قیام 15خرداد / قسمت اول
چهارشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۳۹
ساعت ۷ صبح روز پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲ حاج عباس رحیمی به من اطلاع داد که شب گذشته مأمورین شاه در قم آیت الله خمینی را بازداشت کرده و شبانه به تهران آورده‌اند و بین مردم و نیروهای ویژه شاه درگیری‌هایی نیز رخ داده است.
پیشوا آغازگر قیام ۱۵خرداد به روایت شاهدان عینی

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛پانزده خرداد در عین حالی که مصیبت بود لکن مبارک بود برای ملت که منتهی شد به یک امر بزرگی و آن استقلال کشور و ازادی برای همه مملکت.

محمدعلی رضایی‌جعفری

ماه محرم در طول مبارزاتی که علیه رژیم پهلوی انجام شد همواره نقش پر رنگی داشته است و مبارزان سیاسی از ایام عزاداری امام حسین به بهترین نحو برای نشان دادن اعتراضات خود استفاده می‌کرده‌اند.

به همین دلیل ساواک پیش از شروع ماه محرم بسیاری از مداحان و واعظین را احضار و ملزم کرد که علیه شاه و اسرائیل سخنی نگویند. اما امام علیرغم تهدید رژیم، در ساعت ۴بعدازظهر عاشورای۱۳۴۲ که مصادف با ۱۳خرداد آن سال بود در مدرسه فیضیه علیه رژیم شاه سخنرانی کرد. دو روز پس از این سخنرانی در سحرگاه ۱۵خرداد۱۳۴۲ امام به دستور شاه در منزل مسکونی خود در قم دستگیر و در تهران زندانی کردند.

شرح قیام ۱۵خرداد از زبان شاهد عینی

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام، مأموران نظامی در شهرهای قم و تهران به روی تظاهر کنندگان آتش گشودند اما فجیع‌ترین حادثه، مربوط به قتل عام کفن‌پوشان پیشوا و ورامین بود که در پشتیبانی از امام راهی تهران شده بودند. مأموران نظامی در سر پل باقرآباد با آنها روبرو شده و با سلاح‌های سنگین آنها را قتل عام کردند.

تقی علایی شاهد عینی این ماجرا چنین نقل می‌کند:

ساعت ۷ صبح روز پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲ حاج عباس رحیمی به من اطلاع داد که شب گذشته مأمورین شاه در قم آیت الله خمینی را بازداشت کرده و شبانه به تهران آورده‌اند و بین مردم و نیروهای ویژه شاه درگیری‌هایی نیز رخ داده است. البته این خبر به حاج حسن مقدس و حاج حسن جعفری نیز داده شده بود. ایشان گفتند: امروز باید در هیئت در این رابطه نوحه‌ای سیاسی بخوانی. لذا به حسینیه بی‌بی‌هور آمدم و ساعت ۱۰ صبح بود که از حسینیه به سوی تکیه رحیمی‌ها حرکت کردیم و (بعد از دو مداح پیشکسوت مرحوم مقدس و مرحوم عبدالله حیدری) در حضور رئیس ژاندارمری با همان نوحه تا صحن امامزاده جعفر رفتیم.

همچون ۵۰۰ساله گذشته در پیشوا در روز بنی اسد نمادی از مراسم تدفین شهدای واقعه کربلا به نمایش در آمد تا نوبت به آخرین بدن که بدن اباعبدالله‌ الحسین باشد رسید. در این هنگام که میکروفن به دست مرحوم پرویز شریعت‌زاده بود، حاج حسن مقدس بلندگو را گرفت و گفت: مردم امروز عزای ما دو تا است. یکی روز سوم عزای حسین بن علی و عزای دیگر این که دیشب مأمورین شاه در قم مرجع تقلید ما آیت الله خمینی را دستگیر نمودند و شبانه به تهران آوردند که یک مرتبه انقلابی ایجاد شد و شور و نوحه و عزای مردم دو چندان شد.

لازم به گفتن است در روز بنی‌اسد از همه منطقه دشت ورامین در برنامه پیشوا شرکت می‌نمودند و به جز صحن امامزاده جعفر هیچ کجای منطقه برنامه‌ای نبود لذا جمعیت از پیشوا به طرف تهران حرکت کرد و زمانی که به پاسگاه ژاندارمری(در مقابل گاراژ آن روزها) رسید، تعدادی از معتمدین شهر و ائمه از مردم خواستند که چون ظهر است و موقع نهار، ضمن صرف غذا با خانواده‌ها هم وداع کنید و ساعت ۳بعد ازظهر در صحن مطهر باشید.

مردم آنقدر دل نگران و بی‌تاب بودند که اکثر غذا نخوردند و قبل از ساعت مقرر همه در صحن حاضر شدند. ساعت ۲/۵ بعد از ظهر بود که شهیدعزت‌الله رجبی پیراهن سفید بلندی بر تن و قمه بسیار زیبایی در دست داشت و تعدادی هم او را همراهی می کردند آمدند در وسط صحن در کنار حوض و به صورت نمادین دور حوض می چرخیدندو حسین حسین می‌گفتند. و بعد شهید عزت الله رجبی اعلام کرد ما رفتیم هر که می‌خواهد همراه ما بیاید. کل جمعیت همراه ایشان از صحن بیرون رسیدند و حرکت کردند به سمت تهران تا رسیدند به پل حاجی و آنجا اعلام کردند جمعیت توقف کند. مرحوم حجة‌الاسلام محی‌الدین روی بلندی ایستاد و گفت مردم این راهی که در پیش داریم کشته شدن، زندان رفتن و تبعید دارد.

بالاخره جمعیت حرکت کرد تا نزدیکی قلعه‌سین که دیدم افرادی شاید بالای ۸۰سال من جمله این که حسن نصاب وحاج ‌رحیم قالیباف و کربلایی حبیب‌الله انصاری نیز حضور داشتند و مردم به آنها اصرار داشتند که سنی از شما گذشته شما برگردید. به هر حال رسیدیم به میدان رازی فعلی ورامین در این هنگام تعدادی از مردم ورامین به رهبری حاج یدالله سنقری به استقبال آمده بود و همه با هم ورامین را هم پشت سر گذاشتیم. ضمنا صبح بنی اسد دوستان بنده مرحوم حاج یعقوب سفلایی، علی قایع‌گو و... در صحن بودند و وقتی اعلام شد بعد از ظهر بیایید من از ایشان دعوت کردم که بیایید امروز نهار حسینیه ما آنها قبول نکردند و گفتند ما می رویم محمدآباد تا هم با خانواده وداع کنیم و هم مردم را آگاه کنیم...

ادامه در قسمت دوم...

منابع: کتاب پیشوای بزرگ، حسن اصلانی/ کتاب گواهی آزادی

مقالات برتر سومین همایش بررسی نهضت ۱۵خرداد۴۲

مقاله روایت کفن پوشان گمنام/ قیام ۱۵ خرداد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده