شهید «احمد ثابت نیا» در وصیت نامه اش می نگارد؛ از هیچ قدرتی هم نمی ترسیم چون بالاتر از کشته شدن هم نیست در کشته شدن هم سعادت ابدی نهفته است پس چرا بترسیم و با این ایده انشاالله کاخ ستمگران را خراب خواهیم کرد.
شهادت نامه شهید «احمد ثابت نیا»

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید احمد ثابت نیا/ یکم فروردین 1342، در روستای فیروز آباد از توابع شهرستان ری به  دنیا آمد. پدرش محمدحسین، کارگری می کرد و مادرش زهرا نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. نقاش بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. نوزدهم خرداد 1361، با سمت تک تیرانداز در کوشک بر اثر انفجار مین به شهادت رسید. پیکر وی را در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپردند. برادرش محمود نیز شهید شده است.

وصیت نامه پر محتوا از شهید «احمد ثابت نیا» به نقل از برادرش آنچه در پرونده فرهنگی شهید در بنیاد شهید درج شده است را در ادامه می خوانید؛

پدر جان من اینک با سلاح ایمان و عشق به الله و با اسلحه کلاشینکف همچون کوه استوار و محکم به جنگ مزدوران متجاوز عراق و دست نشاندگان امریکایی مستکبر می روم باشد که جان ناچیزم را در این راه فنا کنم و گلوله ای بر قلب تانکهای متجاوز بنشانم و به انها درسی بدهم دیگر فکر تجاوز به این مرز و بوم را نکنند پدر جان من اینک پس از سالها فکر می کنم که بهترین و گهربارترین لحظه های عمرم رسیده و با گامهای استوار و چابک به طرف معشوق خود میروم و حس می کنم ان لحظه هایی که به دنبال ان میگشتم فرا رسیده و خدایم مرا می خواند اینک فرصتی دست داده که درودهای خویش را بر شما پدر عزیزم بفرستم.

درود بر شما پدر عزیز که با دستهای پینه بسته ات شب و روز کار کردی و چنین فرزندی تربیت نمودی و درود بر تو که من را تشویق نمودی که به جبهه بیایم و با تجاوزگرانی که به این مرز و بوم حمله آورده اند بجنگم شاید پدر جان تو می دانستی که اگر اینها وارد کشور ما شوند همه چیز را غارت می کنند و دیگر برای ما دین و دیانت نخواهند گذاشت و کشوری که دین و دیانت ندارد و چنین بود که فرزندت را با خلوص نیت به جبهه فرستادی و اینک من با آرامش کامل روحی می جنگم پس می جنگم و هیچ ترسی هم به دل ندارم چون که اگر کشتم پیروزم و اگر کشته شوم باز هم پیروزم و این فرق اساسی است که مکتب ما با سایر مکتب ها دارد . پدر جان رمز پیروزی ما در همین است که کفار عراقی پیروزی را در ظواهر دنیایی می بینند ولی ما نه.

مزدوران عراقی همینکه دیدند کشته می شوند تسلیم می گردند چون با کشته شدن انها انگار زندگی و هستی انها پایان یافته ولی ما با کشته شدنمان به دنیای دیگر و ملکوت اعلی راه پیدا می کنیم . اما تو ای مادر عزیز: تو نزدیک ترین و مهربانترین انسان در طول زندگی برای من بودی و مهربانتر از تو کسی را سراغ ندارم تو برای من زحمت کشیدی درود بر تو مادری که در کوچکی شب ها بیخوابی کشیدی و مرا شیر دادی و تربیت کردی پس از اینکه بزرگ شدم کمک کردی تا به مدرسه بروم و درس بخوانم.

درود بر تو که زحمات زیادی برایم کشید. و از شما تشکر می کنم و اگر حق فرزندی تو را ادا نکرده ام از شما میخواهم که با روح بزرگواریکه داری مرا ببخشی من اکنون جان ناچیزم را تسلیم خدا نمودم و در راه خدا می دهم ولی شما فرزند دلبندت را در طبق اخلاص نهاده ای و به خدا تقدیم کرده ای و تو از زشت از من بیشتر است و والاترین ارزشها را داری مادر جان از شما میخواهم که جز اشک شوق اشک دیگری برایم نریزی و برای شهادتم خوشحال باشی و چراغانی کنی و از دوستان و اشنایانم و دیگران دعوت کنی و شیرینی بدهی مادر جان سلام من را به خواهرانم برسان و وصیت من به ایشان این است که فرزندانی با ایمان تربیت کنند که این ارزشمندترین کارهاست.

دوستان عزیز وصیت من به شما این است که فرزندانی با ایمان تربیت کنند که این ارزشمندترین کارهاست .دوستان عزیز وصیت من به شما اینکه اولا هیچگاه از خودسازی دست بر ندارید و همیشه به یاد خدا باشید دوستان سعی کنید عدالت را در جامعه بر قرار سازید و با بی عدالتی مبارزه کنید عیوب خود را برطرف کنید و برای همدیگر عیبجویی نکنید سعی کنید خودتان را اصلاح کنید و دنباله روی روحانیت مبارز باشید .

وصیت دیگر من به شما جوانان : اینکه حتی المقدور سعی کنید قبل از آمدن به جبهه ازدواج کنید تا اگر به جبهه امدید و شهید شدید اثری از خود باقی گذاشته باشید تا انوقت که فرزند شما رشد کرد و سراغ پدرش را گرفت به او بگویید : در نبرد با کفار کشته شده است در انصورت ان بچه دیگر تربیت لازم ندارد برادران پاسدار سعی کنند فقط نظامی بار نیایند و بعد معنوی خود را رشد دهند و روی مسئله عقیدتی و سیاسی بیشتر کار کنند در پایان از دوستانم می خواهم که به نیت من ماز بخوانند و روزه بگیرند و اینک خون من تاییدی است بر این وصیت نامه و از شما میخواهم که به آن عمل کنید و وصیت و پیام من را به همه برسانید.

و تا این لحظه جز معشوق وی یا شاید مسئولان اردوگاههای اسیران در عراق از بودن وی اطلاع ندارند مطالب زیر را که در وصیت نامه اش اورده است انگیزه جبهه رفتنش را نشان می دهد: اینجانب محمود ثابت نیا قصد حرکت به سوی جبهه حق علیه باطل را دارم و این وصیت نامه را می نویسم وصیت خود را پدر خود می دانم حافظ انقلاب اسلامی هستیم روا نیست در برابر دشمن بنشینیم با توجه به سخنان اخیر امام سکوت در برابر دشمن تا کی؟ عزیزان رفتند و به وظیفه خودشان عمل کردند و انها که هستند باید کار زینبی کنند.

و من برای همین حرکت می کنم و این دفعه که ششمین بار می باشد با توکل بر خدا می روم یا پیروز می گردیم و با شهادت که پیروزی معنویست و در هر حال رضای خدا در آن است و زیانی در ان نیست از هیچ قدرتی هم نمی ترسیم چون بالاتر از کشته شدن هم نیست در کشته شدن هم سعادت ابدی نهفته است پس چرا بترسیم و با این ایده انشاالله کاخ ستمگران را خراب خواهیم کرد.

پس با این ایده اول انشاالله با یاری خدا راه کربلا را می گشاییم و بعد راه قدس را البته ما هیچ هستیم ولی در این راه هر کس چنین ادعایی داشته باشد خداوند کمکهای غیبی را به یاری انها می فرستد همانطوری که تا بحال بوده ما شیعیان علی (ع) هستیم باید پا جای پای این بزرگوار بگذاریم از حمایت خمینی عزیز بر ندارید. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

و به نقل قول از دوستانش در حالیکه از شدت درد ناله اش بلند بود فقط امام امت را دعا می کرد و با دعاهای وارد شده از طرف معصومین را می خواند قبل از عزیمت نیز به خواهرش گفته بود به مادر بگو شرکت در نماز جمعه و دعای کمیل مسجد رفتن دوشنبه و پنجشنبه را به فرموده امام امت روزه گرفتن شعار شهیدان خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار یادشان باشد.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده