قسمت دوم وصیت نامه شهید «حسنعلی کریم زاده بادرود»
شهید «حسنعلی کریم زاده بادرود» در وصیت نامه اش می نگارد؛ مادرم جهادت در این است که صبر داشته و صابر باشی و به شهادت فرزندانت خم به ابرو نیاوری و مرتب بچه هایت را به جنگ و جبهه تشویق کنی
مادرم خم به ابرو نیاورید

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید حسنعلی کریم زاده بادرود، سیزدهم مرداد ماه 1345، در محله صفاییه از توابع شهرستان ری چشم به جهان گشود. پدرش علی، در کارخانه چیت سازی کار می کرد و مادرش پریدخت نام داشت.
ایشان تا مقطع چهارم متوسطه در رشته تجربی درس خواند و سپس به عنوان پاسدار کمیته انقلاب اسلامی در جبهه حضور یافت. بیست و دوم فروردین 1363، با سمت تک تیرانداز در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و کمر، به شهادت رسید. پیکر او را در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپردند.

ادامه متن وصیت نامه شهید:

خواهر حجابت را حفظ کن

خواهران و برادران که سرپرستی محیط کوچکی را به نام خانواده به عهده دارید، خون پاک هزاران شهید و مجروح این ندا را می دهد، با فریادی رسا که ای خواهر حجابت را حفظ کن و خون مرا پایمال مکن. به زنانتان و دختراتان حجاب اسلامی با فرهنگی اسلامی بپوشانید. بخدا قسم که در روز قیامت جوابگو نخواهید بود.

این حقیر از خدا خواسته و می خواهم که: به زنان ما عفت و پاکدامنی به مردان ما غیرت و شرف به دختران ما زنانگی و آبرو و به پسران ما زهد و پارسایی و تقوی عطا بفرما.

از دعا غافل نشوید

در مجالس دعا و نماز شرکت کنید. از دعا غافل نشوید که رسول اکرم (ص) می فرماید: عاجزترین مردم کسی است که در دعا کردن کوتاهی نمایید و خانه امام زمان (عج) را، قبله دلها را، یعنی مسجد جمکران را فراموش نکنید.

دوستان، مرا در مسجد جمکران یاد و دعا کنید، من در زمان حیاتم در دنیا یکی از مشتاقان و عاشقان مسجد جمکران و حضرت مهدی بودم و هستم و انشاالله خواهم مادرم اگر برایت سخت و مشکل نیست عکس مرا همراه عکس حمید در یک قاب به مسجد جمکران ببر.

دوستان اگر می شود یک عکس مرا در مسجد جمکران همان حسینیه ای که شبهای چهارشنبه مردم مهدی می کنند، نصب کنید.

خواهرمم نور چشمم

و تو ای نور چشم خواهرم زانوهایی را که در کنج اطاق در بغل گرفته ای و اشک می ریزی رها کن و برخیز که وقت کار است برای اسلام و مسلمین و هرچه که می توانی و توان داری زحمت بکش و کار کن که خداوند بهترین حقوق را می دهد. و آن رستگاری است.

پدرم مگذار اسلحه روی زمین بگذار

و ای پدرم مگذاری اسلحه گرمم در زمین گرم جبهه ها سرد شود اسلحه ام را بردار و بدست گیر و در جبهه ها بخروش. پدرم سعی کن تا آنجا که می توانی در جبهه ها حضور پیدا کن، و فرزندانت را برای جبهه تشویق کن.

مادرم جهاد شما صبر در این راه است

و تو ای مادرم جهادت در این است که صبر داشته و صابر باشی و به شهادت فرزندانت خم به ابرو نیاوری و مرتب بچه هایت را به جنگ و جبهه تشویق کنی. وقتی که آن روز را بیاد می آورم که مادرم مرا بوسیدی و گفتی برو خدا به همرات انشاالله که با پیروزی بر میگردی، این جمله هنوز در گوش من است و هر وقت بیادش می افتم والله یک دنیا روحیه میگریم.

از برادرانم تشکر میکنم و آنها را به دوری از سخن لغو و لهو و به تقوی دعوت میکنم، و ای برادرانم قاسم و حسین و مهدی، شما دو برادر بزرگتر مهدی را به مسائل اسلامی و تربیت اسلامی آشنا کنید او را به ورزش دعوت کنید و علاوه بر علم روحی به علم جسمی هم یاد بدهید.

خانواده عزیزم، پدر و مادرم در حق شما به خوبی فرزندی نکردم. حق فرزندی را ادا نکردم از پدرم و مادرم که برایم زحمت کشیده اند تشکر میکنم و از خدا برای آنها طلب مغفرت می کنم.

برادران و خواهرانم

برادران و خواهرانم در حق شما برادری را ادا نکردم. انشاالله مرا می بخشید و تو ای خواهرم، در کودکی تو را بسیار اذیت و آزار کرده ام، شما در بزرگ کردن من رنج بسیاری، همچون مادرم برایم کشیدی، و من عوض آن محبتها به شما بدی کردم انشاالله خواهرم و نور دیده ام مرا می بخشید.

از خواهرم تشکر میکنم و از او می خواهم که مانند قبل دست از نماز و روزه و حجاب و جلسات قران برندارد، از دوستانم و یا آشنایانی که به حج و سوریه مشرف می شوند می خواهم که سلام مرا به رسول خدا و امام حسن مجتبی (ع) قبر قریب و گمنام حضرت فاطمه (س) و دختر امام حسین و خواهرش زینب را برسانید.

پیامی برای پاسداران 

ای پاسداران عزیز کمیته ها، که بقول امام شما پاسداران اسلام را زنده و ایران را بیمه کردید در کارهایتان خلوص را پیشه کنید و از تفرقه با دیگران که خدمت می کنند بپرهیزید.

سلام بر همکاران عزیزم بچه های کمیته پل سیمان، دوستان مرا ببخشید و حلالم کنید اگر خدای ناکرده به شما حرفی زدم داد و بی دادی کردم و یا با هم حرفمان شده است و یا حرفتان را زیر پا گذاشتم، مرا می بخشید و عفو بفرمائید. اگر طلبی از من دارید و یا (به آن نان نمکی که با هم عمری خورده ایم از شما میخواهم مرا ببخشید)

هر که دارد از پدرم طلب کند تا به آسانی به سوی شمع خویش پرواز کنم. رهنمودها گانه امام امت و رهنمودهای چهارده گانه آیت الله مشکینی را فراموش نکنید و بدان عمل کنید.

در تشیع جنازه ها شرکت کنید. نماز جمعه و دعای کمیل و دعای توسل شرکت کنید. برای خودسازی خود بکوشید به زنانتان و دخترانتان حجاب کامل را بپوشانید. امام را تنها نگذارید، برای سلامتی اش دعا کنید. من از یکایک پاسداران عزیز کمیته پل سیمان تشکر میکنم که با بدی های من ساختند.

از معلمانم تشکر می کنم

از معلمین و معلمانم چه در زمان تحصیل و چه در زمان خدمتم در کمیته انقلاب اسلامی تشکر می کنم. از کسانی که کلمه ای به من یاد دادند و بنا بر فرمایش علی (ع) مرا بنده خود ساختند کمال تشکر را میکنم از پاسدارهای کمیته پل سیمان از، رسمی، پیمانی، ذخیره، تشکر میکنم کسانی که عامل بودن که مرا به این راه ببرند از آنها تشکر میکنم و از خداوند رستگاری آنها را خواستارم.

از دوستان و آشنایان و فامیلها و همسایگان محل و همکاران عزیزم در سنگر کمیته اسلامی طلب عفو و بخشش میکنم. هر کس از من حقی طلب دارد از پدرم طلب کند تا بقول شهید بی مزار حمید غضنفری به آسانی به سوی شمع خویش پرواز کنم.

به کسانی که بدی کرده ام، آنان ببخشند و عفو کنند. از امام امت و روحانیت تشکر میکنم تشکر می کنم که با دستوراتشان جوانان را و همه را به راه راست هدایت کردند. بار دیگر از خانواده ام خصوصا پدر و مادرم تشکر میکنم.

خداحافظ به امید دیدار در محشر، خداحافظ بچه های کمیته، خداحافظ، پدر و مادرم، خداحافظ

امضاء حسن کریم زاده

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده