امروز چهارشنبه شانزدهم دی ماه 66 صبح ساعت شش از مقر آمدیم به طرف سنگر استراحت و من خوابیدم تا ساعت هشت و سی دقیقه صبح و الان هم می خواهم اسلحه خود را پاک کنم و بعد آماده شوم برای نگهبانی که خوراکمان است.
خاطرات خود نوشت شهید «امیر سوسهابی»/ قسمت سوم

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران:شهید شهید امير سوسهابی/ هفتم آذر 1345 ، درشهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش حبیب الله، کارگر بنگاه املاک بود و مادرش کافیه نام داشت.

ایشان تا دوم راهنمایی درس خواند. و به شغل کارگری در آپاراتی مشغول بود. به عنوان یکی از نیروهای جان بر کف ارتش مقتدر جمهوری اسلامی ایران در جبهه‌ها حضور یافت. بيست و سوم تير 1367، با سمت دوشكاچی در دهلران توسط، نيروهای عراقی بر اثر اصابت تركش خمپاره به پاها، شهيد شد. پیکر او را در بهشت زهرای زادگاهش به خاک سپردند.

خاطرات خود نوشت شهید امیر سوسهانی در جبهه آنچه در پرونده فرهنگی شهید در بنیاد شهید درج شده است را در ادامه می خوانید؛
خاطرات خود نوشت شهید «امیر سوسهابی»/ قسمت سوم

بنام خدا

فرق خدمت سربازی در پادگان و خط مقدم منطقه گذشته از مسائل معنویات و حسن وطن دوستی در این است که از نظر برنامه مرخصی منطقه گذشته از مسائل معنویات و حسن وطن دوستی در این است که از نظر برنامه مرخصی منطقه بهتر است و از نظر آزادی عمل همچنین سرباز آقا بالا سر ندارد و از تشریفات پادگان خبری نیست و همین دو قسمت از محسنات منطقه است بعلاوه اینکه آدم را با مشکلات زیادی روبرو می سازد.

در این جا از نظر بهداشت و رفاه و امکانات ورزشی و غیره و تغذیه نسبت به پادگان در حد صفر می باشد و امن نیست و هر لحظه تبادل آتش است و خود من فعلاً شب نگهبانی می دهم از چهار ساعت الی شش ساعت یکسره و حتماً چند خشاب باید خالی شود خلاصه یکسال در پادگان با هر شرایطی بود خدمت کردیم و حالا ادامه آن را در منطقه جنگی و در لشگر رزمی بیست و یک حمزه به امید خدا باید بپایان برسانم.

در ضمن چند روزی است صحبت از اینکه چهار ماه به خدمت اضافه شده و این خود در روحیه سربازان از جمله خودم اثر نامطلوب می گذارد. انشاالله که همچین چیزی نباشد. امروز پنج شنبه هفدهم دی ماه 66 ساعت دوازده و سی دقیقه شب از نگهبانی آمدم و شروع کردم به نوشتن این یادداشت.

دوازده روز است که در منطقه هستم. دو روز بعد از جابجایی از پشت خط موسیان گذشته بود که آمدیم خط بیات را تحویل گرفتیم که ظهر ساعت 30/3 ماشین غذا را آورد و همه نهار خوردند ولی شب از شام خبری نشد و با شکم خالی رفتیم سر پست نگهبانی و فردا صبح هم از صبحانه خبری نشد و نهار هم همچنین خلاصه گرسنگی فشار آورده بود به همه و بودند کسانی که نان خشک از روی زمین پیدا می کردند و می خوردند تا ضعف شان برطرف شود کارشان در این یک روز چای و خوردن قند با آب بود و این نمونه کوچکی بود از یک روز نرسیدن کامل غذا و آب هم این وضعیت را دارد.

خاطرات خود نوشت شهید «امیر سوسهابی»/ قسمت سوم

در ضمن در اینجا که خط بیات حساب می شود گذشته از اینکه مستقیم با عراق درگیر هستیم نفوذ مجاهدین به این جا زیاد است و برنامه ها اجرا کرده اند و در کل در سر پست نگهبانی از هر لحاظ شیشلینگ هواسمان جمع است و هر لحظه آماده در گیر شدن هستیم.

آن روز که فوتبال بازی می کردیم و من در پست ها جنگ بودم دو صحنه یادم نمی رود یکی اینکه اواسط بازی یک لایی جالب به برادر جمشید پذیرا بازیکن تیم هما تهران زدم که برای تیم مقابل بازی می کرد و بهترین بازیکن آنها بود.

و یک دیگر اینکه اواخر بازی یکی از بازیکنان تیم مقابل در سه قدمی روبروی من بود به عمد توپ را مستقیم به طرف صورت من با ضرب زیاد شوت کرد و وقتی توپ بصورت من برخورد کرد صورتم داغ شد و کمی سرم را تکان دادم و به خیر گذشت که بینی ام نشکست ولی بعد از یک هفته هنوز دماغم درد دارد که خود به خود خوب می شود.

و اما در رابطه با اینکه من اسم برای تیم فوتبال دادم فوتبالیست نبودم ولی علاقه به ورزش مرا در هر مکان و هر موقعیتی به هر نوع ورزشی سالم کما اینکه رشته ام نباشد سوق می دهد خلاصه این هم یک طبعی است که در وجود من است. همین. والسلام. 17/10/1366 ساعت یک شب در داخل سنگر.

و اما حکایت سر گروهبان میری که به گروهان می گوید: بنشین و نرمش صبحگاهی که بصورت رزمی می داد. در اینجا فعلاً خوراک نگهبانی تیراندازی تبادل آتش و حفاظت کارمان است . در ضمن آب و هوای اینجا مثل شمال می ماند زمینش گل و مرطوب و هوای مه آلود و گاهی بارندگی و دشتی سرسبز است.

امروز چهارشنبه شانزدهم دی ماه 66 صبح ساعت شش از مقر آمدیم به طرف سنگر استراحت و من خوابیدم تا ساعت هشت و سی دقیقه صبح و الان هم می خواهم اسلحه خود را پاک کنم و بعد آماده شوم برای نگهبانی که خوراکمان است و از صبحانه مثل دیشب شام خبری نیست و با شکم خالی باید ساخت هرچه باشد اینجا منطقه است.

امروز دوشنبه بیست و یکم دی ماه 66 من و جمشیدی که بچه تبریز است برای خودمان با هر امکاناتی بود یک سنگر سه نفری زدیم در ضمن در حالیکه ما کار می کردیم خمپاره های یکصد و بیست عراق آتش می کرد و دویست متر آن طرفتر را می کوبید و اگر ... ما را بگیرد کارمان تمام است امروز سه شنبه بیست و دوم دی ماه 66 ساعت هشت صبح رفتم سر پست در مقر یک تا ساعت ده که در این فاصله فرمانده گروهان به خدمه قبضه های خمپاره 60و81 دستور داد که ثبت تیر کنند و آنها هم انجام دادند و پس از آن من آمدم به کمک همسنگرم من جمشیدی کار سنگرمان را تکمیل کردیم و داخل آن مستقر شدیم.

و الان ساعت سه بعداظهر است و من و آقای جمشیدی در سنگر نشستیم و گرم صحبت در ضمن بیرون باران شدیدی دارد می بارد و کم پیش آمده در این چند روز هوا آفتابی بشود و شبها کاملاً مه گرفته است طوری 5 قدم جلوتر از خود را نمی توان دید و از نظر امنیت وضعیت خطرناکی دارد هر لحظه احتمال دارد درگیر شویم.

خاطرات خود نوشت شهید «امیر سوسهابی»/ قسمت سوم

امروز شنبه بیست و ششم دی ماه 66 پس از اینکه ساعت شش صبح از مقر نگهبانی آمدند سنگر مقدار نان خوردند و خوابیدند تا ساعت ده ده و سی دقیقه در ضمن دیشب هوا بارندگی زیاد داشت و بدون پانچول در زیر باران نگهبانی دادیم و الان ساعت یک بعداظهر است من رفتم در داخل چاله ها که از دیشب باران آبش در آن جمع شده از روی عطش پس از سه روز نخوردن آب خوردن خود را سیراب کردم و آب باران طمع خاک می داد ولی برای رفع عطش خیلی به درد می خورد وقتی گفته می شود امکانات زیر صفر حقیقتی است که خود شخصاً به چشم می بینم.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده