شنبه, ۳۰ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۴۴
«جمیله فيّاض منفرد»، متولی مسجد مولی الموحدین (شهیدان خلخالی) شهرستان ورامین گفت: هر کس که به فرزندانم متوسل می شود و کمک بخواهد فرزندانم مخصوصاً محمدرضا نا امید نمی کند.
نوید شاهد شهرستان های استان تهران: جمیله فيّاض منفرد، متولی «حسینیه شهیدان حسین، حسن و محمدرضا» خلخالی است. این مکان مذهبی، اگرچه به نام سه تن از شهدای شهرستان ورامین از توابع شهرستان های استان تهران نامگذاری شده اما در سال 1386 تغییری کاربری داد و به «مسجد مولی الموحدین» معروف شده است. جمیله فيّاض منفرد مادر شهیدان خلخالی است. گفتگو با این متولی مسجد را در ادامه بخوانید:

مسجدی که حاجت می دهد!

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: سه فرزند شهید خود را بیشتر معرفی کنید.

مادر شهید: حسين دومين پسر خانواده بود اما قبل از دو برادرش شهيد شد و در واقع اولين شهيد خانواده بود. او به همراه برادر بزرگش حسن در بازار فعاليتهاي انقلابي داشتند. پدرشان قبل از فرزندانشان در قیام پانزدهم خرداد ۴۲ هم با رژيم مخالف بود و زماني كه گفتند اعلاميه امام را پخش كنيد، حسين جزو اولين كساني بود كه اعلاميه امام را پخش می كردند. پدرش هم پشتيبانش بود. هنگام غروب پدرش به كارگرها می گفت كار تعطيل! آنها هم می رفتند برای پخش اعلاميه...

حسين تا ششم بيشتر درس نخواند. هر چقدر هم اصرار كردند كه ادامه تحصيل بدهد قبول نكرد. مي گفت كار دولتي نمي خواهم و دوست دارم وارد حرفه پدرم بشوم. ولی هر سه فرزندانم اهل مطالعه بودند و كتابهای مذهبي مثل كتب شهيد مطهری را مطالعه می كردند.
وقتي جنگ در كردستان شروع شد حسين براي دفاع به آنجا رفت. هنگامي كه جنگ كردستان تمام شد، آنها را به ديدن امام در قم بردند. حسين اينقدر در جنگ سينه خيز رفته بود كه لباسش به شدت ساييده شده بود و با همان لباس هم به ديدن امام رفت. وقتی امام خمينی حسين را با اين لباس ديدند، فرمودند: «پسرم به اطرافيانت بگو كه هرموقع شهيد شدی اين لباس را كفنت كنند».

ايشان يک رساله هم به حسين داده بودند. زماني كه او به خانه آمد خيلي خوشحال بود. می گفت: مادر اين لباس ها را برای كفنم نگهدار! زماني هم شهيد شد در يک كيسه پلاستيک، تكه و پاره آورده بودنش. هنگامي كه پدرش دفنش كرد، لباسش را هم روي جنازه اش گذاشت. پدرش گفت: «اين هم از يادگار امام و سفارشي كه به ما كرده بودی....» 

حسين هميشه مي گفت: «مادر! اگر شهيد شدم، دلم نمي خواهد جمعيت صدای گريه ات را بشنود. بي تابي هم نكن چون ما برای خدا مي رويم، شما هم كه راضي به رفتن ما هستيد. هر وقت خبر شهادتم را آوردند؛ بگو: خدايا شكرت و اين هديه بي قابل را از من قبول كن چون ما هديه های بی قابلی هستيم. از حالا كه به جبهه مي روم، خودت را برای خبر شهادتم آماده كن». حسين  در تاريخ هفتم مرداد ماه 61 در پاسگاه زيد در خاك عراق در هنگام درگيري با نيروهاي بعث به درجه رفيع شهادت نایل گشت.

محمدرضا محصل و شانزده ساله بود كه به شهادت رسيد. او سومين فرزند پسر و دومين شهيد خانواده بود. او هم مثل برادرانش در محيط سالم و پاک و مذهبي خانواده ای به دنيا آمد و رشد و نمو كرد كه پدر و مادر، هر دو مومن و خدا ترس و پرهيزكار بودند. او هم مثل برادرانش هر آنچه از تعاليم دينی را از رفتارهای پدر و مادر می آموخت و با نان حلال معنويت می افزود و می باليد. محمد رضا در پانزدهم مرداد ماه سال 62 در جبهه كانی مانگا در يكی از مناطق غرب كشور بر اثر اصابت تركش خمپاره به ناحيه سر و صورت به شهادت رسيد.

حسن اولين فرزند پسر و سومين و آخرين شهيد خانواده بود كه در سنّ بیست و هفت سالگی به شهادت رسيد. حسن ديپلم داشت و پابه پای پدر و همراه برادرش حسين قبل از پيروزی انقلاب، در بازار فعاليتهای انقلابی داشت. او هم مسجدی و هيئتی و منبری و روضه ای بود. حتی گاهی با هم اعزام می شدند. حسن و حسين يک سال همديگر را نديدند. چون زمانی كه حسن به مرخصی می آمد؛ حسين در منطقه بود و يا برعكس. حسن بسيار عاشق امام خمينی بود. يعنی عاشقانه امام رضوان الله عليه را دوست داشت و شيدای او بود... بعد از انقلاب كه عكس امام را در خانه گذاشته بودند، حسن هميشه كه از در وارد می شد، می ايستاد و سلام نظامی به امام می داد!

حسن به جبهه رفت و مجروح شد. او را به بيمارستان اهواز بردند. حسن راننده آمبولانس بود. خبر مجروح شدن حسن را به پدرش دادند. پدرش به اهواز رفت و حسن را انتقال دادند به تهران. فقط از گردن به بالاي حسين سالم بود. لگنش شكسته بود، شكمش را از بالا تا پايين جراحي كرده بودند تا تركش هايش را در آورند اما هنوز تركش در شكمش مانده بود و عفونت كرده بود. هر دو پايش هم تير خورده بود... حسن به پدرش مي گفت: هر موقع كه مادر می خواهد بيايد ملاقات من را آماده كن تا فكر نكند حالم بد است.
زماني كه به ملاقاتش می رفتم خوشرو بود، می گفت و می خنديد. اگر می خواستم ملافه اش را بالا بزند نمي گذاشت و نمی خواست ببینمجراحتش چقدر است. وقتي ناراحتي من را می ديد می گفت: مادر جان شما قرار بود كه در برابر شهادت پسرهايت مقاومت داشته باشی، قرار نبود كه دور تخت من بگردی و ناراحتي كني. حسن در سوم مرداد 64 در منطقه ی مجنون بر اثر اصابت تركش خمپاره متجاوزان بعثي به درجه رفيع شهادت نايل گرديد.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: چه خاطراتی از شهیدان حسن، حسین و محمدرضا دارید؟

مادر شهید: زماني كه حسن می خواست به جبهه برود؛ تازه ازدواج كرده بود و خانمش هفت ماهه باردار بود. می گفتم: پسرم، من تازه عمل كردم و خانمت هم تحت نظر دكتر است و ممكنه مشكلی پيش بياييد اما او می گفت: وقتی ديدی همسرم ناراحت می شود ايشان را به خانه پدرش بفرستيد، مادر جان! نمی توانم اسلحه برادرانم را زمين بگذارم. شما می گوييد به جبهه نروم؟ گفتم: برو اما صبر كن تا حال من خوب شود و همسرت هم زايمان كند، بعد برو. حسن قبول نمی كرد و می گفت: تا خانمم زايمان كند دو ماه طول مي كشد و تا آن موقع معلوم نيست كه چه اتفاقي می افتد. الان قرآن و اسلام به ما نياز دارد.

روزهای اول که پسرم حسین شهید شده بود، به خواب یکی از همسایه هایمان که از سادات بود رفته بود و سقارش کرده بود که بود که به مادرم بگویید امسال ایشان را به مشهد میفرستم. سهم من را هم به ضریح اقا امام رضا(ع) بدهند. و این پیغام را به مادرم بگو آن پنج تومن روی یخچال گذاشته ام بده عیدی به مادرم بدهید. از روحانی خواستیم این خواب را تعبیر کند گفت: شهید هم سهمی دارد و باید نام شهید و راه شهید را ادامه بدهید. اون پنج تومان مریضی و یا حاجتی دارد به آب بزنید و به نیت شهید به لباس آن شخصی بمالید. و هر کس که مشکل یا بیماری داشت این پنج تومان شفایش می داد. و من پول را داخل کیف پولی که محمدرضا برایم از جبهه خریده بود داخل آن برای یادگاری گذاشته ام.

چند روز پیش که در ایام دهه اول محرم بودیم یک خانومی به همراه دخترانشان برای عزاداری سالار شهیدان به مسجد ما آمده بودند برایم تعریف کردند که برای بار اول است که به این مسجد می آیند و می گفت: شنیده ام که حاجت می دهد. خودمون هم خیلی حاجت گرفته ایم. مخصوصاً پسرم کوچکم(محمدرضا) خیلی حاجت می دهد.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: از چه سالی حسینیه را به نام این شهدا بنا کردید؟

مادر شهید: حسینیه شهدا را از سال 1361، در شهرستان ورامین تاسیس کردیم. این حسینیه از ابتدای تاسیس، منزل شخصی خودمان که زادگاه شهیدان خلخالی بود راه اندازی کردیم. قبل از ایجاد حسینیه، همواره برنامه‌های فرهنگی مذهبی و قرآنی در آنجا انجام می‌شد اما بعدها باتوجه به حضور بالای شرکت کنندگان، این مکان کوچک بود و ظرفیت پذیرایی از جمعیت را نداشت؛ بنابراین زمین دیگری را در سطح شهر از سازمان زمین شهری خریدیم که مساحت تقریبی 300 متر دارد. دو سالن 200 متری برای خانم‌ها و آقایان ساختیم و از سال 1383 تاکنون حسینیه را به نام مسجد تغییر کرد.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: حسینیه را با چه انگیزه‌ای راه اندازی کردید؟

مادر شهید: انگیزه ما از تاسیس حسینیه و گسترش فعالیت‌های آن، علاقه به برگزاری مراسم‌های مذهبی و عمل به وصیت‌نامه شهیدان خلخالی بود. همسرم همیشه می گفت من کاری برای فرزندانم نکرده ام و دلم می خواهد حتما یک یاد بودی برای آنها در ورامین قرار بدهم که با توکل به خدا و همراهی معنوی فرزندانم به واقعیت پیوست و تا هم اکنون مراسمات درآنجا برگزار و هیچ مشکلی پیش نیامده است.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: چه فعالیت‌های فرهنگی در حسینیه انجام می‌دهید؟

مادر شهید: به صورت مرتب از سال 86 سه وعده نماز جماعت برگزار می شود. شب های چهارشنبه (دعای توسل) و شب های جمعه (دعای کمیل) و روز جمعه (دعای ندبه) و دعای عهد برگزار می شود. جلسات قرآنی ویژه بانوان از جمله قرائت قران و تفسیر آموزش داده می شود. در روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه صبح های تفسیر و آموزش قرآن کریم دوشنبه بعدازظهر بسیج خواهران است کلاس های فرهنگی برای کودکان می گذارند و در همین مکان حلقه صالحین دارند. برای نوجوان کلاس نقاشی می گذارند که بعدازظهرها برگزار می شود.

در این حسینیه، دهه اول محرم جلسات روضه و عزاداران هم صبح ها و شب ها برگزار می شود. شبهای شهادت و شبهای تولد مراسم برگزار مش ود. معمولا وفات های شام داده می شود. ماه رمضان ختم قرآن و آموزش انجام داده می شود. چهارشنبه ها حدیث کسری داریم که روحانی مسجد با همکاری کسانی که در مسجد حضور دارند ثبت نام می کنند و هر بار منزل یکی از این نمازگزاران می روند و حدیث کسری می خوانند.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: هزینه‌های حسینیه را چگونه تامین می‌کنید؟

مادر شهید: برای مخارج حسینیه از هیچ نهاد و ارگانی کمک نمی‌گیریم و همه هزینه‌ها از درآمدهای شخصی خودمان می باشد.

نوید شاهد شهرستان های استان تهران: استقبال مردم از برنامه‌های حسینیه چگونه است؟

مادر شهید: استقبال مردم از برنامه‌هایی که در سالن‌ها برگزار می‌شود بسیار بی‌نظیر است در ابتدا حسینیه شهیدان پایگاه فرهنگی بود و بعداً بعلت اینکه در محدودی ما مسجد و مکان مذهبی نبود خیلی استقبال کننده داشت. و در حال حاضر هم با استقبال خوبی روبرو شدیم. الان هر کس در منزل خود مراسمات هفتگی رو می گیرد. در محدودی ما هیچ کس جلسه ای جدا برگزار نمی شد. قبلا از قم مقلید می آوردیم. و در اوایل ده روز ماه محرم و سی روز ماه رمضان را میزبان می شدیم.

و حرف آخر

مادر شهید: نه آرزویی و نه خواسته ای دارم. مسئولین بدانند که جوانان جانشان را فدا کردند تا اسلام حفظ شود. و الان نوبت مسئولین است که راه شهدا را ادامه بدهند و مردم هم با حفظ حجاب رهرو راه شهیدان باشند.

گفتگو و عکس سعیده نجاتی/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده