وصیت نامه ماندگار از شهید «ابوالفضل محمدی» منتشر شد؛
شهید «ابوالفضل محمدی» در وصیت نامه اش می نگارد؛ پدر و مادر عزیز این وصیت نامه را زمانی می نویسم که دلم سخت دیدن مولایم را کرده است و با چشمان گریان می نویسم و از خدا حلالیت می طلبم.
وصیتی با چشمان گریان!

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید ابوالفضل محمدی/ بیستم خرداد 1346، در شهرستان شهریار به دنیا آمد. پدرش کتابعلی و مادرش ربابه نام داشت. تا سوم ابتدایی درس خواند. تعمیرکار خودرو بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دوم مهر 1363، در بوکان هنگام درگیری با نیروهای حزب دمکرات بر اثر اصابت گلوله به شکم، شهید شد. پیکر او را در امامزاده عقیل زادگاهش به خاک سپردند.

وصیت نامه ماندگار از شهید «ابوالفضل محمدی» را در ادامه می خوانید؛

جوانهای ما اینها هستند که دنبال مقصد و مکتبشان هستند و مصالحه نخواهند کرد با هیچ قدرتی و ابر قدرتی. «امام خمینی»

و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیائا عند ربهم یرزقون

با سلام و درود فراوان به پیشگاه امام زمان و نائب بر حقش امام خمینی و یاران آن حضرت و درود به روان پاک شهداء اسلام و دعای خیر بر مجروحین و معلولین و جانبازان اسلام و به امید پیروزی رزمندگان حق علیه باطل و بعد از عرض سلام به خدمت ملت شهید پرور ایران و خانواده این حقیر ابوالفضل محمدی محترماً به خدمت پدر زحمتکش و مادر گرامی خود می رسانم که من آگاهانه در این راه قدم نهادم چرا که خون سرخ شهیدان از هابیل تا حسین و از حسین تا شهدای کربلای جنوب و غرب ایران صدایم می زنند.

که چیست ترا، برای مسئله ای آری ما مسلمان هستیم و امام ما حسین (ع) است در عصری زندگی می کنیم که ظلم سراسر جهان را فرا گرفته ما باید خون بدهیم آنقدر کشته بدهیم تا اسلام عزیز با ظهور حضرت مهدی (عج) پیروز شود و عدل الهی در سایه توحید برقرار گردد.

ای کاش میلیونها جان داشتم و فدای اسلام و قرآن می کردم من در زندگی یک آرزو داشتم و آن زیارت امام امت خمینی کبیر بود و همچنین زیارت ولی عصر (عج) و اگر در این راه به درجه رفیع شهادت نائل شدم و مورد رحمت خداوند بزرگ قرار گرفتم می دانم که لقاء اله را زیارت کرده ام و ای پدر عزیزم که سالها برای بزرگ کردن من زحمتهای زیادی کشیدی.

و شما ای عزیز دلم و آرامش دهنده روح و روان من مادر عزیز و گرامی شما که شبهای طولانی را تا صبح بیدار می ماندی و بر بالین من می نشستی از شما عزیزان تقاضا دارم که مانند همیشه دعایم کنید تا خداوند مرا مورد عفو و رحمت خود قرار دهد. پدر و مادر عزیز این وصیت نامه را زمانی می نویسم که دلم سخت دیدن مولایم را کرده است و با چشمان گریان می نویسم و از خدا حلالیت می طلبم.

و از خدا می خواهم که شربت شهادت را به من هم بنوشاند. آتشهای دشمن بر سر من و همرزمانم فرود می آید و شما ای پدر و مادر عزیزم می دانم که شما آرزو داشتید که مرا داماد کنید ولی شاید قسمت من شهادت باشد پس اگر من در راه خدا در راه وطنم در راه خاک و میهنم و در راه حسینم و کربلایم آزاد شود شهید شدم شما افتخار کنید که چون خداوند منان هر امانتی را که می دهد پس می گیرد.

خوب من هم امانتی بودم نزد شما و حالا خداوند مرا از شما گرفت و شما ای خواهران پیروان حضرت زینب (س) باشید و در منزل پدر و مادر را دلداری دهید و در این جهان فانی برای آخرت کوشش کنید و برای میهن عزیزمان ایران تا آخرین نفسهایتان جان دهید و بکوشید که مبادا دشمن خیال تجاوز به کشورمان را کند و راه مرا که همان راه ابا عبدالله است ادامه دهید.

من در خانه دو برادر دارم عباس جان و حسین جان شما را دوست می دارم و امیدوارم که زودتر بزرگ شوید و راه مرا و راه شهیدان را ادامه دهید و انتقام گیر خون خواهران برادران و کودکانی باشید که در زیر آوارها جان سپردند امیدوارم که بتوانید راه شهیدان ادامه دهید و امام هیچ وقت تنها نگذارید و مشتهای گرده کرده خود را همیشه محکم دارید و بر دهان دشمن خونآشام بزنید انشاءالله.

و در آخر از دوستان و آشنایان طلب حلالیت می کنم و امیدوارم که در طی دوستیهایمان خاطرات شیرین را به همراه داشته باشم و باشید من چند دست لباس دارم که اگر مایل بودید آنها را در راه خدا انفاق کنید پدر از طرف من به تمام همسایه ها سلام مرا برسان دیگر عرضی ندارم و از تمام شماها خداحافظی میکنم.

به امید زیارت کربلا

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده