جانباز تخریب چی "حاج بهزاد پروین قدس" در گفتگوی نوید شاهد:
«بهزاد پروین قدس» می گوید: از همان ابتدا می شد فهمید که زمینی نیست ایشان اهل آسمان بود و برای همین همیشه سعی داشت دلهای ما را به هم پیوند بزند.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: «حاج بهزاد پروین قدس» از بچه های قدیمی جنگ و از همرزمان شهیدان «مهدی و حمید باکری» در لشکر عاشورا است. بعد از جنگ هم با دروبین و قلمش در مناطق جنگی و پا به پای گروه های تفحص حاضر شد و لحظه های بدیعی را به ثبت رساند. اینک در موسسه فرهنگی هنری هاتف در جبهه فرهنگی مبارزه می کند. در ادامه توجه شما را به خواندن این گفتگوی جذاب از سیره فرمانده تفحص لشکر بیست و هفت محمد رسول الله(ص) شهید "مجید پازوکی"جلب می کنیم.

«آقا مجید» آسمانی بود...

نوید شاهد: آشنایی شما با شهید پازوکی چگونه و اولین دیدارتان در کجا بود؟

پرورین قدس: من با آقا مجید در منطقه عملیاتی والفجر یک(فکه) و در گروه تفحص لشکر بیست و هفت محمدرسول الله(ص) آشنا شدم، سال 1373 بود.

نوید شاهد: در آن زمان مسئولیت ایشان چه بود؟

پروین قدس: ایشان عضو گروه تفحص بودند و در زمینه رفع و خنثی سازی میادین مین فعالیت می کردند. البته این از نظر تخصصی بود و گرنه بچه های تفحص، هر کدام هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام می دادند.

نوید شاهد: از خصوصیات شهید برای ما بگویید با توجه به اینکه چند سالی ارتباط با هم داشتید، فکر می کنید شاخص ترین ویژگی اخلاقی ایشان چه بود؟

پروین قدس: واقعیت این بود که ایشان فرد دست نیافتنی نبودند ولی شاخصه زبانزدشان همان خلوص و رفتار و کردار خاضعشان بود. واقعاً از همان ابتدا می شد فهمید که زمینی نیست؛ ایشان اهل آسمان بود و برای همین همیشه سعی داشت دلهای ما را به هم پیوند بدهد.

نوید شاهد: چقدر با هم صمیمی بودید؟

پروین قدس: با اینکه من بچه تبریز بودم و ایشان از تهران آمده بودند ولی در جاهای مختلف از مناطق تفحص گرفته تا بازدید از مناطق جنگی و آن زمان که در کمیته جستجوی مفقودین خدمت می کردم با هم ارتباط صمیمانه ای داشتیم. در برگزاری نمایشگاه ها و کارهای تبلیغاتی هم ایشان به خوبی با من همراهی می کردند.

نوید شاهد: آخرین دیدار شما با شهید پازوکی کی بود؟

پروین قدس: حدوداً یک ماه قبل از شهادتشان بود که ایشان را در تهران دیدم و با هم درد دلهایی کردیم. عمده صحبتهای آقا مجید هم درباره شهادت و فرار از این دنیای بی وفا بود. بعد از شهادت علی آقا محمودوند، مجید آقا حس و حال خاصی داشت؛ شاید بشود گفت: قبل از اینکه شهید شود، مرده بود...

نوید شاهد: آخرین باری که ایشان را دیدید، فکر می کردید که یک ماه بعد به مقام شهادت برسند؟

پروین قدس: من خیلی قبل از اینها، یعنی همان روزهای اول آشنایی که در منطقه، ایشان را دیدم می دانستم که شهید می شوند حتی سماجت من برای عکس گرفتن از ایشان و شهید محمودوند به همین خاطر بود چرا که تنی خسته داشتند و روحشان خیلی بزرگ بود. از همان موقع معلوم بود که اینها مانده اند تا شهدای مظلوم را در مناطق صعب العبور عملیاتی مثل شلمچه، فکه، طلاییه و... تفحص کرده و وضعیت آنها را مشخص کنند. و خلاصه همه شهدای تفحص امانتی بودند که خدا به زمین داده بود تا اینگونه فداکاری و ایثار کرده و در نهایت سبکبالانه پرواز کنند.

نوید شاهد: از دغدغه های آقامجید برایمان بگویید.

پروین قدس: یکی از برادران اصرار داشت که آقا مجید دیگر به تفحص نرود و ایشان هم تأکید می کرد که این کار یک تکلیف است. بعدها آن برادر می گفت؛ یک روز آقا مجید یک کتاب برایم هدیه آورد و گفت که من دیشب در حالی که تردید داشتم که رفتن به تفحص تکلیف است یا نه، خوابیدم و در خواب دیدم که حضرت امام(ره) به من می گوید: کار تفحص تکلیف نیست، عشق است... و همین عشق بود که آنها را آسمانی کرد... در نوشته های آقامجید بود که هر جا «شهرت» است من فرار می کنم؛ ولی «شهرت» به سراغم نمی آید و چنین آدمی، باید هم که اینگونه زندگی دنیایی را به کناری بگذارد و آسمانی بشود.

نوید شاهد: شما حتما نمازخواندن شهید پازوکی را دیده اید به نظر شما نماز خواندن ایشان چه ویژگی هایی داشت؟

پروین قدس: وجود مجیدآقا عاری از تعلقات دنیایی بود و اهل تظاهر و ریا هم نبود. من همیشه سعی داشتم که تصویری از ایشان، هنگام نماز خواندن ثبت کنم و فیلمی هم گرفتم که در حال قنوت هستند. ایشان آنقدر ارتباط زیبایی در قنوت با خداوند متعال داشت که واقعاً به یاد ماندنی است ولی هیچگاه نمی خواست که کسی وارد خلوتش شود، برای همین وقتی در نماز اول از ایشان عکس گرفتم، برای نماز دوم به جای خلوت دیگری فرار کرد! من به خوبی احساس می کردم که وقتی در حال نماز از ایشان عکس می گرفتم، اذیت می شوند حتی در مصاحبه ها، همیشه گرای نفر بعدی را می داد. مثل علی آقا محمودوند...

«آقا مجید» آسمانی بود...

نوید شاهد: کم لطفی است که ذکری از شهید پازوکی داشته باشیم و به شهید محمودوند نپردازیم. از ایشان هم برای ما صحبت کنید.

پروین قدس: علی آقا و مجیدآقا، یادگاران کانال حنظه بودند و بچه های لشکر بیست و هفت خیلی با آنها آشنایی داشتند. علی آقا پیشکسوت و مجیدآقا همیشه در حرکت و قدم و گفتار ایشان اقتباسی می کرد علاوه بر اینکه معاشرت، دوستی و رفت و آمد خانوادگی ویژه ای داشتند. ارتباط معنوی خاصی بین این دو نفر برقرار بود. علی آقا با آن پای جانباز و با آن فرزندی که از لحاظ جسمی بیماری داشت، از زندگی دل کنده و در معابر و قتلگاه ها حضور پیدا کرده بود.

تفحص سفره ای زیبا بود و با وجود این دو عزیز، زیباتر می شد. این دو نفر در زمان جنگ با غربت جنگیده بودند و بعد از آن هم در تفحص مظلومانه کار می کردند. و هیچ چیز نمی شود گفت جز اینکه: مثل شهید حسین صابری(از شهدای تفحص)... من کتابی را به سفارش سردار باقر زاده برای شهید عباس صابری کار کردم، روی جلد این کتاب عکس را کار کرده بود که تصاویر شهیدان حسن و حسین صابری بود و در بین اینها هم یک پرنده سفید قرار داشت.

همه هم و غم من این بود که این کتاب برای سالگرد شهید عباس آماده بشود وقتی با آن عجله و شتاب، حسین آقا را به تبریز دعوت کردم تا این کتاب را قبل از چاپ ببیند، ضمن تشکر گفتند که یک ایراد دارد و آن هم همین پرنده است که در وسط تصویر عباس آقا و حسن آقا گذاشته اید. به ایشان گفتم که همه این تصویر را پسندیده اند. ولی ایشان اصرار داشت و می گفت: درست است که این کتاب را می خواهی برای سالگرد آماده کنی، اما اگر یک ماه دیرتر می شد، چه ایرادی داشت؟ من عقلم قد نمی داد که حسین آقا چه می گفت: با هم به منطقه رفتیمو منجر به شهادت ایشان شد.

بعدها متوجه شدم که حسین آقا منظورش چه بود. بعدها عکس شهید حسین صابری را به جای همان پرنده کار کردیم. از آخرین نمازی که ایشان در مقر خواندند عکس گفتم: حسین آقا! شما هم عجب نورانی شده اید! حسین آقا وقتی نماز اول را شروع کردم، کمین کردند ولی نتوانستم عکسی بگیرم. در نماز دوم عکس خوبی در حال قنوت از ایشان گرفتم و بعد از شهادتشان آن عکس را به جای آن پرنده، میان عکس شهیدان حسن و حسین صابری کار کردم. شهید حسن صابری در عملیات بیت المقدس سه شهید شده بود و شهیدان عباس و حسین صابری هم از شهدای تفحص بودند.

نوید شاهد: ماجرای کانال حنظه چیست؟

پروین قدس: گروه حنظه گویا نام گروه اطلاعات عملیات لشکر بیست و هفت بوده که پشت پیراهنشان هم با کلیشه، اسم حنظه را نوشته بودند. حتی وقتی شهدای این گروه، تفحص می شدند، از روی نوشته روی لباسشان می شد تشخیص داد... موقعی که شهید علی محمودوند را دفن می کردند نیز یکی از این پیراهن ها را روی کفن مبارک ایشان گذاشتند که برای یکی از شهدا بود.

نوید شاهد: یک خاطره شیرین از شهید "پازوکی" بفرمایید.

پروین قدس: مجیدآقا در زمان جنگ مجروح شده بود و وقتی دست عراقی ها افتاده بود، آنها به شکم آقا مجید هفت گلوله کلاش زده بودند و از این بابت، در چند سال اخیر حیاتشان، خیلی اذیت می کشیدند، ولی هیچ گاه از دردهایشان شکوه نمی کردند. بعضی اوقات سردرد، چنان به آقامجید فشار می آورد که ایشان چفیه ای را محکم به سرشان می بستند، در حالی که در هوای خیلی گرم منطقه، بستن آن چفیه، گرما را بیشتر می کرد و عذاب آور بود.

مجیدآقا در زمان جنگ، کلیه هایشان را از دست داده بودند و دکترها هم جوابشان کرده بودند. یک پوسته و لایه شکم آقامجید به خاطر آن گلوله هایی که خورده بود، از بین رفته و برجستگی روده هایشان به خوبی نمایان و برجسته بود ولی مجیدآقا هیچ وقت این جریان را بیان نمی کردند.

کلام آخر...

پروین قدس: احساس تکلیف می کنم چیزی را که مجیدآقا همیشه به فرزندانش، پدرش و همه ما می گفت را بیان کنم و آن اینکه «ولایت فقیه را با روح و جان قبول کنید و بدانید که سعادت ما در این است».

منبع: روزنامه یالثارات/ پرونده فرهنگی شهید

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده