شهید «ابوالفضل یزدی»، در یکی از روزهای سرد زمستان سال 1362 بود که از مادرش خداحافظی کرد، مادرش ساکی از خوراکی به همرزمانش داد که به پسرش برسانند اما هرگز توشهِ مادر به فرزندش نرسید. در ادامه متن کامل زندگی نامه این شهید را می خوانید.
نگاهی به زندگی دومین شهید روستای

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید «ابوالفضل یزدی»، نوزدهم شهریور ماه 1345 در خانواده ای که پدرش کشاورزی معتقد و با ایمان و مادرش سیدهِ مهربان و مومنه بود در یوسف اباد قوام به دنیا آمد و رشد کرد. از ابتدای کودکی فردی محجوب و خجالتی بود و از همان کودکی متمایز از سایر هم سن و سالآن خود به نظر می رسید وقتی دوستان هم سنش بچگی می کردند او کمک حال خانواده بود.

علی اصغر روستا زاده بود

اخلاق نیکو و ادب و متانت و حجب و حیای ابوالفضل‌ او را نوجوانی ممتاز نسبت به هم سن و سالان خود کرده بود. بزرگ تر که شد بیرون از خانه، در زمین کشاورزی کمک حال پدرش بود و در خانه مادرش را یاری می کرد. در مدرسه نیز از دانش آموزان ممتاز و بقول همکلاسی و پسرعموی شهید در کمک به همکلاسی ها و دانش اموزان ضعیف بسیار ساعی و پر تلاش بود و هنگام رفتن به مدرسه بسان دانش آموزی مرتب و منظم به نظر می رسید و در زمان کمک به پدر به سادگی یک کشاورز زاده دیده می شد.

با سن کمی که داشت کمک حال پدرش بود

صادقانه کار می کرد و دلسوز خانواده بود و در آن سن کم که غالب بچه‌ها در رویای خود زندگی می کردند به فکر معاش و سایر مشکلات خانواده بود. ولی در عین همه ی این سادگی از ورزش هم غافل نبود به فوتبال علاقه خاصی داشت و اگر فراغتی پیدا می کرد با دوستانش که تعدادی از آن عزیزان جزء شهدای گرانقدر هستند فوتبال بازی می کرد.

ابوالفضل 12 ساله بود که ارزش های انقلاب در او تاثیر گذاشت

آن وقت ها در مدارس تغذیه رایگان توزیع می شد ابوالفضل تغذیه اش را به خانه می آورد و با اعضای خانواده تقسیم می کرد.ابوالفضل دوازده ساله بود که انقلاب شد و ارزش های متعالی انقلاب در او اثر کرد و از آن ایام به بعد واژه های انقلاب، میهن و امام، دل مشغولی های این نوجوان دوازده ساله شده بود. با این حال هیچگاه از وظایف قبلی خود غافل نمی شد.

در بسیج فعالیت فرهنگی می کرد

هنوز چندی از انقلاب نگذشته بود که امام خمینی (ره) فرمان تشکیل بسیج را صادر فرمودند، او هم همانند اغلب جوانان مومن و حزب الهی، جذب بسیج یوسف آباد قوام شد. ابوالفضل کنار ورزش به مسائل فرهنگی هم توجه ویژه ای داشت و در آن روزها مسئولیت عضو گیری، تدارک و چیدمان کتابخانه را با همکاری شهید سید محمود اینانلو به عهده گرفته بودند و در بسیج فعالیت فرهنگی می کردند.

بعد از مدتی فعالیت در بسیج استکبار جهانی با ایادی مزدور منطقه ای خود پس از انجام توطئه‌های فراوان اقدام به تجاوز به میهن اسلامی کرد و جنگ تحمیلی را آغاز کرد. ابوالفضل نیز مانند سایر جوانان غیور احساس مسئولیت کرد و مقدمات اعزام خود را به‌ جبهه فراهم کرد و جهت اموزش نظامی اعزام شد.

ابوالفضل جثهِ کوچکی داشت

ابوالفضل جثهِ نسبتا نحیف و کوچکی داشت و می توان گفت که اسلحه و رزم برای او خیلی سنگین بود اما روح بزرگی داشت. با مداومت در فراگیری آموزش کامل نظامی، اجازه حضور در جبهه را گرفت.به سبب سن و سال کم و جثه ی کوچکش کسی فکر نمی کرد این نوجوان در عملیات و خط مقدم حضور پیدا کند اما ابوالفضل مصمم بود که خود را فدای دفاع از ناموس و خاک و میهن و انقلاب اسلامی کند.

در یکی از روزهای سرد زمستان سال 1362 بود که از مادرش خداحافظی کرد و به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت. چند روز بعد مادرش ساکی را پر از خوراکی و وسایل مورد نیاز فرزند کرد و به یکی از رزمندگان داد تا برای پسر به جنگ رفته اش ببرد اما توشهِ پرمهر مادر هرگز به فرزند نرسید.

جزیره مجنون از سرخی خون شهید ابوالفضل و هم رزم هایش رنگی دوباره گرفت

در عملیات پیروزمندانه خیبر، جزیره مجنون از سرخی خون شهید ابوالفضل و هم رزم هایش رنگی دوباره گرفت و بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن در تاریخ ششم اسفندماه سال 1362 در سن هفده سالگی ندای ملکوتی رب العالمین شامل حالش شد و به قرب الهی پرواز کرد و به لقاء الله پیوست و به توصیف عارف و مقتدای خویش امام خمینی ره: «شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی" پروردگارند.»

شهید گرانقدر ابوالفضل یزدی دومین شهید روستا و اولین شهیدی بود که در یوسف اباد قوام تشییع شد و پیکر مطهرش در گلزار شهدای بی بی سکینه خاتون آرام گرفت تا دیگر همرزمانش به او ملحق شوند.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده