تعداد بازدید: ۱۲۹
از شهید «منصور اسماعیلی‌نودولقی» روایت شده است: «گویی در عالم خواب با صفر برادر کوچکم می‌رفتیم. دیدم برگشت بطرف راست و داخل کوچه‌ای شد. خواستم وارد آنجا شوم، دیدم ناصر از آن کوچه به طرف من آمد. گفتم: ناصر، خودت هستی؟ پیش خود گفتم، شاید خیالاتی شدم و الان غیب می‌شود.»

ماجرا یک رویای صادقه!

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، شهید منصور اسماعیلی‌نودولقی، یادگار «یوسفعلی» و «هاجر» بیست و هشتم بهمن ماه سال 1348 در شهرستان تهران به دنیا آمد. او تا اول متوسطه درس خواند و سپس به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. این شهید گرانقدر بیست و سوم خردادماه سال 1367 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. تا کنون اثری از پیکرش به دست نیامده است.

بیشتر بخوانید: مادر سه شهید: فرزندانم در اطلاعت از ولایت فقیه به جبهه رفتند

مادرم، همانند شهادت برادرانم استوار باش

خاطره‌ای به نقل از شهید:

گویی در عالم خواب با صفر برادر کوچکم می‌رفتیم. دیدم برگشت بطرف راست و داخل کوچه‌ای شد. خواستم وارد آنجا شوم، دیدم ناصر از آن کوچه به طرف من آمد. گفتم: ناصر، خودت هستی؟ پیش خود گفتم، شاید خیالاتی شدم و الان غیب می‌شود. دیدم نه مثل اینکه خودش است. روبوسی کردیم. بعد ناصر با تبسم و خنده گفت: منصور خوب بزرگ شده‌ای! اندازه من شده‌ای! گفتم: مگر تو بزرگ نشده‌ای؟ گفت: نه. ما در بهشت همینطور می‌مانیم. بعد از مدتی من در مقابل ناصر آنقدر گریه و زاری کردم، گفتم: چکار کنم که من بیایم؟ دقیقاً یادم نیست ولی مثل اینکه گفت: نگران نباش که تو هم می‌آیی.

انتهای پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده