مادرجان برای من اشک مریز چرا که پسرت به خانه نو رفته به مهمانی خدا رفته وقتی که به بهشت زهرا می روم و می بینم که تمام رفقایم زیر خاک خوابیده اند شرمنده ام که من اینجا هستم، من هر وقت که دو فرزند شهید ناصر پرتو لاله را می بینم خیلی احساس شرمندگی می کنم.
مادرم؛ مرا به سربازی امام زمان فرستادی، افتخار کن
به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید داود زندی نسب، دوازدهم دی 1348، در شهرستان ری چشم به جهان گشود. پدرش احمد، کارگر فروشگاه لوازم خانگی بود و مادرش نصرت نام داشت.

ایشان تا پایان دوره ابتدایی درس خواند و سپس به شغل کارگری روی آورد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. ین شهید گرانقدر در بیست و چهارم تیر ماه 1366، با سمت تک تیرانداز در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سینه و پا، شهید شد. مزار وی در بهشت زهرای شهرستان تهران واقع است.

وصیت نامه شهبد «داود زندی نسب» که توصیه های در وصف خانواده اش دارد را در ادامه می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

با درود و سلام بر مهدی موعود و با سلام بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی وصیت نامه خویش را شروع می کنم:

اول از همه روی سخنم را با پدر و مادرم شروع می کنم، پدر و مادر عزیزم خوشا به حال آنانی که در راه خدا جان خویش را ایثار می کنند و نثارش درخت اسلام را قوی و مستحکم می کنند ، پدر جان خوشا بحال شما که همچو پسری را تربیت کردید و او را به جبهه روانه کردی ، پدر جان شما واقعا برای من زحمت کشیدید تا مرا بزرگ کردید.

و تو ای مادر عزیزم شما هم مثل پدر برای من زحمت کشیدید، آن نیمه های شب که از خواب بیدار می شدم به من غذا می دادید، غذا از دهان خود در می آوردی و به دهان من می گذاشتید.

مادر جان با شیر حلالت که به من دادی بزرگم نمودی و به سربازی امام زمان فرستادی و انشاء الله آن دنیا آن بانوی پهلو شکسته شفاعت شما را کند. پدر جان خواهش می کنم مراقب مادرم باش و نگذار برای من گریه کند، مادرجان برای من اشک مریز چرا که پسرت به خانه نو رفته به مهمانی خدا رفته وقتی که به بهشت زهرا می روم و می بینم که تمام رفقایم زیر خاک خوابیده اند شرمنده ام که من اینجا هستم.

خطاب به دوستش عباس:

عباس جان من هر وقت که دو فرزند شهید ناصر پرتو لاله را می بینم خیلی احساس شرمندگی می کنم.

· ما مثل حسین وارد جنگ شدیم و مثل او هم به شهادت رسیدیم.

· بر دشمنان دین بتازید.

· آنانکه در راه خدا از جان خویش می گذرند، درخت اسلام را قوی و مستحکم می سازند.

مادر جان برایم اشک مریز برسان منافقین خنده غنچه کنند، پدر و مادرم مرا حلال کنید چرا که ممکن است در دوران زندگی با شما بلند حرف زده باشم و همچنین شما پدرم مرا حلال کن اگر از من بدی دیده اید.

و حالا روی سخنم با برادرانم :

برادران خوبم از شهادت من ناراحت نشوید و برای من گریه نکنید، خوشحال باشید که برادرتان به میهمانی خدا رفته و همسران برادرانم اگر در دوران زندگی که با هم داشتیم احیانا به شما بی احترامی کرده ام مرا ببخشید و حلالم کنید.

برادران عزیزم قدر پدر و مادرمان را بدانید و سعی کنید به آنان احترام بگذارید و برادرانم سعی کنید که مادر برای من اشک نریزد و ناراحت شود.

برادرانم مرا حلال کنید.

و تو ای خواهر خوبم شما خیلی برای من زحمت کشیدید ، خواهرم مواظب مادر باش چون مریض است.

خواهر جان شما و شوهر گرامیتان واقعا برای من زحمت کشیدید و مرا شرمنده خودتان نموده اید.

خواهرم شما و شوهر گرامیتان اگر احیاناً  از من بدی دیده اید مرا به بزرگواری خودتان ببخشید.

خواهرم برای من گریه مکن و اشک مریز و نگذار مادرم هم گریه کند چون من راضی نیستم برای من خودتان را ناراحت کنید.

پدر جان از شما می خواهم که از کلیه فامیل و آشنایان حلالیت بطلبید چون خودم قادر به اینکار نیستم و این کار را به شما واگذار می کنم. پدر جان از شما می خواهم که به وصیت نامه من خوب عمل کنید.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار