در قسمت دوم وصیت نامه شهید "ناصر ارسنجانی" آمده است: «خدایا؛ چه خوب و زیباست نوروز عید ملاقات با تو و دیدار با تو خدایا؛ رضایتت را در این دیدم که به جبهه بیایم و اگر رضایت تو در شهید شدن است مرا ببرد و اگر رضایت تو در ماندنم است مرا نگهدار.»
وصیت

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید «ناصر ارسنجانی»، یادگار «علی اکبر» و «فاطمه» سال 1340 در شهرستان ورامین به دنیا آمد. وی تا چهارم متوسطه درس خواند و سپس به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. این شهید گرانقدر در چهارم فروردین ماه 1365 در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید. پیکر وی را در سیدفتح الله زادگاهش به خاک سپردند.

قسمت دوم وصیت نامه شهید را می خوانید:

مادرم؛ همانند مادر وهب باش

مادر عزیز و گراميم: مادر جان تو برگردن به من خیلی حق داری چون هم حق پدری را عطا کردی و هم حق مادری و من مدیون تو هستم و بدان که اگر من از این دنیا هم رفتم باز هم تو را از یاد خود نمی برم و این را می خواهم بگویم که شما هم مثل وهب خاندان جوانتان را به به بهره نبرد فرستادهید.

ای مادر جان حتی جسدم را تحویل نگیرید. زیرا مادر وهب فرمود: سری را که در راه خدا داده ام پسر نمی گیرم انشالله تو هم مادر مثل خاندان وهب باشی. مادر جان اگر می خواهی در مقام و عظمت خللی وارد نشود هیچگاه زبان به شکایت نگشائی و آنچه را که از قدر و منزات الهي تو میکاهد بر زبان خود نیاور.

خواهرانم؛ همانند حضرت فاطمه(س) باشید

خواهران بزرگوارم: خودتان را برای تحمل رنج ها و مصیبت ها و ناروائیها آماده سازید و دلتان را قوی دارید که قادر یکتا پشتیبان و نگربان شماست و تنها اوست که شما را از شر دشمنان نجات میبخشد و عاقبت شما را به خیر میگرداند و دشمنان شما را به انواع عذاب ها و شکستها دچار میگرداند. این مصیبت ها و سختی ها زودگذر و تمام شدني است، ولی به پاداش این جانفشانی ها و فداکاری ها به نعمت های ابدی و بی پایان خداوند خواهید رسید و بر سر پر کرامت و بزرگواری به خواهید زد.

خواهرانم شما هم مثل فاطمه(س) دخترها و پسرهایتان را آموزش دهید که تأثیر زیادی در روحیه آنها دارد.

توصیه به برادران؛ تقوی و ترس از خدا داشته باشید

برادران خوبم: من شما را سفارش و وصیت می کنم به تقوی و ترس از خدا و به ملازمت و فرمان او به آباد داشتن دل خودتان بیاد او و به چنگ زدن به ریسمان او و کدام سیب و رشته ای از رشته بین تو و خدا استوارتر می باشد اگر به آن دست اندازی دلتان را به پند و اندرز زنده دار و به زهد و پارسایی بمیران و به یقین و باور توانایی ده و به رحمت روشن نما به یاد آوری از مرگ ذلیل و خوار کن و به اقرار بغنا و نیست شدن و به بدی های و دردها دنیا بینا کن منزل و آرامگاه خودتان را درست کنید و آخرتتان را به دنیای خویش مفروشید و در چیزی که نمی دانید سخن مگویید و در آنچه به شما مربوط نیست گفتگو مکنید و از رفتن راهی که از گمراهی آن بترسی خودداری کنید زیرا خودداری در هنگام سرگردانی بهتر است و انجام دادن کارهای ترسناک.

برادرانم؛ استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمانها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنند که اگر کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست.

قسمتی از نیایشهای خود: یا الله میترسم آن طوری که غلام بایستی در مقابل اربابش اداری وظیفه بکند نکرده باشم که نکرده ام و حق غلامی را ادا نکرده باشم.

خدایا؛ ترسم از آن است که نکند بر اثر سنگینی گناهانم نتوانم سبک شوم و به سویت پرواز کنم و از جمله کسانی باشم که از یاد تو و آیات و نشانه های تو غافل نیستند.

«إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ»

خدایا از آن واهمه دارم که نکند در مقابل دشمن بترسم و پاهایم بلرزد و جز سربازان تو قرار نگیرم در حالیکه همیشه این نوا را زیر لب زمزمه می کردم. « َاللّـهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ جُنْدِكَ فَاِنَّ جُنْدَكَ هُمُ الْغالِبُونَ» معبود من چطور من، میتوانم زنده باشم و نفس بکشم در حاليکه همه دوستانم پرکشيدند و به سوی تو آمدند و آنها را فرا خواندی.

حسن شاهسون همسنگرم: که از مقربین و نزدیکان تو بود و با شهادتش من را به خود آورد که آری بایستی رفت.

حسن اردستانی: که از آگاه ترین و پاکترین دوستانم بود و شهادتش موقعی بود که حرکت کردم ولی در حرکتم تند و سریع تر شد.

جواد خاکباز: که از متقی ترین و پرهیزگارترین و پاکترین افراد بود او بود که با شهادتش پرواز را به آنهایی که نمی توانستند یاد داد مخصوصاً به من.

مهرداد شیرکوند: که پر از اخلاق و معصومیت بود و شهادت او بود که زندگیم را عوض کرد و به من حرکت داد و عامل حرکت کردنم بود. خدایا؛ خدایا من رفیق نیمه راه شدم با آنها که مسلماً من چون خودت گفته ای. «نفس ذائقة الموت»

خدایا؛ چه خوب و زیباست نوروز عید ملاقات با تو و دیدار با تو خدایا؛ رضایتت را در این دیدم که به جبهه بیایم و اگر رضایت تو در شهید شدن است مرا ببرد و اگر رضایت تو در ماندنم است مرا نگهدار و متوجه ام باش. «الهی را برائن و تسليماً لامرد».

خوب هموطنان: دوستان و آشنایان، مادر و خواهرانم و برادرانم دیگر و وقت خداحافظي و رفتن به سوی معبود خویش و رفتن به دنيایی تازه به دنیایی که عظمتش موجب پاکی در این دنیا میشود، سلام مرا به رهبر عزیزم برسانيد و بگوئيد تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد، مرا هر جا که مادرم سلاح دانست خاکم کنید.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار/ والسلام علیکم و رحمه الله بركاته

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده