"قاسم" خیلی به ظاهرش اهمیت می داد و بچه ها در روستا دکتر صدایش می زدند. آنچه می خوانید خاطره ای به نقل از دوست شهید "قاسم جعفرلو" است که تقدیم حضورتان می شود.

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید قاسم جعفرلو، یادگار «قاسم» در سال 1344 در خانواده ای مذهبی و زحمتکش در روستای یوسف اباد قوام چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و سپس به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. این شهید گرانقدر در عملیات تکمیلی کربلای پنج دوازدهم اسفندماه سال 1365 در شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش را در زادگاهش یه خاک سپردند.

روایتی از شهید

یکی از شهدایی که هم فوتبالیست بود و هم همرزم خودم، قاسم بود. در عملیات کربلای پنج هم به شهادت رسید. ایشان به دکتر معروف بود. بچه ها این لقب رو براش گذاشتند؛ چون حرکات و سکنتاش مثل دکترها بود، حرف زدنش، غذا خوردنش و... خلاصه خیلی باکلاس بود. توی کل شهدای یوسف آباد به جرأت می تونم بگم خوش تیپ ترینش بود. خیلی ها به تیپش ایراد می گرفتن که چرا شلوارلی می پوشه؟...

زمانی که قرار بود سپاهیان محمد به منطقه اعزام بشوند، ما هفت هشت نفر از محل خودمون اسم نوشته بودیم. ایشون اومد و گفت: کجا می روید؟ ما گفتیم داریم به جبهه می ریم. در همون ایام بود که به مادرش گفته بود براش به خواستگاری دخترخاله هاش بروند، ولی وقتی شنید ما داریم به جبهه می ریم، گفت: آقا من هم میام.

ما هم گفتیم تو تازه از جبهه اومدی، هنوز زوده که برگردی، بمون و چند ماهی استراحت کن. بعد انشالله جبهه می ری. گفت: نه من می خوام بیام و با ما اومد. درست یادمه که وقتی ما توی گردان علی اصغر بودیم و می خواستیم به عملیات بریم، همه وصیت نامه نوشتند. همه بچه ها توی چادر تدارکات پیش من بودند؛ از جمله روح الله خزائی فرمانده گروهانمونکه بچه شهریار بود و شهید رهگذر که فرمانده دستمون بود. به من میگفتند: تنها کسی که توی جمع ده نفره ما شهید می شه تو هستی.

من هم که خیلی شوخ طبع بودم گفتم: من تا حورالعین این دنیا رو نگیرم، حورالعین اون دنیا رو نمی خوام. این جوری شد که خداوند گفت: پس بمون؛ تو لیاقت نذاری شهید بشی. ولی الان پشیمونم. کاش اون موقع می رفتم و شهید می شدم و این چیزها رو نمی دیدم. خوشا به سعادت اونها که رفتند و به آرزوشون رسیدند.

وقتی به عملیات رفتیم تنها کسی گه به شهاادت رسید قاسم جعفرلو بود. چند روزی هم پیکرش در منطقه مونده بود و بعد از هفت، هشت روز به عقب برگردونش.

منبع:کتاب فرمان برداران قوام(زندگی نامه شهدای روستای یوسف آباد قوام)
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده