دستان خسته اش را در جیبهایش فرو می کند و قایق هایی را که با اضافه کاغذهای کارگاه درست کرده به آب می اندازد و با اشتیاق، حرکاتش را روی آب نگاه می کند. ای کاش این قایق ها واقعی بودند. آن وقت من سوار آنها می شدم و به جایی می رفتم
آرزوهای کوچک شهید «نادر شیری»

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید نادر شیری در هجدهم خرداد 1345 در دهستان بر فلق مددخان، در خانواده ای فقیر به دنیا آمد. بعد از تمام کردن تحصیلات خود در مقطع ابتدایی و راهنمایی، از آن جا که در آمد پدر کفاف خرج خانواده می خورد، نادر در یک کارگاه کاغذ سازی مشغول به کار شد.

در سال 1362 خود را برای خدمت وظیفه معرفی کرد و برای گذراندن دوره آموزشی به پادگان امام حسن (ع) چالوس اعزام شد. بعد از سپری کردن دوران آموزشی، برای حضور در صحنه های جنگ به اهواز آمد تا این که در بیست و هشتم اسفند ماه سال 1363 در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت سید. مزار وی در بهشت زهرای شهرستان تهران و قع است.

کارگران یکی یکی دست از کار می کشند و هر کدام برای رفع خستگی و خوردن ناهار به گوشه ای پناه می برند. نادر اما سر حال و سر خوش ، به سمت حیاط کارگاه کاغذ سازی می دود. حوض لبریز از آب است. لب حوض می نشیند، دستان خسته اش را در جیبهایش فرو می کند و قایق هایی را که با اضافه کاغذهای کارگاه درست کرده به آب می اندازد و با اشتیاق، حرکاتش را روی آب نگاه می کند.

ای کاش این قایق ها واقعی بودند. آن وقت من سوار آنها می شدم و به جایی می رفتم که از درد و رنج و فقر خبری نبود. ولی آن روز عاقبت می رسد و من آن وقت : قایقی خواهم ساخت.

خواهم انداخت به آب، دور خواهم شد از این خاک غریب، مادر در چشمان پسر هفده ساله اش خیره می شود، در چشمانی که اراده رفتن به دور دستها را در خود دارد، شاید به سرزمینی که پسرش همواره از آن حرف می زند. قبل از خداحافظی به او می گوید: دفعه ی بعد که بیایی، آستینها را بالا می زنم و دامادت می کنم.

پسر می گوید: کی از فردا با خبر است مادر کسی چه می داند که فردا زنده است یا مرده با خود فکر می کند مادر، من با قایقم. همچنان خواهم راند، نه به آبی ها دل خواهم بست، نه به دریا پریانی که سر از آب به در می آرند... آتش جنگ در جزیره مجنون شعله ور است. نادر این بار سوار بر قایقی واقعی در جزیره پیش می رود. او و همرزمانش به همراه اسلحه و ادوات جنگی شان چریک وار به دشمن شبیخون می زنند.

آرزوهای کوچک شهید «نادر شیری»

بیست و سه روز از خداحافظی گرمش با مادر گذشته، بیست و سه روز از جنگیدنشان در منطقه کوت فنر. اما امروز که در آن قایق نشسته است حال و هوای دیگری دارد. گویی این قایق، همان قایق آرزوهای اوست که به سمت سرزمین موعود پیش می رود.

نادر، سبک، آرام، و ارزومند در آبها می راند. از دور سرزمینی را پشت دریاها می بیند، شهری که پنجره هایش همگی رو به تجلی بازند. در همین حال خمپاره ای به قایق او و دیگر همرزمانش را می درد و او را در پلک به هم زدنی رهسپار سرزمین موعودش می کند.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده