دوشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۳۴
یک روز من و اکبر از سرکار برمی‌گشتیم، حکومت‌نظامی شروع شده بود، آنجا بود که از هم جدا شدیم و یک لحظه متوجه شدم که سوار بر موتور شده و از آن محل دور شده بود. آنچه می خوانید خاطره ای به نقل از برادر شهید "اکبر خان محمدی فلاح" است که تقدیم حضورتان می شود.
دو برادر، که برای رسیدن به

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید «اکبر خان محمدی فلاح»، یادگار «عزت الله» شانزدهم اسفندماه 1343 در خانواده‌ای مذهبی در طارم سفلی روستای حسین‌آباد به دنیا آمد. او به علت کمبود امکانات در روستا، تحصیلات خود را در همان مقطع ابتدایی نیمه کار، رها کرده و به‌کار کشاورزی مشغول شد سپس همراه با خانواده‌اش راهی تهران شد و به حرفه‌ی کشاورزی کاری روی آورد.

او در سال 1361 داوطلبانه به لبنان اعزام شد و مدت چهار ماه در این کشور حضور داشت. پس از بازگشت به وطن در اسفندماه 1361 به جبهه‌ی ایران اعزام و در بیست و سوم فروردین‌ماه 1362 در عملیات والفجر یک و در منطقه‌ی فکه به شهادت رسید. پیکر پاکش در بهشت‌زهرای تهران به خاک سپرده شد.

خاطره ای از برادر شهید

سال 1365 بود و من و اکبر به علت موقعیت شغلی در تهران زندگی می‌کردیم. در آن زمان هیچ‌وقت ندیدم که اکبر دست از عبادت خویش بردارد. در زمان پیروزی انقلاب فعالیت های بسیاری از جمله شرکت در راهپیمایی‌ها آن هم به‌صورت مکرر انجام می‌داد.

یک روز من و اکبر از سرکار برمی‌گشتیم، حکومت‌نظامی شروع شده بود و در آن زمان با حضور مردم در خیابان مواجه شدیم، آنجا بود که از او جدا شدم و یک لحظه متوجه شدم که سوار بر موتور شده و از آن محل دور شده بود و من تا ساعت ده شب از او اطلاعی نداشتم و بعدها متوجه شدم که ایشان برای کمک به مجروحان به محل دیگری که درگیری شده بود رفته است.

سال 1361 بود که تصمیم گرفت وارد اداره بسیج شود تا به این وسیله بتواند برای مبارزه با دشمنان به منطقه‌ی جنگی برود هر چند خانواده مخالفت می‌کرد، ولی اصرار اکبر نتیجه داد و با مشکلات فراوانی وارد بسیج شده و بعد از گذراندن آموزش تصمیم گرفت تا مستقیم وارد منطقه‌ی جنگی شود ولی به علت آسیب‌دیدگی پایش، چنین اجازه‌ای را به او نمی‌دادند.

من خیلی ناراحت شدم و به همین خاطر به مسجد محل رفتم و صورتم را روی خاک گذاشتم و از امام زمان(عج) خواستم که این مشکل را حل کند و خدا را شکر که لطف امام زمان شامل حالمان شد و ایشان را برای اولین بار به لبنان اعزام کردند.

چهار ماه را در آنجا گذراند و بعد از آن به ایران بازگشت و یک ماه در منزل ماندند و این بار به خوزستان اعزام شد و در عملیات والفجر مقدماتی حضور داشت و سی و هشت روز بعد از مرخصی خبر شهادت ایشان را به ما دادند.

لازم به ذکر است برادر اکبر دیگر که اصغر نام  دارد نیز به شهادت رسیده است.

منبع:  کتاب قدسیان قدس(زندگی نامه شهدای شهرستان قدس)

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده