پدر جان قولی که شما را داده بودم که به قول خود وفا نکردم از شما عذر می خواهم مرا ببخشید. پدرجان من الان در شهرک سلمان فارسی یعنی در اصل جبهه شوش می باشم پنجاه کیلومتری اندیمشک هستیم الان ما در پشت خط جبهه هستیم.
نامه ای از یک شهیدِ بی نشان «محمود بوربور»
به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید محمود بوربور/ شانزدهم خرداد 1340، در روستای خسرو از توابع شهرستان پاکدشت دیده به جهان گشود. پدرش رجبعلی، کارمند سازمان آب بود و مادرش فاطمه نام داشت. در حد دوره راهنمایی درس خواند. نقشه بردار بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. یکم اسفند 1360، در تنگه چزابه به شهادت رسید. اثری از پیکرش به دست نیامد.

متنی شیوا از نامه شهید «محمود بوربور» را در ادامه می خوانید؛
نامه ای از یک شهیدِ بی نشان «محمود بوربور»

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت پدر عزیزم جناب آقای رجبعلی بور بور سلام

پس از عرض سلام ، سلامتی شما پدر جان را ازایزد یکتا خواهان می باشم پدر جان ان شاءالله هیچ گونه نگرانی نداشته باشید. پدر جان قولی که شما را داده بودم که به قول خود وفا نکردم از شما عذر می خواهم مرا ببخشید که نه نامه ای و نه تلفنی کردم پدرجان من الان در شهرک سلمان فارسی یعنی در اصل جبهه شوش می باشم پنجاه کیلومتری اندیمشک هستیم الان ما در پشت خط جبهه هستیم.

پدر جان ما وقتی از جاده آبادان ماهشهر حرکت کردیم بندر امام خمینی، ساعت دو نصف شب از بندر خمینی حرکت کردیم بسوی شوش آمدیم وقتی وارد شهرک سلمان فارسی شدیم باران تندی می آمد من خودم راننده یکی از جیپ های موشک شدم چون راننده ماشین نبود رفته بود مرخصی وقتی ملحق شدیم به واحد خودمان یکی از بچه ها گفت بور بور یکی از نزدیکان آمده بود ملاقات تو همین الان رفت دیشب اینجا بود گفت یک نامه هم به من بده نامه را از او گرفتم خواندم دیدم تحصیل بور بور اژدری که امیدیه خدمت می کند هست توی نامه نوشته بود که رفتم پیش آقات. آقات سراغ گیری تو را کرده بود گفتم من از تو خبری ندارم یکی از لشکرهایمان به بستان حمله کردند شهر بستان و هفتاد روستا را هم آواره کردند.

نامه ای از یک شهیدِ بی نشان «محمود بوربور»

چقدر خوشحال شدیم دیروز که چهارشنبه مورخ یازدهم آذر 60 بود عقاب های تیز پرواز نه تا از میگ های دشمنان متجاوز را سرنگون کردند. پدر جان من فردا می خواهم بیایم اندیمشک به عمو ولی تلفن بزنم و احوالی از شما بپرسم پدر جان عقد ناهید به سلامتی تمام شد برایم بنویسید حجت هم مرخصی آمده است یا نه خدمت ننه جان سلام گرم می رسانم. خدمت زن آفا و ناهید و پری و شیرین و داش رحیم سلام گرمی می رسانم داش رحیم ببینم کلاس کاراته می ری یا نه؟

نامه ای از یک شهیدِ بی نشان «محمود بوربور»

خدمت داداش اکبر سلام ؛

پس از عرض سلام، سلامتی شما را برادر جان از ایزد یکتا خواهانم برادر جان اگر از احوالات اینجانب مخلص را خواسته باشید به لطف خداوند خوب می باشم خدمت سهیلا خانم سلام می رسانم خدمت حمیرا خانم سلام می رسانم. برادر جان دیگر عرضی ندارم بجز دوری شما عزیزان.

قربان شما عزیزان محمود

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار