در وصیت نامه شهید«سیدمحسن اداراکی» آمده است
شهید سیدمحسن اداراکی در وصیت نامه اش می نویسد: ای کاش صد جان و یا بد از شهادت دوباره زنده می شدم و در راه اسلام عاشقانه فدا می کردم.
مشتاق شهادت
به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید سیدمحسن اداراکی، یادگار «سیدمهدی» و «مونس» که در سوم شهریور 1343، در شهرستان اصفهان دیده به جهان گشود. ایشان تا دوم متوسطه در رشته ریاضی درس خواند. و به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت.

این شهید بزرگوار در دوازدهم آبان ماه 1362، با سمت تک تیرانداز در ارتفاعات کله قندی توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید. پیکر وی مدت ها در منطقه بر جا ماند و در سال 1374 پس از تفحص، در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپرده شد.

متن وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

«قاتلو هم الله بایدیکم و یخرجهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مومنین»

شما با آن کافران به کارزار برخیزید تا خداوند آنان را به دست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را به آنها پیروزی دهد و دلهای اهل ایمان را شفا بخشد.

معبودا! آیا این منم که توفیق نظاره بر فروغ تابناک ملکوتی ترا دریافته ام.

پروردگارا! همیشه سعی داشتم به تو بپیوندم همانند شهدای دیگر و سعی در ساختن خود داشتم و از حال و روز خودم از آن پس خبری ندارم که آیا ساخته شده ام یا نه، اینکه این بنده حقیر به شهادت برسد آن وقت شبهه و ابهام از بین خواهد رفت و بلی من واقعا ساخته شده ام.

با شهادت به کمال انسانیت می رسید

شهادت کمال انسان است روح شهید مال توست من افتخار می کنم که سر برای تو به سجده درآورده ام در سوختن برای تو بسیار خوب و با لذت است برای من چون تو مولای منی خالق منی سمت دهنده و روزی دهنده منی.

ای کاش صد جان داشتم

من واقعاً نتوانستم حق بندگی را ادا کنم. گوش و چشم و همه نعمتها را به من دادی ولی من چی؟... یک جان بی ارزش تقدیم تو بزرگوار می کنم ای کاش صد از این جانها داشتم و یا بعد از شهادت دوباره زنده و در راه تو پیکار می کردم و به شهادت می رسیدم و جانم را فدایت می کردم و تقدیم بارگاه ملکوتیت می کردم مانند اسماعیل فرزند ابراهیم را سر می بریدند.

الهام شهادت

خدایا! در دل و بدن این آخریها حس و حال تو را دارم و به من الهام رسیدن به تو شده. خدایا! مرا به خودت برسان و مرا قبول کن مرا وصل به خود گردان. آخه من آنقدر محدود و کوچکم که دیگر جان حرکت ندارم مرا ببخش که گناهانی مرتکب شدم.

امام الگویی برای همه

همیشه سعی داشتم که همه را از خود بالاتر بدانم و سرمشق بگیرم همیشه سعی داشتم امام را الگو قرار بدهیم همیشه دوست داشتم که من بد باشم و بقیه دوستان را خوب بدانم و من از اینجا به خودت که می خواهی بیاوری با پاکی و رضایت کامل مرا بیاور و هیچ خورده شیشه ای در من نباشد.

منتظر شهادت

انسان همه زمان و مکان باید فکر معشوق باشد و همانند عاشق دنبالش نه فکر پدر و مادر و زندگی دنیا، دنیای حال هم باید خدا باشد و خدا را آگاه بر کارها می دانیم.

از خون شهید درس بیاموزید

امام این اسطوره پاکی و رهبر استوار نه برای من بلکه برای همه باید الگو و سرمشق باشد. از خون شهدا درس بگیرید اینها می روند که بگویند ما رفتیم تا شاید شما آگاهتر باشید ما رفتیم تا شما هم بیایید و اسلام را در پناه وحدت حفظ کنیم مواظب باشید که غرق نشوند.

سخنی با پدر و مادر:

چه مشکلاتی برای من کشیدید سعی داشتم خوبی ها را به گونه ای ادا کنم ولی خوب همه این کارها جای یک مهر و محبت شما و یک شب بیدار ماندن شما و یک شب بیمارستان بردن من را نمی شود همیشه سعی کنید مادری و پدری همچون شما با و با صبر حرکت کنید و پشتوانه اسلام باشید.

مگر حسین نبود مگر فاطمه و زینب علی نبودند آیا خون ما از اینان رنگی تر است؟ آنها معصوم بودند اگر گریه می خواهید بکنید حتما برای مظلومیت حسین و علی اکبر و علی اصغر و حضرت رقیه و زینب بکنید آنها آواره شدند شما که نشدید با سربلند و با بیانی خندان جواب کفار و منافقان را بدهید افتخاری است که خدا این همه هدیه به شما داد و شما توانستید یک هدیه به او بدهید تا یک هدیه دعا و قران فراموش نمی شود.

زندگی امانتی بیش نیست

در ضمن زندگی من امانتی بیش نزد شما نبود و شما بنحو احسن آن را نگاه داشتند و بالاخره به خداوند متعال هدیه کردید و من باید می رفتم خیلی دوست دارم که همراهم یک دست لباس فرم هم باشد البته اگر با لباس فرم شهید که بتوانم در صحرای محشر لااقل این حرمت لباس و بخاطر لباس من گناهکار از روی پل صراط بگذرم.

سنگرم حجله گاهم بود

و بدانید خداوند اجر شما را خواهد داد هر چند نتوانستم آرزوی شما را برآورده کنم و ازدواج کنم ولی من ازدواج با شهادت کردم و سنگرم حجله گاهم بود و تیری که خوردم و خونی که از من ریخت خونی بود به جای آب مرا غسل داد.

سخنی با برادر و خواهرم:

هیچ وقت نتوانستم که حق برادری را بدهم انشاء اله مرا می بخشید و برادرم اسلحه بر زمین افتاده مرا برمیدارد و مرا حلال می کنید شما خواهرانم باید همانند زینب باشید و باید دنبال قرآن و درسهای مذهبی بروید و حجاب را فاطمه و زینب وار رعایت کنید انشاء الله

سخنی با امت حزب اله:

امیدوارم همچنان همانند قهرمانان دزفول و اندیمشک روی پا بایستید و روی این صف های طویل روغن برنج اهمیت ندهید مسئله اصلی در حال حاضر جنگ است آمریکا می خواهد به وسیله همین صفها ما را کرده به دست منافقین خود و کار خود را یکسره کند درخط اسلام امام باشید پشتوانه دوست و امام باشید اگر امام شما را نداشته باشد چگونه می تواند بگوید: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند پشت امام را داشته باشید مملکت همه اش اسلامی است شما هم سعی کنید اسلامی باشید.

بِعد معنویتان را افزایش دهید

به جبهه ها از نظر مالی و جانی کمک کنید و معنویت خود را از لحاظ دعا و قرآن و اینها بالا ببرید از همه دوستان و آشنایان و فامیل حلالیت می طلبم و التماس دعا دارم. انشاء الله خداوند صبر و اجر فراوانی به پدر و مادر خودم و سایر شما بدهد.

به امید دیدار همه دوستان و آشنایان در بهشت جاوید. هر کس دارد زندگی و نعمت خدا خون ما و جان ما است که باید به او هدیه کنیم. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

دوشنبه یازدهم مهر ماه 62

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده