«شهید ابوالفضل بابایی» در وصیت نامه اش آورده است: اى مادر و پدر و بندگان عزيز هر انسانى وقتى كه ميبيند چنين انسانهايى با شرف و عزت در ايران بزرگ براى اسلام شهيد می شوند خونش به جوش مى‌آيد و من نیز خود را مسئول می دانم.
خود را در مقابل خون شهید مسئول می دانم

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید ابوالفضل بابایی یادگار «محمود» و «فاطمه» در دهم مهر ماه 1343 در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. ایشان تا سوم متوسطه در رشته تجربی به تحصیل ادامه داد و از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. این شهید گرانقدر در بیست و یکم اسفند ماه 1364 با سمت فرمانده دسته و معاون دوم گروهان عمار در سلیمانیه عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به کتف، دست و سر به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای یافت آباد زادگاهش واقع است.

متن وصیت نامه شهید

قال على (ع): فانک من الدنيا فلا تاس عليه حزنا

امام على (ع) فرمود: هر چه از دنيا كه از دستت مي رود چنان براى آن غمگين مباش. اى مادر و پدر و بندگان عزيز هر انسانى وقتى كه ميبيند چنين انسانهايى با شرف و عزت در ايران بزرگ براى اسلام شهيد مي شوند خونش به جوش مى‌آيد خود را در مقابل خون اين شهدا مسئول و يک لحظه آرام نمی شود.

گاهى در مسجدها و گاهى در جبهه‌ها مشغول فعالتى مي شود و همچنين پدران و مادران شهدا مى‌بينيد كه با چه روحيه‌اى در برابر سختيها استقامت مي كنند و از شهيد شدن فرزند خنده بر لب مى‌آورند تا به دست اين منافقان فرصت‌طلب مجالى ندهند.

پيام به پدر و مادر:

و اى مادر و پدر و خواهران و برادرم من حقير خود را در مقابل خون اين شهدا مسئول دانسته و هر چند كه نتوانستم کاری بكنم و شايد لياقت كار كردن به اسلام را نداشتم ولى به اندازه يک ذره هسته اتم ميگردد، ميگردم تا از دور خارج نشوم و شما هم جنبشى از خود نشان دهيد و مثل خانواده‌هاى ديگر شهدا مقاوم و در برابر منافقان بايستيد و خم به ابرو و بلكه ديگران را تشويق و روحيه بدهيد و به جبهه‌ها خدمت كنند.

پدر و مادر جان شما هم خودتان مى‌دانيد كه من به شما خدمتى نكردم و دين خود را نسبت به شما ادا نکردم. از شما خواهران و برادران و بستگان طلب عفو و بخشش ميكنم تا خداوند از گناهان من درگذرد و پيش خود ببرد.

اى مردم شهيد پرور من حقير كه نتوانستم به شما امت واحد اسلامى كارى انجام دهم ولى فقط نتوانستم كه در جبهه‌ها حضور پيدا كنم كه شايد كارى انجام داده باشم و از شما امت عزيز تقاضاى بخشش از درگاه الهى ميكنم و دعا كنيد كه الله از سر تقصيرات من گناهكار درگذرد.

اى مردم ايثارگر من نتوانستم آن طور كه بايد و شايد خدمتگزار اسلام و پيرو واقعى امام امت و دنبال‌رو راه شهیدان باشم ولى از شما ميخواهم كه پيرو واقعى امام باشيد كه خداوند به واسطه او به ما نصرت و پيروزى ميدهد و باز هم خواهد داد.

در توصيف امام:

اين امام چه كسى است؟ او مردى الهى است كه وقتى با يک عده از شهرى بر مى‌گشتند يک عده ديگر حوالى آنها را ميگيرند و ميگويند كه پياده شويد و هر چه داريد بدهيد امام عزيز رو به راننده ماشين خود كرد و فرمود آقاى راننده ادب داريد كه من دست و صورتم را بشويم راننده ميگويد اى بابا ول كن اين چه وقتى است كه در اين موقع هواى سرد و در جائى كه اينها جواى ما را گرفته‌اند آب ميخواهيد؟ نه ندارم امام حرف ديگرى نميزند و با پاى پياده كمى جلوتر ميروند و با دو دست به مزين خاكى ميكوبند و آب از زمين بيرون مى‌آيد و وضو ميگيرند و نماز شب ميخوانند.

يكى از همراهان امام ميروند كه از اين آب استفاده كنند مى‌بينند كه آب ديگر نمى‌آيد و اين امام عزيز است كه خداوند كريم بواسطه او امت واحد ايران اسلامى را يارى و نصرت ميدهد اى مردم من كه او را نشناختم لااقل شما در پى شناختن آن بزرگوار برويد و بشناسيد و از امام ميخواهم كه من را دعا كند و خدا از گناهان من در گذرد.

افضل تحفه المومن الموت

على (ع) فرمود: مرگ والاترين ارمغانى است كه به مومن داده می شود.

«لا تنظر إلى صغر الخطيئة ولكن انظر إلى من عصيت»

رسول اكرم (ص) فرمود: به كوچكى گناه منگر بلكه ببين چه كسى را نافرمانى ميكنى.

اى دوستان:

شما كه در راه اسلام خدمت ميكنيد اين خدمت را بيشتر كنيد كه چنين خدمتى نصيب هركسى نمی شود و كلاسهايى كه شما داريد و به دنبال علم هستيد اين چنين كلاسها و مربيها كمتر پيدا می شود و سعى كنيد كه اين فعاليتها را بيشتر كنيد كه من از اين فعاليتها غافل بودم.

برداران مخلص و عزيز شما كه در خط امام امت و عزيز هستيد و هرگز قطع رابطه با حوزه علميه و روحانيت نداشته و نخواهيد داشت نگذاريد كوچكترين اهانتى به شما بشود كه اگر به شما توهين شود به خط امام و به روحانيت گرامى عزيز اسلام لطمه زده ميشود كه سر سلسله اين لطمه‌ها همان از بين بردن اسلام عزيز است كه اگر شما كوچكترين غفلتى در اين باره كنيد خود هم در اين ضربه زدنها شريک هستيد و اميدوارم كه شما نخواهيد گذاشت چنين اهانتها و تهمتها زده شود و من ديگر عرضى ندارم و ازشما تقاضاى عفو و بخشش براى من از درگاه الهى دارم.

اشعارى در شرح گناه

در مقامى كه كنى قصد گناه *** گر كند كودكى از دور نگاه

شرم دارى ز گنه در گذارى *** پرده غفلت خود را ندرى

شرم بادت كه خداوند جهان *** كه بود واقف اسرار جهان

به تو باشد نظرش گاه به گاه *** تو كنى در نظرش قصد گناه

خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگه دار/ ساعت هفت و چهل و پنج دقيقه در روز عصر شنبه نهم مهر ماه 1362/ ابوالفضل بابايى

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده