پدر شهید «ابوالفضل امینی راد» می گوید: ابوالفضل به من گفت: اگر شما این برگه بسیج رو امضا کنی که من فقط دو ماه منطقه برم. دیگه قول می دم حرفی از منطقه و جبهه نزم و به ازدواج برسم.
قول امضا برگه بسیج!

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید ابوالفضل(علی) امینی راد، یادگار «محمدامین» در سال 1339 در روستای قپچاق از توابع شهرستان ملارد چشم به جهان گشود. این شهید گرانقدر در بیست و هفتم دی ماه 1365 در عملیات کربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید. مزار پاکش در امامزاده بی بی سکینه از توابع شهرستان ملارد به خاک سپرده شد.

خاطراتی از شهید:

بابا! برای چندمین بار دارم ازت خواهش می کنم تا اجازه بدی برم منطقه؟ پسرم! رضا که رفت و نیومد، تو هم اگه بری و نیایی من دق می کنم. خب من نمی تونم. اینجا طاقت بیارم. هر روز بچه ها رو که می بینم اعزام میشن، دلم می سوزه که من چرا باید خونه بمونم؟ می خواهم برم راه داداش رضا و ادامه بدم.

هنوز از رضا، حتی یک پلاک هم نیومده تا دلم آروم شه! می ترسم تو هم بری مثل اون هیچ وقت نیایی... مگه خودت نگفتی من رو از حضرت علی(ع) دوباره گرفتی؟ اینقدر نگران نباش. یادته بهم گفتی وقتی بچه بودم به شدت مریض شدم. دلت گرفت اومدی قهوه خانه نشستی تا چایی بخوری که یک آقایی اومد و همون روز، روضه حضرت علی(ع) رو خوند. تو هم دلت آروم شد و توی دلت نذر کردی اگر من خوب شدم من رو علی صدا بزنی و به بقیه هم بگی ابوالفضل اسم شناسنامه ای منه و علی صدام کنند؟

خب حالا هم منو بسپار به حضرت علی(ع) اگر قسمت شد برمی گردم حالا اجازه می دی برم؟ بیا برات زن بگیرم. وقتی مهدی شوهر خواهرت و داداش رضات رفتند، بذار یک شادی توی این خونه بیاد؟پس به قولی به هم بدیم

اگه شما این برگه بسیج رو امضا کنی که من فقط دو ماه منطقه برم. دیگه قول می دم حرفی از منطقه و جبهه نزم و به ازدواج برسم. به این شرط که اول بیای بریم خواستگاری و بگی کی رو می خوای؟ باشه.. قبول

منبع: کتاب طلایه دار لاله ها/ خاطرات شهدای روستای قپچاق

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده