شهید «نصرالله پازوکی» در وصیت نامه می نگارد: خدایا شاهد باش که تمام تلاشم را می کنم و بارالها از تو می خواهم توفیق شهادت را نصیبم گردانی.
«توفیق شهادت»
به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید نصراله پازوکی، یادگار «محمداسماعیل» و «زهرا» در یکم مهر 1336، درشهرستان ورامین به دنیا آمد. ایشان تا پایان دوره متوسطه در دانشسرای تربیت معلم درس خواند و سپس معلم شد و به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. این شهید گرانقدر سوم فروردین ماه 1361 در رقابیه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر او را در گلزار شهدای شهرستان پاکدشت سپردند.

متن وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

به حکم شرع مقدس این بنده حقیر نیز ناچار از نگارش مطلبی به نام وصیت نامه هستم . قبل از هر چیز لازم است یادی از شهداء کرده و ضمن آرزوی پیوستن به آنان برای شادی روح همه آنها فاتحه بخوانید.

بسم الله الرحمن الرحیم

آری در این گریز خونین و افتخار آفرین تاریخ انقلاب اسلامی چه عزیزان و برادرانی را از دست دادیم، از سعید و غفاری و بهشتی تا پیروانی دیگر از همین خط خونین و سرخ انقلاب اسلامی مثل برادر مبارز جعفر بنی مصطفی آری برای من این مقایسه کاملا بجا و قابل فهم است.

البته این هرگز بدین معنا نیست که من حسن و جواد (1) و جواد (2) و محسن و علی و مجید و کریم و محمد و محسن (2) و مهدی و احمد و فرهاد و محمود و ایزد و ابوطالب و یحیی و کریم و را در این منطقه و منتظری و دیالمان و صادقی و مالکی را در این زمان و عمار و میثم و ابوذر و بلال و را در طول تاریخ حتی لحظه ای فراموش کرده باشم چون این یاران دین خدا چراغهای خدا راه ما مردگان متحرکند.

اما من تا دو سال قبل از انقلاب که نه از انقلاب چیزی می دانستم و نه از اسلام آنچنان آگاهی داشتم البته باز جای شکر دارد چون آری و ساده اعتراف می کنم که قبل از انقلاب ندانسته همگی در خدمت جهانخواران بودیم. اما از زمانی که احساس مسئولیت بیشتری کردم سعی در جبران آنهمه بیخود بودنها کردم.

اما چه میتوان کرد چون نمی دانستم چکار کنم که بهترین باشم روی همین اساس بود که ضمن خدمت در آموزش و پرورش زمانی در ستاد زمانی در جهاد زمانی در دفتر تبلیغ و آگاهی در انجمن اسلامی و به اندازه توانائیم تلاش می کردم ولی با همه سعی و تلاشی که در جهت وحدت فکری و عملی باعده ای از برادران جوان و نوجوان میکردم، عده ای که به دلایلی نمی توانستند ما را در کنار همه ببینند هزاران تهمت بر ما زدند ما را وابسته به مامازنیسم فرصت طلب و فی مقامه خواندند.

اما منظور این نبود که من چه کردم و چه نکردم مشکل این است که چرا نمی توانستم چاره ی کار را پیدا کنم. از خودم بگذریم که هر چه جان بکنم باز خودم را بدهکار می دانم اما این بی انصافها همه را به باد ناسزا می گیرند.

اما خدایا تو شاهد باش و فقط تو شاهد باش. خدایا امام عزیز و بزرگوارمان را یاری و نصرت عنایت فرما و توفیق شهادت نصیب این حقیر بفرما.

مشکل اسلام و مسلمین را بگشا و دشمنان اسلامی را نابود کن و یاران امام عزیز را و رهروان خط امام را یاری نما.

خدایا به این شعار من که: تمام عمرم فدای یک لحظه عمر امام است لباس عمل بپوشان. و اما از همه تقاضا دارم مرا ببخشند و امام را یاری نمایند و بیش از پیش به امام و انقلاب بیندیشد و مرا فراموش کند. در خاتمه ضمن عرض ادب به تمامی دوستان و برادران و فامیل و آشنایان التماس دعا دارم.

خدانگهدار / جانم فدای امام این یاور اسلام

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده