خاطرات همسر شهید فريبا مژدهي فرد
در آخرین مرخصی عکسی انداخت و قاب کرد بعد دستي به روي عكس كشيد و گفت: اين عكس را هنگام شهادتم، سر مزارم خواهيد آورد.
کد خبر: ۴۰۹۰۹۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۶/۰۹
شهید باهنر از زبان همسرش؛
ساواک دفعات زیادی خواهرش را دستگیر می کرد و با این کار ایشان را شکنجۀ روحی می داد، اما ایشان از اهداف خود دست بر نمی داشت، واقعا شهید باهنر تفسیر صبر بود.
کد خبر: ۴۰۹۰۵۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۶/۰۸
خاطره مادری که جگر گوشه اش را به قتلگاه جبههه ها فرستاد:
بانو روح انگیز غبار قاب عکس را با چادرش تمیز می کند و می گوید: داخل اتاق آمد و گوشه چادرم را بوسید و گفت که مادر به من قول بده شهید که شدم هر وقت دلت برایم تنگ شد به جای گریه نماز بخوانی.
کد خبر: ۴۰۹۰۳۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۶/۰۸
خاطراتی از زندگی شهید سیدمجتبی هاشمی
روزی نبود که به بیمارستان سرنزند. مرتب به مجروحین سرکشی می کرد. حضورش در بیمارستان، برای همگان روحیه بخش بود. حتی پزشکان و پرستاران هم از نحوه ی رفتار، گفتار و برخورد ایشان روحیه می گرفتند.
کد خبر: ۴۰۸۹۴۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۶/۰۷
یادنامه شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی
من تعداد هفت فرزند دارم و عباس در میان فرزندانم «برترین» آنها بود. او خیلی مهربان و کم توقع بود. با توجه به اینکه رسم بود تا هر سال شب عید برای بچه ها لباس نو تهیه شود؛ اما عباس هرگز تن به این کار نمی داد.
کد خبر: ۴۰۸۷۷۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۶/۰۵
خاطراتی از زندگی شهید سیدمجتبی هاشمی
وقتی ارتش عراق، سی و یک شهریور ماه سال 1359 رسما از مرز شلمچه عبور کند و از مسیر نو به سمت خرمشهر پیش رفت، صدام خودش را آماده می کرد تا چند ساعت بعد وارد خرمشهر شود و با عنوان سردار قادسیه عکس فاتح بگیرد و روز بعد در اهواز سخنرانی کند.
کد خبر: ۴۰۸۷۳۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۷/۱۶
سالروز آسمانی شدن سردار شهید
آخرين بار كه نادر به سوي شهر مهاباد هجرت كرد، سرآغاز هجرتش وصيتنامه اي بود به ياران خود و يك خداحافظي معصومانه كه ديگر برنخواهم گشت.
کد خبر: ۴۰۸۴۶۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۳۱
خاطراتی از زندگی شهید سیدمجتبی هاشمی
مقاومت در خرمشهر تمام محاسبات دشمن را برهم زد. جنگ های نامنظم چریکی، شبیخون های پی در پی شبانه توام با رعب و وحشتی که در جان عراقی ها ریخته می شد، حتی به اسارت درآمدن تعدادی از نیروهای عراقی و ... همگی تمام رشته های فرماندهان ارشد عراق را پنبه کرد.
کد خبر: ۴۰۸۴۵۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۳۱
بعد از صاف شدن هوا برادري را ديدم که دست راستش قطع شده و تفنگ را به دست چپ گرفته و فرياد مي زند الله اکبر برويد جلو. مي رويم کربلا. برادر ديگري دست چپش قطع شده بود که تنها قسمتي از آستين لباسش آنرا نگه داشته بود ، بعد دکمه آستين را باز کرد و دست خود را بر زمين انداخت مي گفت: من مي خواهم به جلو بيايم...
کد خبر: ۴۰۸۳۸۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۳۰
خاطرات خانم خديجه نادي حق
ايشان به من گفت كه بيا نزديك تر، من مرثيه مي خوانم، شما هم گوش فرا دهيد. تقريبا سه ساعت با اين حال و اوضاع گذشت. شهيد مرثيه مي خواند و من هم فقط گريه مي كردم.
کد خبر: ۴۰۸۲۷۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۲۹
نگاهی به زندگی شهید سرلشکرخلبان علیرضا یاسینی
هنوز ساعتی از بازگشت دسته پروازی که صبح برای عملیات رفته بود، نگذشته بد، ماموریت دیگری به ما ابلاغ شد. در این ماموریت سه فروند هواپیما در یک دسته پروازی برای زدن تاسیسات برق بغداد آماده شدند.
کد خبر: ۴۰۸۲۱۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۲۸
خاطرات آقاي ملا احمد دارلكي
بزرگترين آرزوي شهيد برقراري حكومت اسلامي و ايجاد عدالت در جامعه بود و چون زمان طاغوت كساني را مي خواستند كه مخالف اسلام بودند، در این رابطه چندین بار عبدالکریم کرمی را هم خواسته بودند امام ایشان قبول نمی کردند و بدین جهت مورد آزار و اذیت قرار می گرفت.
کد خبر: ۴۰۸۱۱۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۲۶
دست نوشته شهید احمدرضا احدی
... راننده با عجله سوار ماشین آمبولانس شده و به سوی جاده کمر سیاه به حرکت درآمد. یکی از بچه های ما هم برای کمک، همراه راننده رفت. دل ها همه مضطرب بود که، خدایا کدامشان؟
کد خبر: ۴۰۸۰۵۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۲۵
برگی از خاطرات شهید سیدمجتبی هاشمی
س از تماشای صحنه های رقت بار آوارگان و جنگ زدگان در اهواز، اشتیاقمان برای رسیدن به خرمشهر دوچندان شد. هر کسی مظلومیت مردم را در آن جا می دید، با خدا عهد می بست که تا آخرین قطره ی خونش با متجاوزین بجنگد.
کد خبر: ۴۰۷۶۰۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۱۸
حاشیه ی اردوگاه را که نگاه می کردی سنگری کوچک در قاب چشمانت شکل می گرفت.هر بیننده ای توجهش به آن سنگر کوچک جلب می شد و اگر به سمت آن سنگر می رفتی و به داخل آن سرک می کشیدی ، علیرضا را می دیدی که با خدای خودش خلوت کرده.
کد خبر: ۴۰۷۵۴۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۱۷
غریبانه های شهدای آزاده (23)
محمدرضا شفیعی چهارده ساله بود که عزم جبهه کرد، ولی چون سنّش کم بود قبولش نم یکردند. بالأخره خودش دست به کار شد و شناسنام هاش را یک سال بزر گتر کرد.
کد خبر: ۴۰۷۴۸۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۱۶
غریبانه های شهدای آزاده (22)
اسارت سخت گذشت. روزهای سخت و تلخی كه هر روزش با دغدغه های شهید فرخی راد برای تعلیم و آموزش سواد به اسرا به همراه شكنجه های وحشیانه و غیر انسانی سربازان بعثی می گذشت. او در عملیات رمضان در تاریخ 26 / 4/ 61 در غرب خرمشهر به اسارت نیروهای بعثی درآمد.
کد خبر: ۴۰۷۴۸۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۱۶
سيدحميد فرمانده بود ولي قبل از عمليات براي شناسايي، خودش ميرفت و طوري برنامهريزي ميكرد كه گردان كمترين تلفات را داشته باشد. میگفت: «اين رزمندگان امانت مردم هستند در دست ما و خدا كند كمتر تلفات داشته باشيم.»
کد خبر: ۴۰۷۳۷۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۱۵
یکبار حسین رادر خواب دید م به من گفت :حا ج یو نس و قتی شهید شد پو تین در پا یش نبو د و با کفش د مپا یی بو دمد تی بعد که حاج یو نس ز نگی آبادی به شهادت رسید ما برای مراسم چهلم ایشا ن به زنگی آباد ر فتیم از مادر حاج یو نس که قمرنام دارد و الان به رحمت خداوند رفته پرسید م که وقتی جنازه حاج یو نس را د ید ید پو تین در پا یش بود ایشان گفتند :نه کفش دمپا یی در پایش بو د و من فهمیدم شهدا از احوال هم با خبرند .
کد خبر: ۴۰۷۲۰۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۱۱
در همین حین، تلویزیون سخنرانی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) را پخش کرد، غلامرضا و رحمان، بر زانوی ادب نشستند و عاشقانه به سخنان ایشان گوش دادند.
کد خبر: ۴۰۷۱۷۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۱/۰۱