برادر شهید «اکبر صفری» می گوید: به فرزندم گفته بود ، خوب مرا نگاه کن این بار ، بار آخر است که عمو را می بینی!

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید «اکبر صفری»، در سال 1344 در خانواده ای مذهبی در شهر ری پا به عرصه وجود نهاد. خانوادگی نمونه بودند بزرگترها و رفت و آمد همراه پدر به مساجد و هیئت های عزاداری چنان وی را پرورش داده بود که از کودکی فردی ساکت و کم حرف بار آمده بود تا جایی که جز به هنگام جواب سئوال دادن زبان به سخن نمی گشود.

کاظمین الغیظ داشت

وی در صحبت کردن نیز رعایت اختصار را می کرد و مطلب را کوتاه بیان می کرد، نماز اول وقت به جای آوردن و کوشش به حضور در جماعت آن را ملاک زندگی خویش قرار داده و بارها زیر لب زمزمه کرده بود که خدایا این نمازها را از ما قبول بفرما. از حوصله و صبر زیادی برخوردار بود به طوری که گویی سختی ها را باروی گشاده می پذیرفت و به جرأت می توان گفت: مصداق بارز "کاظمین الغیظ" بود.

حضور مستمر در راهپیمایی ها

چنین پرورش یافته ای دراوج گیری جریان انقلاب مثل اکثریت قریب با اتفاق مردم تحت ستم رژیم شاهنشاهی گذشته ایران هوشیارتر شده بود و با وجود سن کم اعلامیه های امام امت را به مشتاقان و علاقه مندان می رسانید. در تظاهرات و راهپیماییها شرکت می کرد و علاوه بر خود دیگران را نیز به این نوع فعالیت های مردمی ضد رژیم تشویق و ترغیب می نمود.

بیست و دوم بهمن ماه 1357

وقتی که پیروزی چون بهاری در بیست و دوم بهمن 1357 شکفت و به شکوفه عدل و آزادی را به قسمت پذیرش سپاه پاسداران مراجعه نمود تا وی را به مناطق محروم بفرستند، آنها هم او را دو سال به سیستان و بلوچستان اعزام نمودند خدمت سربازیش که تمام شد به تهران آمد، اما از آنجا که دل جوانش از آن همه ظلم و ستم بعثیان ضد اسلام دردمند بود. از طریق بسیج به جبهه حق علیه باطل شتافت و در عملیات خیبر از ناحیه سر آسیب دید.

کربلای پنج میعادگاه عاشقان

برای بار دوم در عملیات کربلای پنج از ناحیه پا و سر مجروح گردید که با یک استراحت پزشکی (یک ماهه) به تهران اعزام شد، اما از آنجا که معمولاً عشق را مطلبی دیگر و عاشق بیقرار است هنوز بهبود کامل نیافته که پس از سه روز عازم میعادگاه عاشقان الله و روح الله گردید که قبل از سفر به خانواده اش گفته بود: بعد از شهادت من پرچم های درب منزل را بیش از چهل نگذارید بماند و آنها جمع کنید.

ارمغان شهادت

وی گفت: این دفعه رفتن من به جبهه با همه دفعات فرق می کند و به بچه چهار ساله برادرش گفته بود عمو را خوب نگاه کن. ببوس و خداحافظی کن که این دفعه اگر عمو به جبهه برود دیگر بر نمی گردد که در مجموع نشان می دهد روح پاکش قبلاً خبر و مژده شهادت را برایش به ارمغان آورده بوده است و همان طوری که پیش بینی نموده بود شهید اکبر صفری در تاریخ هفتم بهمن ماه 1365 عروج کرد تا انشالله در ضیافت الله حضور یابد و شاهدی همیشه جاوید گردد.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده