شاهدان عینی روایت می کنند/3 - بخش اول
چهارشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۵۳
کسی جرأت نداشت با قیام کنندگان 15 خرداد که از بند رژیم آزاد شده بودند، ملاقات کند و اگر ملاقات می کرد مورد ضرب و شتم قرار می گرفت و زندانی می شد. ساواک اجازه برگزاری مجالس سخنرانی راهم نمی داد و اگر کسی مجلس برپا می کرد و ساواک مطلع می شد، تحت تعقیب قرار می گرفت.
زندان شهرباني در دوران انقلاب

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به پیشتازی مردم ورامین آغازی بر پیروزی انقلاب اسلامی و مقابله با ظلم و جور بود که حاوی پیام استمرار مقاومت و ایستادگی برای امروز انقلاب اسلامی است. به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنرانی تاریخی امام که علیه اسرائیل و رژیم شاه بوده از نخستین ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گسترده‌ای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام همراه بود.

حاج محمد معصوم شاهی برادر شهيد هوشنگ معصوم شاهي پدر شهيد علي معصوم شاهي هستيم از مبارزين دوران فعال انقلاب پانزده خرداد ورامين و رزمنده بزرگوار دفاع مقدس روایتی از قیام «15 خرداد سال 42» را در ادامه می خوانید؛

*** نوید شاهد؛ آقای معصوم شاهی ضمن معرفی پیشینه خانوادگی خودتان را معرفی کنید؟

لا حول و لا قوه الا به الله... بنده محمد معصوم شاهي فرزند عباس پدر شهيد علي معصوم شاهي و برادر شهيد امير معصوم شاهي هستم اهل ورامين هستم 76 سال است و ساکن ورامين هستم خيابان 15 خرداد روبروي حسينيه بني فاطمه ورامين.

از خانواده اصيلي هستم که پدرم و مادرم ما رو تحت تربيت اسلامي بزرگ کردند و مدرسه فرستادند و در تعليمات اسلامي مادري داشتم که به ساحت مقدس امام حسين علاقه مند در اين خانواده ما تربيت شديم.

*** نوید شاهد؛ قبل از سال 42 دوستان شما چه کسانی بودند و چه فعاليت هايی داشتيد؟

در سال 42 من با عده اي از دوستانم جلسات دعاي سماتي براي بنيانگذار حسينيه بني فاطمه فعاليت هاي اسلامي ،اعم از وفات ائمه (ع) اعياد و ماه مبارک رمضان شخصيت هاي بزرگ تهران مثل حضرت آيت الله فلسفي؛ آقاي شجاعي ، آقاي روحاني امامي کاشاني؛ بيشتر از علماي بزرگ و فقها و امثال اينان را دعوت مي کرديم و در اين حسينيه بني فاطمه فعاليت داشتيم و انجا نهايت فعاليت از تعداد دوستان ما شروع شد.

تا اينکه انقلاب به وضعيت قبل از پيروزي انقلاب من با تعدادي از دوستانم که معتقد بوديم ما ان روز ناشناخته با حضرت آيت الله خميني مرتبط بوديم هنگامي که آيت الله بروجردي از دنيا رفت من تعدادي از دوستان مثل حاج مصطفي مير حسيني حاج امير اکبري و... اين تعدادها براي تشیيع آيت الله بروجردي شرکت کرديم هنگامي که مراسم تدفين انجام شد ما به در مسجد اعظم اونجا يک تعدادي از علما جمع بودند صحبت مي کردند. من به خدمت ایشان رفتم.

بعد از آيت الله بروجردي مرجع تقليد اعلم چه کسي می شود. سکوتی همه جا را فرا گرفت: کسی در این بین گفت: آقاي شريعتمداري است؛ آقاي قمي است؛ آقاي گلپايگاني است فرمودند که: گفت حاج روح الله خميني من تا حالا اسم آقاي خميني رو نشنيده بودم: تعجب کردم گفتم حاج سيد روح الله کيه گفتند حاج سيد روح الله کسي است حدود 400 شاگرد درسي خارج از کشور رو دارد. ما از انجا مقلد شديم به حضرت آيت الله خميني دست جمع با چندتايي بوديم ما اومديم به ورامين و ما ارمغان آورديم به حضور آيت الله خميني براي مردم ورامين که مرجع تقليد ايشون هستند.

*** نوید شاهد؛ از چه سالی زمزمه های قيام شروع شده بود؟

از سال 41 ريشه يابي از همان جا شروع شده بود که ما مرتبط شديم از آيت الله خميني تقليد کرديم و که آيت الله خميني دستگير شد و يه ارتباطي بين مردم ورامين که به آيت الله خميني و دفتر حضرت آيت الله خميني و آقاي پسنديده برادر بزرگوارشون اونجا بودند ما مرتبط بوديم حتي مي رفتيم سوالات شرعی را از دفتر ایشان می پرسیدیم.

نوید شاهد: کدام يک از دوستان همراه بودند؟ بيشتر قم بوديد يا تهران يا....؟

اکثر قريب به اتفاق يا با حاج مصطفي مير حسيني مي رفتيم يا امير اکبري حاج رضا معصوم شاهي برادرم و ديگر دوستان که ما با اينها به دفتر مراجعه مي کرديم و با اينها رفت و آمد داشتيم در منزل آيت الله بروجردي نه خميني.

*** نوید شاهد؛ در ارتباط با قيام 15 خرداد مي فرموديد شما چطور به اين جمع قيام 15 خردادي ها پيوستيد؟ چه چيزي را شاهد بوديد و براي ما تعريف کنيد؟

صبح شنيدم که تهران شلوغ شده من با ماشين رفتم تهران به ميدان شوش که رسيديم ديدم که تظاهرات عجيبيه؛ ماشين ها رو مي شکنند، تيراندازي مي کنند؛ کتک مي زنند ناچار شدم برگشتم ورامين. رابطي بود بين قم و ورامين يک نفر به نام آقاي سعيد روحاني خبر مي رسه به ورامين که حضرت آيت الله خميني رو ديشب دستگير کردند و به تهران بردند اين خبر به ورامين که رسيد ما کسبه يک تعدادي بوديم که مغازه هامون و بستيم از جمله امير اکبري؛ نادر محمدي که خدا شفاش بده که الان در کهريزکه در خانه سالمندانه که جمع بوديم و اينا دور هم مي شستيم و صحبت مي کرديم که چه کار بايد بکنيم راستش کسي رو که به صورت رهبريت براي ما مطلوب باشه نبود اومديم با حاج آقا طاهري روحاني مسجد خاتم الانبياء صحبت کرد.

ايشان به امير دستور داد که از قم خبر رسيد که به نظرم يک چيز نا مطلوبي بود خبر رسيده خبر صحيح رسيده که مردم اجتماع کردند مردم نگران و ناراحت هستند ولي خلاصه گفت بريد يک خبري بيارين ايشان که رفت سه راه ورامين يک کتکي خود از سربازها ممانعت کردن نذاشتند برود قم برگشت گفت که آيت الله خميني دستگير شده که براي مردم مسجل شد دستگيري آيت الله خميني که با هم جمع شديم چه کار کنيم و راه چاره چيست؟... يا اينکه تصميم گرفتيم که يه اجتماعي بشيم و به سمت تهران بريم رفتيم نماز ظهر و عصر و پشت سر آقاي طاهري خونديم آمدیم بيرون؛ مسجد خاتم الانبياء ان روز هم سيد حسين نوابي بود که جزء گاردهاي شهرباني بود به امير گفت چرا مغازه و بستي گفت: اختيار مغازه ام را دارم گفت بايد بري باز کني؛ گفت مگه من نوکر دولتم که برم باز کنم من نوکر خودم هستم در رو باز نمي کنم خلاصه بحث شروع روي اين شد و ايشان و دستگير کردن که اين آقاي نادر محمد که الان به نام محمد محمدي معروف شده ايشان بلند شد و دفاع کرد از امير؛ امير و نادر رو گرفتن بردن شهرباني همين شهرباني ورامين شهرباني اون موقع در خيابان طالقاني بود بردن انجا و محاکمه اش کردند عده اي ما بلند شديم و رفتيم پشت در شهرباني و شروع کردن به صلوات فرستادند.

*** نوید شاهد؛ شما خودتان در پشت در شهربانی بودید؟

خیلی ها بودند با سلام و صلوات اين حرفا مي فرستادند امير گفت بنابر مصلحت که ضمانت گرفتن که ضامنش حاج سيد آقاي احمدي بود و حاج معصوم شاهي برادر من بود رفتند ضمانت اين دو نفر رو کردند و اين دو نفر رو آزاد کردند. اين دو نفر دست بلند مي کردند با سلام و صلوات خلاصه به مسجد خاتم الانبياء آوردند جلوي مسجد خاتم الانبياء محلي بود که آماده شدند بروند به سمت تهران.

*** نوید شاهد: وقتي شما پشت در شهرباني جمع شديد جمعيت بيشتر چه قشری بودند؟

ان زمان به اين صورت نبود که خانم ها به صورت اجتماع جمع شوند، همه مردم بودند جوانها بودند بالاخص آمدند وقتي که آنها آمدند حرکت کنند به سمت تهران خبر رسيد که از پيشوا يه عده اي به سمت ورامين ميان و اين ها مي خواهند کفن پوش بشوند ما به اتفاق اين جمعيت که در چوبيري امروز که ابتداي جاده قلعه سين باشه اونجا با اينها مواجه بشيم وقتي که مواجه شديم با اينها با هم جمع شدند و شعارهايي رو شروع کردند خميني خميني تو فرزند حسيني؛ خميني بت شکن شاه به قربان تو ولي عهد بي پدر خاک کف پاي تو با خون خود از جان خود گذشتيم با خون خود نوشتيم يا مرگ يا خميني اين شعارها و امثال اين شعارها رو بعدش يه جواني بود بنام حاج محمدعلي نجات ايشون جلوي دم در گفت بقدرت خميني شاه شده فراري شعارهاي مسجل نديد همين هارو بگيد بزاريد که اجتماع سلامت برود ايشان همين طور حرف ها رو مي گفت گوش نمي کرد وليکن اين فشارهاي مذهبي بود که حرکت کرديم.

زندان شهرباني در دوران انقلاب

*** نوید شاهد: يادتون هست که چه ساعتي حرکت کرديد؟

ساعت ظهر دوازده و نيم بعدازظهر اين طورا بود که ما حرکت کرديم البته عرض کردم اکثريت غريب به اتفاق جمعيتي که بوديم، همه همين جوري حرکت کردند به سوي تهران تا اينکه آمديم ما نزديک پل که رسيديم رفتيم روي پل تقريباً کارخونه قند جمعيت تقريباً در میدان فعلي امام حسين اند اين جمعيت اين طور فشرده در حال حرکت بود خيلي جمعيت بود حالا تعدادشون اخير زياد شده نمي دونم يک همچنين جمعيتي بود من سر پل که رسيدم مرحوم برادرم امير کنار در راه آهن که مي اومد به سمت کارخونه قند انجا مغازه داشت.

*** نوید شاهد؛ تو اين مسير کسي بودند که پذيرايي از قيام کنندگان کنند ؟

نه هيچ کس نبود انجا که رسيديم مردم خيلي تشنه بودند گرسنه بودند ريختند سر نهر آب نهر آب بسيار بزرگي بود ريختند و خودشون شستشو دادن خستگي رفع کردند چند نفر تصميم گرفتند از براي تعيين آذوقه اي که اينها به تهران مي رسند در تهران رو به جايي که محل پذيرايي بود و پولي بين جمعيت جمع شد که اينها عازم شدند که يکي حاج حسن معصوم شاهي که اخوي بنده بود يکي دو نفر ديگه بودند شاتر عباس وارسته بود که اونها آماده شدند براي تهران تعيين آذوقه ولي متاسفانه يا خوشبختانه به آذوقه نرسيد ما وقتي که مي خواستيم از موسي آباد خواستيم حرکت کنيم يک ماشيني بود مال مش قنبر ما يه دونه از سواري هاي بنز بود که مسافر آورده بود که مسافرها پياده شدند من جمله يکي از اون مسافرها جمال مير رجبي نمي دونم چکاره بود اونجا توي دستگاه دولتي بود گفتش که ما کجا مي خواهيم بريم مي خواهيم بريم تهران براي چي براي حمايت از آيت الله خميني گفت نه خرين جا بپر و سينه مشت و... چنانچه با اين مردم هر کاري کنن با ما هم مي کنن ما انکار کرديم گفتيم نه بايد بريم ما حقيقت به 60 کيلومتر رفتيم جلو من به امير گفتم که داداش گفت بله گفتم که راست مي گویند جمال مي کشن ما رو ما هم که چيزي نداريم ايشون با اينکه از من کوچيکتر بود يک صداقت رساني داشت ايشون در جواب گفت داداش گفت بله گفت ما براي چيزي داريم مي ريم تهران با براي حمايت از مرجع خودمون گفت نه بابا چيزي که خبري نيست گفت کسي که براي خدا حرکت مي کند و مي خواد برود دفاع از حريم اسلام کنه نمي ترسد وسط راه بر نمي گردد اين جواب بود؛ حرکت کرديم، جلوتر رفتيم گفتم داداش گفت بله: گفتم ما نه اسلحه داريم نه چوبي داريم و وسيله دفاعي چيزي نداريم اينا ما رو مي کشند باز يک جوابي به من داد که ياد اين رزمنده ها که عجيب و غريب جان دادن به پا ايستاد! اينطوري جواب داد: گفت داداش کشته شدن در راه خدا فضيلت و زندگي با اين نامردها براي انسان ذلت آدم لذت و نمي گيره ذلت و بچسبه من با ذلت موافقم حرکت کرديم و من اهل کوفه نيستم کوفيا وسط راه برگشتن رفتيم؛ دفعه سوم گفتم داداش گفت: بله، ما طلبکاريم بدهکاريم ما کاسبيم پيش مردم به يه جواب با فضيلت داد که به روي قبله ايستاد دستاشو بلند کردگفت خدايا با همه حقوقم و به اين خلق الله بخشيدم من از هيچ کس طلبکار نيستم از کسي طلبي رو آورد اگه کسي هم طلبي رو آورد ازش نگيريد گفتم بدهيت چيه گفت بدهيم براي رضاي خدا بود دکن هم سه دنگ مغازه براي منه بفروشيد بدهيم و بديد گفتم اگه شکايت کرد؛ گفت خونم و بفروشيد گفتم زن بچت چي؛ گفت زن و بچمو خدا بزرگه گفت از الان من کفيل زندگي زن و بچه شما هستم از مسائل به من مربوط نيست خدا کفيلش يه بهانه شد تا جمعيت اومد از پل باقرآباد از طرف پل باقرآباد اون کمنده ها و لشکرياي شاه که صف کشيدن وسط خيابون به طوري که ديگه نزديکاي غروب بود اين آفتاب مي خورد به اين سر نيزه ها که مثل درخت خودشو نشون مي داد من تعجب کردم که خدايا درخت چرا وسط خيابونه به مقدار که جلوتر رفتيم ديديم که برق سر نيزه ها هست يه کسي با بلند گو اعلام کرد که برگرديد همتون کشته مي شيد کسي اعتنايي نکرد به مقدار که جمعيت زياد شدند به نظر من وقتي که پرسيدند دقيق نمي شناسم يه نفر قمه دستش پيراهنش و کنده با اون دست هم که داره حمبه مي کنه به طرف ژاندارمها و کماندها اين ها آماده باش شده بودند همه آماده تيراندازي بودند ايشون تا صد قدمي از جمعيت جلو رفت با تير زدند، من تحقيق کردم گفتم که عزت رجبي سناردکي حالا اينا مي گن طباطبايي حالا واقعيت ها من ها کاملاً نمي شناسم نمي دونستم کيه وقتي که سوال کردم اين طور به من جواب داد منظورم اين هست که ايني که قمه دستش بود عزت رجبي بود اين اولين شهيد بود که جلوي جمعيت ما اقتاد مرحوم عزت بود خدا بيامرزش اين جوان رو عرض کنم خدمتتون يه مقدار که جلوتر رفتيم تيراندازي خيلي شديد بود مردم فرار کردند يه مقدار اين طرف و يه مقدار اون طرف و من اين طرف نيومدم سمت چپ جمعيت که سه چهار نفر نبود رفتم اونجا با تيردارن ميان روي زمين بخوابم بگن که من کشته شدم همين که دراز کشيدم اين ژاندارمها و کمنده ها جمعيت زياد که به سمت چپ حرکت کردن به اينا حمله کردن وقتي که خلوت شد من بلند شدم اومدم وسط جاده که ديدم محمدعلي اکبري حاج محمدعلي رضايي و حاج حسن تاجيک پدر شهيد ايشون بالا سر امير ايستاده گفتم امير نيست يه مرتبه نگاه کردم که چشمانش رفته بود و قبامنش زرد شده بود و خلاص شده بود خلاصه ژاندارمها رسيدند باز فرار کردم به جاي اولم فرار کردم که ديگه من و نگيرن و نزنند وقتي که جمعيت کمنده ها به طرف ورامين حرکت مي کردن با کاميون و پياده سواره اينها من باز مجدداً برگشتم تا اينکه اشاره کردم اون طرف خيابون فاصله 100 متري با اونها داشتم (نامفهوم) دور همديگه يه نامفهوم مي کردند براي علاحضرت خميني براي شاهنشاه صلوات بفرستيد و صلوات فرستادن و روشن کردن و اونها مي اومدن با سرنيزه هاشون حالا به هر کدوم کجاشون مي زدند و که من وقتي بالا سر امير بودم ديدم که يقه بولوزش پاره شده يه دفترچه پس انداز و کارت تري جيب کتش و ژاندارمها برده بودن و اون کارت و که مي گم اون رو هم برده بودند و پزشک قانوني که رفتيم چيزي که براي ما شاخص بود مسئله کارت و مسئله دفترچه که توي جيبش بود و عکسش و اونا برداشته بودند توي دفتريرو ما ورق زديم نگاه کرديم ديديم بالاي سر اون کارت هم و علامت کارت روي همون شهيد بود.

*** نوید شاهد؛ بعد از روز 15 خرداد ساواک چه اقداماتی علیه مردم ورامین به راه انداخت؟

قیام 15 خرداد باعث توسعه ساواک در شهرستان ورامین شد. سازمان اطلاعات و امنیت کشور در شهرهایی مثل ورامین، اصفهان، شیراز و ... که قیام کرده بودند، فعالتر شد و از هیچ خشونتی دریغ نمی کرد.

ساواک ورامین لحظه به لحظه اخبار و رویدادهای منطقه را به مرکز گزارش می داد و سعی در کنترل تمام امور داشت. در کنار ساواک، ژاندارمری و شهربانی نیز در ورامین فعال بودند و در زمینه حفظ امنیت و کنترل معترضین به ساواک کمک می کردند؛ همین امر، ترس و وحشت را به جان مردم منطقه انداخت؛ ساواک اجازه بلند شدن هیچ صدایی را نمی داد و رعب و وحشت عجیبی را در ورامین حکمفرما کرده بود.

کسی جرأت نداشت با قیام کنندگان 15 خرداد که از بند رژیم آزاد شده بودند، ملاقات کند و اگر ملاقات می کرد مورد ضرب و شتم قرار می گرفت و زندانی می شد. ساواک اجازه برگزاری مجالس سخنرانی راهم نمی داد و اگر کسی مجلس برپا می کرد و ساواک مطلع می شد، تحت تعقیب قرار می گرفت. روحانیون منطقه نیز از بیان فتواهای مراجع بویژه امام خمینی (ره) در مساجد منع شده بودند و ساواک در این مورد سختگیری شدیدی را اعمال کرده بود.

قیام 15 خرداد 42 مردم ورامین باعث شد تا سیاسث شاه که سعی داشت با اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، حمایت طبقات محروم و مستضعف، کارگران و کشاورزان را بدست آورد، با شکست مواجه شود زیرا اکثر تظاهرکنندگان 15 خرداد 42 کشاورزان و کارگران و مستضعفان بودند که این امر نشان می داد شاه در اعمال سیاست خود موفق نبوده است.

قیام 15 خرداد سبب شد تا رژیم ستمشاهی پهلوی، مردم منطقه ورامین را از امکانات خدماتی، رفاهی، بهداشتی و شهری محروم کند. به همین دلیل، مردم این شهرستان پس از قیام 15 خرداد در رنج و سختی زندگی می کردند که آثار این محرومیتها و عقب ماندگیها هنوز هم در منطقه مشاهده می شود.

منبع: مرکز اسناد اداره حفظ و نشر ارزش های دفاع مقدس جنوب شرق استان تهران

تنظیم کننده: سعیده نجاتی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده