همرزم شهید «محمود شیخ لو»: خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم یه حسی بهت دارم. چه حسی؟ به دلم افتاده تو خیلی زودتر از ماها شهید می شی. بچه ها هم زیادی پیاز داغش رو زیاد کردند. ما لیاقت این همه لطف و تعریف رو نداریم.
لیاقت شهادت

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید محمود شیخ لو، یادگار «عنایت الله» دهم تیر ماه 1345 در روستای قیچاق از توابع شهرستان ملارد چشم به جهان گشود. اقامه نماز در اول وقت را کانون توجه خویش قرار داده و با برقراری رابطه ای تنگاتنگ با خداوند تمام رازها و نیازهایش را اختصاصاً به درگاه او می برد. با این توجه شدید، صدای اذان برای او، صدای جدای شدن از همه دل مشغولی ها و دلبستگی ها بود و در هر مکان و هر شرایطی به اقامه نماز اول وقت می پرداخت.

در جبهه ها با مردانی آشنا شد که برای شستن ظرف ها و لباس های همدیگر به قصد قربت بر هم پیشی می گیرند؛ در دعاهای کمیل و توسل شان نیک بختی همدیگر را از خداوند طلب می کنند و شب ها وقتی همه خواب هستند به مناجات و درددل با معبود خود می پردازد که آنها را به این بهشت زمینی راه داده است و توفیق حضور در میدان رزم را به آنان عطا کرده است.

این شهید گرانقدر در بیست و چهارم دی ماه 1365 در عملیات کربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید. مزار پاکش در امامزاده بی بی سکینه از توابع شهرستان ملارد به خاک سپرده شد.

خاطراتی از شهید:

علی آقا! این داش محمود ما قرآن را با یه لحن و صوت دلنشینی قرائت می کنه که هر کسی جذب صداش می شه. روزهایی که بیکار بودی حتماً ازش بخواه که برات قرآن. بخونه. حتماً ازش لذت می بری. خوش به حال خودم که با چنین دوستای خوبی همسنگر و هم چادر شدم.

آقا محمود! خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم یه حسی بهت دارم. چه حسی؟ به دلم افتاده تو خیلی زودتر از ماها شهید می شی. یعنی این همه تعریف و تمجید که در مورد تو می شنوم و این اخلاق و حرکاتی که خودم با چشم دیدم. به من یقین داده که تو شهید می شی.

نه بابا. بچه ها هم زیادی پیاز داغش رو زیاد کردند. ما لیاقت این همه لطف و تعریف رو نداریم. بادمجان بم هم آفت نداره... بچه ها! فرمانده حاج حسن واعظی گفتند بیام بگم پانزده دقیقه دیگه میخوان با نیروها صحبت کنند. آماده باشید بیاید به خط بشید که وقت نداریم

بچه ها! حواستون باشه شما که در این تیپ(تیپ ذوالفقار) هستید چشم بقیه دوستان و بچه های سنگرها و واحدهای دیگر به شما دو گروه هفت نفره، در واحد 107 قبضه مینی کاتیوشاست که با سرعت عمل بالا همراه بقیه دوستان باشید و آنها را پشتیبانی کنید امشب ساعت یک، گروه دوم را که چند روز قبل گروه بندی کردم، باید همراه من به خط بیایند، پس آماده باشید.

بچه های عزیز؛ اونجا که داریم می ریم معبر خطرناکیه! حواستون باشه حقی از کسی .برگردنتون نمونه؛ چون ممکنه امشب که رفتید دیگه تا ابد برنگردید...!

برای رزمندگان و نصرتشون صلوات... الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم. علی! خوش به حالت هنوز از آمدنت به اینجا پنجاه روز نگذشته اسمت دراومده که بری خط..

شما چرا این حرف رو می زنی! شما که ماشالله سری قبل در عملیات کربلای چهار بودی دیگه. اشکال نداره. غصه نخور، عملیات بعدی و شب های بعدی نوبت شما هم می شه که بری!

فقط دعا کنید. شدت عملیات خیلی سنگینه همه بچه ها تو فشار هستند انشالله که این عملیات هم پیروز می شیم. محمود کجاست؟ داره غذاهامون رو می گیره بیاره؟ دیشب شب سختی بود. تیراندازی ها شدید بود. دو نفر از بچه های قبضه شهید شدند. از ناحیه پهلو به تیر هم به محمود اصابت کرد و...

وای خدای من! بالاخره پر کشید و رفت؟

می دونستم محمود پیش ما نمی مونه.

خدایا؛ من تازه پهل و پنج روز بود که با اون آشنا شده بودم تازه می خواستم مزه یک رفیق و یک یار صمیمی رو بدونم که اون هم تنهام گذاشت و...

سرباز امام زمان(عج) محمود جان! خوشحالم که به آرزویت رسیدی. شهادتت مبارک... اون دنیا من را هم شفاعت کن.

منبع: کتاب طلایه دار لاله ها/ خاطرات شهدای روستای قپچاق
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده