جمعه, ۰۸ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۳۱
شهيد «محمد علی حاجیلو» در خاطراتی که در جبهه حضور داشته است، روایتی را از امدادهای غیبی که در حساس ترین شرایط برای آنها رخ می دهید روایت می کند.
خاطرات روز نوشت| امدادهای غیبی!

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهيد «محمد علی حاجیلو»، یادگار «اکبر» و «قمر» هفتم فروردین ماه 1326 در استان مرکزی شهرستان ساوه چشم به جهان گشود. وي تحصیلات خود را تا مقطع ابتدايي ادامه داد. با شروع جنگ تحميلي وي که عضو بسيج کارگري و انجمن اسلامي بود داوطلبانه به جبهه رفت و به عنوان کمک آرپي چي زن مشغول خدمت شد. این شهید گرانقدر در نهم اسفند ماه 1364 بر اثر اصابت کاتيوشا در منطقه عملياتي فاو توسط بعثي ها به شهادت رسيد. مزار شهيد در بهشت زهرا (س) واقع مي باشد.

محمدعلي حاجيلو در بیست و یکم اسفند ماه 1362 خاطرات روز نوشتی از خود به یادگار گذاشته است که در ادامه می خوانید:

خاطرات در جبهه هاي حق عليه باطل در روز يکشنبه ساعت حرکت هفت صبح از پادگان حاج احمد متوسليان به دو کوهه سابق آمديم توي راه ماشين ها را نگه می داشتند بچه ها کاهو خريدند و خوردند و بعد راه افتاديم ساعت 12:5 رسيديم مقر ما پايگاه هوانيروز بودیم، در حدود 12فروند هلی کوپتر در همان روز ساعت پنج فرمانده ي گروهان آمد براي بچه ها سخنراني کرد بعد برادر رضا وفايي که برادر من در عمليات چتر به نام حبيب وفايی ما و بين فرمانده گروهان بود رفت و دوباره شد شهيد شد خدا بيامرزه دربارهِ برادرش نوحه خواند بچه ها خيلي حال پيدا کردند و همان شب نماز جماعت را با امامت حاج اقا بلوچي بر پا شد و شام کنسرو بود با کمبود ولي 24ساعته مزدوران صدام مي کوبيدند.

در روز سه شنبه بیست و سوم اسفند ماه 1362 برادر مصطفي مابين فرمانده گردان بچه ها را حفظ کردند و دربارهِ شهادت سخنراني کرد و صبح همان روز دو نفر آمدند از بچه ها عکس هشت نفره گرفتند و بعد از ان مصاحبه کردند و از خود من هم مصاحبه انجام دادند.

در روز بیست و هفتم اسفند ماه 1362 خاطرات از جبهه پادگان ساعت یازده بود، هواپيما هاي دشمن امدند تا امر خدا به چه کسی آسيب نرسيد دوباره بعد از بیست دقیقه آمدند خيلي خيلي از پايين مي آمدند بالا سر پايگاه هوانيروز دور زدند آمدند بالا سر نيروي گردان حبيب اين مظاهر ابن قدر پايين بود که بچه ها دست تکان ميدادند فکر مي کردند هواپيماي خودي بود ولي امدند از بالا سرما رد شدند دو جا سم شیميايي ريختند معجزهِ خدا به هيچ کس آسيب نرسيد.

يک معجزه بود کور نبود آن چشم که اين معجزه را کتمان کند دوباره بعد از ظهر ساعت پنج آمدند چند بار دور زدند و رفتند باز نتوانستند کاري بکنند واقعاً امدادهاي غیبی است که به ما کمک مي کند.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده