چهارشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۲۳
خواهر شهید «اسماعیل زمانا» در خصوص نویسندگان حوزه ایثار و شهادت می گوید: نویسندگان باید روان تر و ساده تر سیره شهدا را بنویسند و اجازه بدهند مخاطب را با خود در طول مسیر نوشتن همراه شوند.
نوید شاهد شهرستان های استان تهران، «زهرا زمانا» خواهر شهید «اسماعیل زمانا» یکی از بانوان موفق سرزمینمان است که با همت و تلاش سعی کرده است راه برادر شهیدش را در عرصه های مختلف ادامه بدهد. در ادامه ماحصل این گفت و گو را می خوانید.

نویسنده دفاع مقدس: سیره شهدا را روان تر برای جوانان بنویسیم

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: لطفا خودتان را برای مخاطبان ما معرفی بفرمایید.

زمانا: من زهرا زمانا خواهر شهید «اسماعیل زمانا» متولد شهریور ماه 1343 در استان آذربایجان شرقی به دنیا آمدم و در حال حاضر در استان مازندران زندگی می کنم. تحصیلاتم را تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته مدیریت بازرگانی ادامه دادم. دارای مدرک های صنعت و معدن، فنی و حرفه ای و پروانه کسب و استاد کار و درجه یک را دارم. حدوداً پانزده سال کار صنایع دستی را انجام میدهم و حدوداً پنج سال است که به صورت نمایشگاهی کار انجام می دهم. استقبال بسیار خوبی هم می شود. مدرک مربیگری در رشته فرش و تابلو فرش به صورت سنتی و دیجیتال و آموزش صنایع دستی(معرق، گلیم، جاجیم، منبت) را دارم. از جمله فعالیت هایم: نویسندگی و عضو کانون زنان مازندارن، عضو فرمانداری مازندارن و عضو اتاق بازرگانی استان مازندارن. در کنار این فعالیت ها به عنوان کارآفرین برتر استان مازندارن هستم. تولید کننده فرش و تابلو فرش و صنایع دستی هستم و حضور در نمایشگاه های داخلی را دارم. کارگاه متمرکز و غیرمتمرکز را برگزار می کنم.

امیدوارم در آینده نه چندان دور بتوانم با کمک مسئولین کارم را توسعه دهم و در خارج از کشور نمایشگاه برگزار کنم و بازار هدفی داشته باشم و مردم خارج از کشور با صنایع دستی استانم بیشتر آشنا شوند و صنایع دستی رونق بیشتری یابد.

با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در خصوص سال «رونق تولید» بتوانیم سفارش ایشان را جامه هدف بپوشانیم و انشالله چشم امید ما توجه به این سخن رهبر انقلاب است که شامل حال ما شود. و بتوانیم از این سد رد بشویم.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: به نظر شما چگونه می توان همیشه زنده نگه داشت؟

زمانا: به نظر من برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت باید به گونه باشد که حرف و عمل یکی باشد دقیقاً مثل شهیدان اسلام که تصمیم گرفتند جانشان را تقدیم انقلاب کنند. مثلاً در مورد حجاب صحبت می کنیم آن گفته در درون من نهادینه شده باشد. من باید آن اعتقادات را باور داشته باشم می گویند از کوزه همان طراوات که درون کوزه باشد.

اگر به واقع باشه و من بتوانم راه شهیدان را ادامه بدهیم ماندگار است و اگر غیر از این باشد ماندگار نیست. به نظر بنده نوشتن در مورد شهدا که در زندگی نامه، داستان شهدا و... باید به زور باشد و سلیقه جوانان باشد، جامعه بپذیرد. و ما که خانواده شهید هستیم باید کلاممان را عوض کنید خیلی شهدای دست نیافتنی روایت نکنیم روان تر برخورد کنیم نسل جوان آن را بتواند درک کند. ارتباط بیشتری باید برقرار کنید باید سیرهِ شهدا را بنویسیم و اغراق گویی نداشته باشیم که نسل حاضر بهتر و بیشتر درک کند. برادر من کارمند اداره اطلاعات بود که تصمیم می گیرد به جبهه برود و باید بگویم بیشتر جوانان که به جبهه رفتند به خاطر فضای جبهه بود که رهسپار این راه می شدند و برادرم من هم با حضور در جبهه شیفته و به آن باورها رسیدند و به صراحت می توانم بگویم به خاطر علاقه زیادی که مادرم نسبت به برادرم داشت دوست نداشت یک لحظه در جبهه بماند.

ولی برادرم وقتی در آن فضا که معنویت و ایثار و شهادت را از نزدیک دیده بود نمی توانست بی تفاوت باشد و در قلب ایشان جای گرفته بود و تصمیم می گیرد که در جبهه بماند و ما باید ذائفه مان را تغییر بدهیم و آنچه به مردم می گوییم رسا تر تکراری و اغراق گویی نباشد تا جامعه بپذیرد.

من به عنوان نویسنده معتقدم وقتی در مورد شهیدی کتابی می نویسم آن کتاب را به چند نفر بدهیم و خودش در مورد این کتاب قضاوت کند و جز به جز زندگی شهید را بنویسی وقتی کتاب را می خواند گویی با این شهید زندگی کرده است و نوشتن به صورتی باشد که قدم به قدم سیر زندگی شهید را بیان کند تا مخاطب خودش با این شهید ارتباط معانایی برقرار کند.

من کتابی را در دست دارم که تمام تلاشم را می کنم با مخاطبم ارتباط خوبی برقرار کنم و زیاده گویی و اغراق را نداشته باشم. خیلی از روزمره برادرم نوشته ام گفتم مخاطب بیشتر با برادرم آشنا شود مثلاً یک مورد را بیان می کنم: یک بار که برادرم قهر می کند مادرم برایش آش عدس درست می کند و برادرم نمی خورد و مادر ایشان را دعوا می کند و... من سعی کرده ام مخاطب را با خودم همراه کنم.

من کم کم تمام جریان زندگی برادرم را بیان کردم تا مخاطب درک کند این با تمام آنچه در دنیا و تمام دلبستگی خانواده به از همه چیز می گذرد به جبهه رفتند و به شهادت می رسد. به خاطر علاقه بسیار زیادی که پدر و مادرم نسب به اسماعیل داشتند اصلاً در مورد شهادت صحبت نمی کرد و وصیت نامه هم نداشت.

از خاطرات جبهه خیلی برایمان تعریف می کرد، مثلاً یادمه یک بار در مورد عجب شیر که برف سنگینی آمده بود و منطقه خیلی خطرناکی بود و عراقی نفوذ کرده بودند به شبها رزمندگانی که شیفتان بود دیده بان ها گفته بودند حتماً وصیت نامه خودتان را بنویسید چون امکان به شهادت رسیدن است.

در جبهه خیلی گرم بوده و چیزی نبود و ما در آرامش زندگی می کنیم. از پشت جبهه تا خود جبهه چند جا گذرگاه دارد و در حالی که ما در آرامش زندگی می کردیم و برایش بسیار سخت بود که این خوشی را بپذیرد و در کنار بماند. می گفت روزها بوده که بچه ها بدون آب و آذوقه بوده اند تا نیروهای پشتیبان برای آنها آب و غذا بیاوردند.

می گفت: با تمام این سختی رزمندگان پای دفاع از کشورشان ایستاده بودند و این باعث شد اسماعیل هم از خانواده اش دل بکند و تا پای جانش از کشورش دفاع کند. و می گفت وقتی می بینم رزمندگانی که تا قبل از اینکه به شهادت برسند خوشحالند این باعث می شود که من هم در راهم ثابت قدم باشم.

فضای معنوی در جبهه می دیدم و ما کاملاً نمی توانم در شرایطی که فقط توپ و تانک بود باعث شده بماند و این توصیف شدنی نیست. برای آنها نهادینه شده بود. و ما باید این را به تصویر بکشیم. مردم ما با توجه گستردگی فضای مجازی بیشتر به سمت کتاب و... نیستند بحث فیلم و ارتباط تلگرامی رواج پیدا کرده است.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: در خاتمه مطلبی دارید بفرمایید.

زمانا: از مسئولین توقع همکاری دارم چه به صورت نوشتاری و چه به صورت خلق آثار هنری. به روز بنویسم و کارهایمان دیده شود.

سعیده نجاتی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده