به مناسبت سالروز شهادت زندگی نامه شهید «اکبر چاقومی» منتشر شد؛
تعداد شصت نفر از نیروهای رزمنده برای مقابله با حمله دشمن داوطلب شدند و اکبر اولین نفری بود که اعلام آمادگی کرد. او با افتخار مبارزه کرد و با سربلندی به شهادت رسید.
بعد از شهادتم نام مرا بر این کوچه بگذارید

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران، شهید اکبر چاقومی در ماه مبارک رمضان سال 1343 در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. وی در همان ایام کودکی نماز را به کمک پدر بزرگوارش یاد گرفت و روز به روز انس و الفتش با خالق هستی بیشتر می شد، بطوری که نماز خواندن او با عشق و معرفت الهی توآم شده بود.

اکبر به ورزشهای فوتبال، شنا و کوهنوردی علاقه زیادی داشت بطوری که روزهای جمعه بعد از زیارت حضرت بی بی شهربانو(س) به همراه دوستانش به ورزش کوهنوردی مشغول می شد و همچنین ایشان یکی از فوتبالیستهای خوب شهر ری بودند.

اکبر در خانه بسیار خوش اخلاق، قانع و کوشا بود و همچنین در کارهای زیادی به اقوام خود کمک می کرد. او در خانواده خود عبادت خدا را نوعی عشق و معرفت به درگاه او معرفی کرده بود. ایشان اکثر شبها را تا صبح در لباس بسیج به همراه دیگر دوستانش در خیابانها پاسداری می داد و شوق و ذوق خاصی به این امر داشت.

اکبر در دبیرستان زکریا مشغول به تحصیل در سال سوم متوسطه بود ولی به علت این که ایشان علاقه خاصی به جبهه و نبرد داشتند. درس خود را رها کرده بعد از جلب رضایت پدر و مادر راهی جبهه های نبرد شدند دوران آموزشی خود را در پادگان امام حسین(ع) سپری کرد و بعد از پایان این دوران عازم میدان نبرد شد.

ایشان علاقه خاصی به امام خمینی(ره) داشت و خیلی دوست داشت که به هنگام اعزام امام را ملاقات کند ولی چون اعزام وی در ماه مبارک رمضان صورت گفت موفق به ملاقات ایشان نشد.

وی در بانه کردستان مشغول خدمت بود. مدت چهارده روز از حضور اکبر در جبهه می گذشت که در ششم مرداد 1360 نیروهای دموکرات به جاده بانه – سردشت حمله کردند. تعداد شصت نفر از نیروهای رزمنده برای مقابله با حمله دشمن داوطلب شدند و اکبر اولین نفری بود که اعلام آمادگی کرد. او با افتخار مبارزه کرد و با سربلندی به شهادت رسید.

چند روز بعد از شهادت، پیکر سوخته شهید اکبر چاقومی و بیست و نه تن از شهدای دیگر توسط یک دلال دموکرات به نیروهای ایرانی تحویل داده شد.

«سخنانی از شهید»

من برای اسلام عزیز قطره ای بیش نیستم.

مادرم یک شب در راه خدا پاسداری کردن به اندازه هفتاد سال عبادت است.

فکر نمی کنم عراقی ها در برابر من قدرتی باشند.

مادر خوبم کوچه ما بی نام و نشان است بعد از شهادتم نام مرا بر این کوچه بگذارید.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده