آنقدر متواضع و بی ادعا بود که گاهی برخی از نیروهای مهندسی حتی تا پایان ماموریتشان نمی فهمیدند که او فرمانده است، چرا که در تمام مدت همانند دیگر نیروها پا به پای آنها کار می کرد. خاطره ای دیگر از سردار شهید"حجت الله ملاآقایی" را در ادامه می خوانید.
فرمانده متواضع!

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید «حجت الله ملاآقایی» یادگار «مردان(فوت 1398)» و «صغری» در سال 1338 در شهرستان ری به دنیا آمد. ایشان دانشجوی سال دوم دوره کارشناسی در رشته برق بود که در جهاد سازندگی مشغول کار شد. و سپس از سوی جهاد سازندگی در جبهه حضور یافت. این سردار شهید گرانقدر در دوم آذر ماه 1366، با سمت فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به صورت و سینه، به شهادت رسید. مزار وی در بهشت زهرای زادگاهش قرار دارد.

متن خاطرات:

عدالت

درک عدالت برای آنها که عدالت را تنها در تشابه و تساوی می دانند ممکن نیست اما بچه های جنگ معنای درست عدالت را خواب می دانستند.

شهید ملاآقایی برای هر یک از نیروها حقوق خاصی تعیین کرده بود. هر چند کارها اغلب مساوی بود اما تفاوت حقوق در کسی شبهه ای ایجاد نمی کرد، توجه او علاوه بر تخصص و توانایی به مسئله نیاز بچه ها هم معطوف بود. او برای تعیین حقوق هر یک از نیروها، ابتدا به او نزدیک می شد دوستانه با او به گفتگو می نشست و یک شناخت قابل توجهی نسبت به اوضاع خانوادگی او پیدا می کرد. بعد با معاون عملیاتی، مدیر مالی و مسئولین دیگر مشورت می کرد و حقوقی برای آن فرد در نظر می گرفت.

همه می دانستند که کارهای شهید ملاآقایی بدون حساب و کتاب نیست و همه در صفای عدالتی که در میان ما جاری بود سهیم بودند.

 دوستی با او، عشق به جبهه

آنقدر متواضع و بی ادعا بود که گاهی برخی از نیروهای مهندسی حتی تا پایان ماموریتشان نمی فهمیدند که او فرمانده است. چرا که در تمام مدت همانند دیگر نیروها پا به پای آنها کار می کرد و لحظه ای ابراز خستگی و درماندگی نمی کرد.

یک بار عده ای از راننده های پایه یک که برای تسویه حساب آمده بودند از من سراغ ملاآقایی را گرفتند. آنها می گفتند پس این فرمانده کجاست که هیچوقت پیدایش نیست! به ما نشانش بدهید تا لااقل یکبار هم که شده چهره اش را ببینیم.

ملاآقایی روی یکدستگاه مشغول بکار بود وقتی آنها را پیش او بردم همگی حیرت زده گفتند: ایشان فرمانده بود و ما نمی دانستیم! این آقا که همیشه با ما بود و در کنارمان کار می کرد!

 پشت به دشمن

روز اول عملیات کربلای یک دشمن تا فاصله 150 متری خاکریزهای ما آمده بود. و بچه ها و دستگاههای مهندسی را با گلوله مستقیم تانک می زد. ملاآقایی برای اینکه به راننده ها روحیه بدهد به آنها گفت: پشت به دشمن کار کنید تا هم تحقیرش کرده باشید و هم هیبت تانکها در دلتان ترس و واهمه ایجاد نکند.راننده ها به همین ترتیب شجاعانه بکار خود ادامه دادند بطوری که بعد از عملیات ملاآقایی اینگونه از شجاعت سنگرسازان بی سنگر ابراز رضایت کرد: من شما راننده های بلدوزر را دیدم که چگونه علاوه بر کار مهندسی آرپیچی هفت و مسلسل برداشته بودید و تانکهای دشمن را یکی یکی شکار می کردید. آن روز جنگ سخت تانک و بلدوزر بود. دشمن تانک داشت و شما بلدوزر اما هیچگاه از صحنه کارزار نگریختید.

سخاوت دریا

یک روز در جبهه یک نفر از سنگرسازان گفت می خواهم به حاج ملا بگویم که من 9 تا فرزند دارم ولی حقوقی برابر با حقوق مجردها می گیرم و این مبلغ کفاف مخارج زندگی ام را نمی دهد. اما خجالت می کشم می ترسم حاجی فکر کند که من طمع کرده ام.

به او اطمینان خاطر داده و گفتم خیالت راحت باشد حاجی بدون منت مشکلت را حل خواهد کرد. چند هفته بعد آمد و با خوشحالی گفت حق با شما بود.حاج ملا آنقدر بلند نظر و دلسوز است که به محض شنیدن حرفهایم پرسید خودت بگو که خانواده یازده نفری شما با چه مقدار حقوق می توانند بدون دردسر زندگی کنند تا همان مقدار را برایت لحظا کنیم. اما من از این او حسابی شرمسار شده و نتوانسیتم چیزی بگویم. او وقتی سکوت مرا دید خندید و گفت باشد. به لطف خدا این مشکل شما را برطف می کنی. حالا می بینم که حقوق مرا چند برابر کرده است.

منبع: همسفر شهدا
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده