امروز سه شنبه یکم دی ماه سال 66 پس از صرف شام به ما اطلاع دادند که ساعت هفت شب به مسجد برای دعای توسل برویم که ما هم رفتیم مسجد سنگر زیر زمین بود و وسعت زیادی داشت و بصورت حسینیه بود.
خاطرات خود نوشت شهید «امیر سوسهابی»/ قسمت دوم
به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران:شهید شهید امير سوسهابی/ هفتم آذر 1345 ، درشهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش حبیب الله، کارگر بنگاه املاک بود و مادرش کافیه نام داشت.

ایشان تا دوم راهنمایی درس خواند. و به شغل کارگری در آپاراتی مشغول بود. به عنوان یکی از نیروهای جان بر کف ارتش مقتدر جمهوری اسلامی ایران در جبهه‌ها حضور یافت. بيست و سوم تير 1367، با سمت دوشكاچی در دهلران توسط، نيروهای عراقی بر اثر اصابت تركش خمپاره به پاها، شهيد شد. پیکر او را در بهشت زهرای زادگاهش به خاک سپردند.

خاطرات خود نوشت شهید امیر سوسهانی در جبهه آنچه در پرونده فرهنگی شهید در بنیاد شهید درج شده است را در ادامه می خوانید؛

امروز سه شنبه یکم دی ماه 1366 به مانند دیروز ساعت شش صبح بر پا زده شد و پس از آماده شدن به خط شدیم و به صورت دو مسیری را طی کردیم و پس از آن مقداری نرمش صبحگاهی که به من و دوستم عباس نظام آبادی خیلی حال داد و کلی نشاط گرفتیم پس از نرمش مراسم صبحگاه بصورت خلاصه و پس از آن سرهنگ مجتمع آموزشی که در شهر شوش بعد از رودخانه کرخه مستقر است آمد و پس از صحبتهایی گفت که به احتمال زیاد امروز تقسیم خواهید شد و اگر نشدید دستور آموزشی شما را خواهم داد در ضمن هوای دیروز مه گرفته بود و چشم چشم را نمی دید ولی امروز هوا آفتابی شده و تا حدودی به محیط اینجا شناخت پیدا کرده ایم.

امروز سه شنبه یکم دی ماه سال 66 پس از صرف شام به ما اطلاع دادند که ساعت هفت شب به مسجد برای دعای توسل برویم که ما هم رفتیم مسجد سنگر زیر زمین بود و وسعت زیادی داشت و بصورت حسینیه بود پس از مراسم دعا با سربازی به نام مومنی که در زنجان سرباز عقیدتی بود برخورد کردیم و ایشان که چهار ماه از ما قدیمی تر است در رابطه با هم دوره ها و دوستانمان که در زنجان بودند و در حال حاضر در خط مقدم هستند.

اطلاعات جالبی داد که مفید بود برای ما، از جمله اینکه علی لواسانی دوست خوبم که زنجان مانده بود در گردان تکاور منطقه افتاده و خط شکن است در ضمن امشب هم فعلاً ماندنی شدیم در این مجتمع تا فردا چه پیش آید. روز سه شنبه یکم دی ماه سال 66 ساعت نه شب داخل سنگر.

امروز چهارشنبه دوم دی ماه سال66 صبح ساعت شش پس از برپا در سنگر طبق روز قبل به خط شدیم پس از نرمش و مراسم صبحگاه آمدیم ساعت هشت و سی دقیقه صبحانه را که نان و پنیر بود گرفتیم و خوردیم و پس از آن در اختیار خودمان بودیم من و عباس در سنگر نشسته بودیم که ساعت ده صبح همه را به خط کردند و چون هنوز بلاتکلیف هستیم بردند مسجد و برنامه آموزشی بود که تا ساعت دوازده ظهر در رابطه با عملیات مواد شیمیایی و طریقه مقابله با آن طریقه استفاده صحیح از ماسک صورت آموزش داده شد که مفید بود پس از آن آمدیم برای نهار و پس از نهار دراز کشیده بودیم.

در سنگر که ساعت سه بعداظهر برپا زدند و به خط کردند پس از آمار مقداری ماندیم تا موقع شام که بچه ها را آزاد گذاشتند در ضمن در این گیر و دار شایعه شده که چهار ماه به خدمت سربازی اضافه شده که اگر صحیح باشد در روحیه خدمتی ما حتماً تاثیر خواهد گذاشت خلاصه فعلاً مانده ایم تا چه پیش آید برنامه نگهبانی هم به برنامه ما فعلاً اضافه شده که تا امشب به ما نگهبانی نخورده تا فردا نگهبان باشیم یا نه همین ساعت هفت شب در داخل سنگر.

توضیح اینکه آب و هوای اینجا و شهرستانهای اطراف از جمله اندیمشک و رودبار که از آنها گذر کردیم معتدل و مرطوب و بارانی است و در کل حاصلخیز و سرسبز است.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده