نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

بلندشو نمازت را بخوان خوب می‌شوی

بلندشو نمازت را بخوان خوب می‌شوی

شهید «رضا جنیدی‌جعفری» در نامه‌اش نوشته است: «يک روز صبح زود برای تداركات می‌خواستيم برويم برف زيادی بود كه در برف مثل آب شنا می‌كرديم من وقتی كه رفتم بالای قله و برگشتم به علت زياد بودن راه و ديد داشتن عراق به آن منطقه بايد سريع می‌رفتيم و خلاصه كارمان كه تمام شد برگشتم سردرد عجيبی مرا گرفت كه قرص و مسكن اينها به دادم نرسيد. از شدت درد به خوابم رفتم. ناگهان ديدم يک نفر می‌گويد: بلندشو برو نمازت را بخوان خوب می‌شوی»
برای نماز شب سنگر را گود میكند

برای نماز شب سنگر را گود میكند

از شهید «رضا جنیدی‌جعفری» روایت شده است: «رضا در حال حفر سنگر بود و بسيار زياد گود كرده بود، به او گفتيم: رضا بس است بعدها فهميديم كه برای نماز شب سنگر را گود می‌كند.»
کار باید برای رضای خدا باشد

کار باید برای رضای خدا باشد

از شهید «رضا جنیدی‌جعفری» روایت شده است: «قبل از شهادت زنگ زد و خواهرش به او گفت: در جبهه اين همه رزمنده‌ها جلوی دوربين و خانواده‌هايشان آنها را می‌بينند تو هم يک دفعه جلوی دوربين بيا تا ما تو را ببينيم، گفت: كار بايد برای رضای خدا باشد، مگر من آمدم اينجا خودنمايی كنم كه تو من را در تلويزيون ببينی.»
رضا خیلی زود بزرگ شد

رضا خیلی زود بزرگ شد

از شهید «رضا جنیدی‌جعفری» روایت شده است: «در عرض دو سال قدش از پدرش هم بلندتر شده بود، رشد فكری و رشد علمی او نيز از پدر و ديگر برادرانش بيشتر بود. ديگر نمی‌ترسيد اين بچه‌ همان بچه ديروز بود كه از همه چيز می‌ترسيد حالا چه شده كه از هيچ چيز نمی‌ترسد و زمان جنگ كه شد خواست برود جبهه غرب من بهش گفتم ...»
آخرین عکس یادگاری رضا

آخرین عکس یادگاری رضا

از شهید «رضا جنیدی‌جعفری» روایت شده است: «يک عكس رضا برای ما فرستاد و پشت عكس نوشته بود: اين عكس را شما ببينيد و بنويسيد كه ما چه قدر به خط مرزی نزديک هستيم و وقتي كه از جبهه آمدم برای اين عكس كلی برايتان توضيح می‌دهيم. اين عكس را نگه‌داريد تا بيايم هرچه قدر من نگاه می‌كنم هيچ چيز از اين عكس متوجه نمی‌شوم و اين عكس آخرين عكسی بود كه برای ما فرستاده بود چون ديگر نيامد و بعد از آن شهيد شد.»
شهیدی که برای مادرش صبر زینب‌گونه می‌خواست

شهیدی که برای مادرش صبر زینب‌گونه می‌خواست

مادر شهید «رحمان محمودپور» نقل می‌کند: «رحمان آخرین باری که به مرخصی آمده بود به من گفت: اگر من لیاقت شهادت داشتم و شهید شدم از تو می‌خواهم که زینب گونه عمل کنی در مجالس عزا گریه نکنی تا منافقان بگویند برای از دست دادن پسرش گریه می‌کند و یا حرف‌های دیگری که می‌زنند. البته وقتی کسی در خانه نبود گریه کن، وقتی بیرون می‌روی خوشحال باش و افتخار کن که پسرت در راه خدا کشته شده است.»