شاهدان عینی روایت می کنند/ 1
دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۴۴
پدرم جلو صف رفته بود. و تیراندازی به سمت مردم شروع شده بود، ابتدا عده ای می گفتند: متفرق نشوید تیرها پنبه ای هستند و با شعارهای الله اکبر، الله اکبر، خمينی رهبر، بميرد دشمن خونخوار تو خمينی، به راهش ادامه اداند و نظامیان که دیدند مردم با تیرهای هوایی متفرق نمی شوند تیراندازی به سمت مردم را نشانه گرفتند.
در خفگان سخت رژیم شاهنشاهی قیام کردیم/ مردم «الله اکبر، خمینی رهبر» سر می دادند

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ قیام تاریخی کفن پوشان پیشوا، محمدآبادعربها و ورامین  در 15 خرداد 1342 که موجب به خاک و خون کشیده شدن آنها توسط رژیم پهلوی بر روی پل باقرآباد شد طلیعه پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود. نوید شاهد گفتگوی با یکی از شاهدان عینی این قیام ترتیب داده است که ماحصل آن را در ادامه می خوانید؛

در خدمت حاج آقا محمد حسن خمسه از مبارزين پانزده خرداد 1342 ورامين ایشان از اهالي پيشوا هستند. و گپ و گفتی را با ایشان رقم زدیم که ماحصل آن را در اختیار شما قرار می دهیم:

*** نوید شاهد؛ لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید؟

محمد حسن خمسه متولد سال 1320، از ترک زبانان زنجان هستم که پس از مدتی به فتح آباد پيشوا ورامين نقل مکان کردیم. یادم می آید کلاس چهارم ابتدایی بودم که شوق به دست آوردن رزق و روزی در من ایجاد شده بود و به دنبال مهیا کردن شرایطی با کمترین هزینه برای ورود به دنیا کسب و کار شده بودم. و در این راه موفق نیز شدم و به کار بستنی فروشی مشغول شدم.

*** نوید شاهد؛ در 15 خرداد سال 42 شما چند ساله بودید و به چه صورت از قیام مطلع شدید؟

سال 42 بیست و دو ساله بودم. اون روز یادم هست، به رسم هر ساله هیئت قلعه نو و کهنک برای عزاداری به صحن امام زاده جعفر براي زيارت و عزاداري عزیمت کرده بودند و بعد از طرف نهار که در مسجد نشسته بودیم که ناگهان از رادیو مطلع شدیم آيت الله خميني رو را دستگیر کردند. مردم خشمگین و عصبانی شده بودند و می خواستند هر چه سریعتر برای آزادی امام خمینی دست به کاری بزنند. در مسجد به اتفاق نظر رسیدیم که باید به طرف تهران رفته و خواستار آزادی پیرجماران بشویم. به راه افتادیم و با شعار دادن و الله اکبر گفتن از مسجد شروع کرديم و در بین راه مردم به ما می پیوستند.

*** نوید شاهد؛ مبدأ این قیام از کدام شهر و دهستان بود؟ تعداد حاضرین در این قیام چند نفر بودند؟

مردم اهالی پیشوا، روستای محمدآباد عرب ها و ورامین بودند که بدون هیچ هماهنگی آغازگر این قیام شدند و مردمان دیگر نیز در بین راه به این عزیزان می پیوستند. تعداد مردم شرکت کننده در حدود60 ـ 70 نفر بودند. ما با اتفاق تعدادی از اهالی روستای کهنک مسیر راه آغاز و به سمت پيشوا در حرکت بودیم که سر پل حاجي به هم رسيديم، سه گروه شده بودیم تعدادی که از روستای محمدآبادعربها و تعدادی از پیشوا و تعدادی از مردم ورامین که همگی به سمت تهران حرکت کرديم.

***نوید شاهد: پيشوايی ها را چه کسی رهبری می کرد شما چه نقشی در این قیام داشتید؟

پيشوا آقای حسن مقدس که در این مسیر مداحی هم می کرد. آقايان اعلايي و مومني و خاني تعدادی از افرادی بودند که در مسیر راه به نوحه سرایی و دادن شعار می پرداختند. از روحانیون پیشوا می توان آقايي حاج ميرزا يعقوب را نام ببرم که در این قیام حضور داشتند و در صف اول به همراه سیدجعفر بودند. از جاده قديم که به نام قلعه سين هست از اينجا حرکت کرديم به سمت تهران اومديم و لحظه لحظه سیل جمعیت بیشتر و بیشتر می شد.

*** نوید شاهد؛ ژاندامری با این سیل جمعیت چکار کردند؟

جمعيت زياد شده بود مي خواستن عکس العملي از خود نشان بدهند ولی شدنی نبود. نمی توانستند جلوي جمعيت رو بگيرند یعنی اصلاً نمي شد. ما به مسیر خودمان ادامه می دادیم تا رسیدیم به موسي آباد رسيديم به خيرآباد و از خيرآباد تا باقرآباد همين طور جمعيت کشيده بود نزدیک غروب آفتاب شد، صدای اذان طنین انداز شد و صداي چکمه سربازهايي که توي آسفالت پاهاشون را مي زدند به زمين مي اومدند، حدود 40ـ50 سرباز و شروع به تير باران کردند. ما به راه خودمان بدون هیچ تردیدی ادامه دادیم. تا اینکه از صف اولین تیراندازی به سمت نصراله مال سناردک نشانه رفت و ایشان شهيد شد. و یکی یکی افراد به شهادت می رسیدند که می توان نام برد. عزت الله رجبي، مصيب مهابادي، ابوالقاسم ازدستاني، طباطبايي از جمله شهدای آن روز بودند.

***نوید شاهد: شما در موقع تیراندازی و شهید شدن پدرتان در کنارش بودید؟

من همراه پدرم در این قیام شرکت کردم ولی سیل جمعیت ما را از هم جدا کرد. و من تنها وقتی گلوله به پدرم اصابت کرد آنهم از طریق مردم متوجه شدم. جعیت زیادی بالای سرش بودند. گویا می دانستند به سوی معبودش رهسپار است. پدرم را به زمین های کشاورزی بردند تا برای بهبود حالش کاری کنند ولی بعلت اصابت گلوله به سینه اش همانجا به شهادت رسید. تعدادی از مردم ساعت ها پياده از میان تيغ های بيابان ها و زمین های کشاورزی خود را به خط آهن رساندند. تعدادی هم زخمی شده بودند.

ساعت دوازده شب بود که زخمي ها را پرت مي کردند داخل ماشين و به بيمارستان فيروزآبادي انتقال دادند. در آن روز هفت نفر به شهادت رسیدند. که بدون مراسم خاکسپاری و بدن اطلاع خانواده دفن شدند. و تعدادی را به زندان انتقال دادند و کسی اجازه ملاقات و حتی مطلع شدند از اینکه این افراد در چه شرایطی به سر می بردند ممنوع شده بود. و اجازه گرفتن مراسم ختم وجود نداشت. خفگان عجیبی در شهر پیچیده بود. آقایان اعلایی و حق دوست دستگیر شده بودند. دو، سه ماه بعد کم کم زندانیان را آزاد کردند.

*** نوید شاهد: شما با توجه به اينکه در اين جمعيت بوديد و جلوي صف تيراندازي شد، مردم چه عکس العملي نشان دادند؟

من زخمي شدن کسي را نديدم، چون خیلی شلوغ شده بود. کسانی که زخمی شده بودند از سمت بالا به طرف زمین های کشاورزی و گندمزارها فرار می کرديد

پدرم جلو صف رفته بود. و تیراندازی به سمت مردم شروع شده بود، ابتدا عده ای می گفتند: متفرق نشوید تیرها پنبه ای هستند و با شعارهای الله اکبر، الله اکبر، خمينی رهبر، بميرد دشمن خونخوار تو خمينی، به راهش ادامه اداند و نظامیان که دیدند مردم با تیرهای هوایی متفرق نمی شوند تیراندازی به سمت مردم را نشانه گرفتند.

*** نوید شاهد: چند ساعت در گندمزار بودید؟ و از کدوم مسير به طرف خانه رفتيد؟

دو ساعت و فکر کنم بیشتر هم شده بود. بعد که کم کم مردم آرام شدند پیاده به سمت خانه رفتم. بيست کيلومتر در راه بودیم که دو، سه روزی در راه بودیم. از کمربندي رفتيم قلعه نو داخل پيشوا نرفتيم چون تيراندازي و سر و صدا بود.

*** نوید شاهد: شما وقتي از راديو شنيديد که امام خميني را گرفتند چقدر آشنايي با امام خميني داشتيد؟

ابتدا شناخت کافی از ایشان نداشتم چون فقط ده، دوازده سالم بود ولی پدربزرگم که سخنرانی امام را گوش میداد و به حقانیت حرفاهیش پی برده بودند، من نیز شیفته این پیرجماران شدم.. مردم قلبهایشان مالامال از عشق و علاقه به امام خمینی بود و به حسب همین دستگیری هم مردم خشمگین شده بودند.

*** نوید شاهد: آقاي خمسه شما وقتي که براي قيام 15 خرداد به اين مي دانستيد که يه همچين درگيري پيش بياد وسايلي همراه داشتيد کيا بودند همراهتون از قلعه نو و کهنک چند نفر را نام ببريد تا پيشوا؟

ما از زمین های کشاورزی حرکت کرده بودیم و جزء بیل و کلنگ وسیله دیگری برای دفاع از خودمان نداشتیم. از همراهان ما که در قلعه نو و کهنک کدخداحاج باباعلي کاشي و علی عابدنی از مداحان خوب شهر ماست بود. همه دست خالي رفتيد.

حاج شيخ يعقوب موذني بالای منبر رفت و گفت: اي مردم بدانيد اين راهی که انتخاب کرده اید، راه جهاد است و ممکن است برگشتی نداشته باشد. مردم الله اکبر، لا اله الا الله گفتند و حرکت کردند و گفت اگر اجباری در کار نیست کسی که نمی خواهید همراه ما باشد می تواند برگردد، در این بین کسي نبود که بخواهد بگوید می خواهم برگردم. و همه با هم یک دل به راهمان و هدفمان ادامه دادیم.

*** نوید شاهد: شما از پيشوا با چه جمعيتي همراه بودید؟

همين که ساعت دو بعدازظهر اخبار نیمروزی خبر دستگیری امام را اشاعه داد، مردم بدون هماهنگی به خیابان ها ریختند و شعار می دادند. و سیلی از جمعیت راه انداخته شده بود که هیچ کس نمی توانست این جمعیت را متوقف کند جز با تیرباران مردم مظلوم.

*** نوید شاهد: خاطره اي از پدرتون داريد از همان روز که به شهادت رسیدند؟

در طول مسیر که با هم بودیم بارها به من می گفت شما برگردد خانواده یک مرد می خواهد، گویا به خودش هم الهام شده بوده در راهی پا می گذارد که جزء شهادت پایانی ندارد. چون دو برادر کوچکتر از خودم داشتم و می گفت سعی کن کار کنی و مایحتاج خانه را تأمینی کنی من آن روز اصلا متوجه حرفهای پدرم نمی شدم ولی بد از آن روز کاملاً درک کردم که چرا پردم آن روز همش مرا توصیه می کرد که باید منبعد چه کاری انجام بدهم.

*** نوید شاهد: بعد از قيام 15 خرداد با کسانی که در این قیام شرکت کرده بودند چه کردند؟

در پيشوا مردم را خلی اذیت کردند و حتي به در خانه هایشان می رفتند و پرسوجو می کردند ببیند که کسی در روز 15 خرداد در ان قیام شرکت کرده یا نه. و عده ای کفن پوش در این قیام حضور داشتند و از هیچ چیز و هیچ کس نمی ترسیدند.

*** نوید شاهد: کسانی را می شناسید که در آن قیام زنداني شده باشند؟

من نیز مدتی به همراه  آقایان رمضان مهابادي و اعلايي، حاج حسن جعفري زندانی بودم که این زندانی باعث متصل شدن بیشتر در این نهضت روشنگرانه بود و تا آخر هم باهم دوست هستیم.

منبع: مرکز اسناد اداره حفظ و نشر ارزش های دفاع مقدس جنوب شرق استان تهران

تنظیم کننده/ سعیده نجاتی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده