روایتی خواندنی از همرزم شهید «جلیل ابوالقاسمی» منتشر شد؛
يکشنبه, ۰۵ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۰۲
فرمانده با شنیدن پیام نگاهی به سربازانش می اندازد و نگاهی دیگر به دشت های اطراف، صخره ها، تپه ها و حتی درخت ها و در یک لحظه تصمیم خود را می گیرد. در ظرف چند ثانیه دست در کمر بلندترین درخت می اندازد و در حالی که اسلحه ای بر دوش و نوار فشنگ بر خود بسته از درخت بالا می رود و لابه لای برگهای انبوه آن کمین می کند.
خطر محاصره

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران: شهید جلیل ابوالقاسمی/ دوم خرداد 1341 در شهرستان دماوند چشم به جهان گشود. پدرش محمد، دامدار بود و مادرش بی بی نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیستم بهمن 1361 در بانه توسط گروه های ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکرش را در روستای ده امام تابعه شهرستان پاکدشت به خاک سپردند.

روایتی خواندنی از همرزم شهید «جلیل ابوالقاسمی» را در ادامه می خوانید؛

سرباز بی سیم چی دوان دوان گوشی را به دست فرمانده اش می دهد . از بی سیم محصور در کوههای بلند ، ابتدا صدای خش خش خفه ای به گوش می رسد و سپس پیام واضح شنیده می شود:

خطر! شما در محاصره قرار گرفته اید!

فرمانده با شنیدن پیام نگاهی به سربازانش می اندازد و نگاهی دیگر به دشت های اطراف، صخره ها، تپه ها و حتی درخت ها و در یک لحظه تصمیم خود را می گیرد. در ظرف چند ثانیه دست در کمر بلندترین درخت می اندازد و در حالی که اسلحه ای بر دوش و نوار فشنگ بر خود بسته از درخت بالا می رود و لابه لای برگهای انبوه آن کمین می کند.

وطن فروشان ضد انقلاب با همدستی افراد حزب کومله و دموکرات که مدتهاست هوای تجزیه خاک ایران را زیر نوای (خود مختاری مناطق کردنشین) در سر می پرورانند او و گروهانش را در محاصره قرار داده اند .

سربازان ، گیج و مات ، فرمانده را نگاه می کنند . از بالای درخت باران رگبار را به سمت دشمن کوردل سرازیر می کند . در کمتر از چند دقیقه عده ای از آنها از پا درآمده و عده دیگرشان فراری می شوند .

به محض شکسته شدن حلقه محاصره فرمانده به سربازانش دستور می دهد منطقه را ترک کنند. نیروها که منطقه را ترک می کنند او نیز از کمین خود خارج می شود و منطقه را ترک می کند. او کسی نیست جز فرمانده شجاع گروهان لشکر 28 سنندج (جلیل ابوالقاسمی). جلیل ابوالقاسمی به سال 1341 در روستای توچال ورامین دیده به دنیا گشود. در خانواده ای زحمت کش و کشاورز توانست با سعی و کوشش مدرک دیپلم بگیرد.

جلیل رابطه گرم و محبت آمیزی را با مادر و دیگر اعضای خانواده خود داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت بسیج محل خود در آمد و با آغاز دفاع مقدس به صورت داوطلبانه دفترچه آماده به خدمت را دریافت کرد.

سال 1361 بودو نیروهای مخالف انقلاب برای ضربه زدن به حرکت اسلامی مردم ایران، کردستان را محل امن خویش قرار داده بودند. جلیل و همرزمانش به رویارویی با آنان پرداختند تا اینکه سرانجام این فرمانده شجاع کشور در بیستم بهمن ماه سال 1361 در درگیری دیگری با نیروهای ضدانقلاب در منطقه غرب کشور به شهادت رسید . مزار این شهید سعید در گلزار شهدای پاکدشت واقع شده است.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده