در سال 1349 فرزندی از سلاله پاک رسول الله علیه و آله در شهرری دیده به جهان گشود که نام زیبنده مجید را برای او برگزیدند در سنین نوجوانی حضور فعال در مجالس دعا و عزاداری داشت و علاقه به ورزشهای رزمی تا آنجا که بدنی بسیار ورزیده و چابک بود.
روایتی برادرانه از زندگی شهید «سیدمجید موسوی»

به  گزارش  نوید  شاهد  شهرستان  های  استان  تهران؛ شهید سید مجید موسوی در بیست و هفتم اردیبهشت 1349 فرزندی از سلاله پاک رسول الله علیه و آله در شهر ری دیده به جهان گشود که نام زیبنده مجید را برای او برگزیدند. فرزند سید احمد و فاطمه بود. تا  پایان دوره  راهنمایی درس  خواند. در سنین نوجوانی حضور فعال در مجالس دعا و عزاداری داشت و علاقه به ورزشهای رزمی تا آنجا که بدنی بسیار ورزیده و چابک که در حین آموزش نظامی تعجب مربیان آموزشی را جلب کرده بود او در زمینه انجام دادن واجبت و احکام دین نیز بسیار کوشا بود و فردی بسیار خانواده دوست و نسبت به پدر و مادر خود احترام قائل می شد.

ایشان در سال 1367 جهت طی دوره آموزشهای نظامی از پایگاه الغدیر (مسجد رضوی) اعزام و پس از طی مراحل موفقیت آمیز آموزشهای نظامی به منطقه جنوب اعزام و در لشگر سید الشهدا بعنوان آرپی جی زن مشغول گردید.

در منطقه تحت آموزشهای تخصصی رزمی قرار گرفت و بعلت رشادت که از خود نشان داد فرمانده گروهان بعنوان سردسته آرپی جی زن ایشان را قرار داد. و در عملیات الغدیر یکم  مرداد  1367،  با  سمت  آر  پی جی  زن  در  شلمچه  بر  اثر  اصابت  ترکش  گلوله  توپ  با لب تشنه همچون شهداء کربلا به صف شهدا حق علیه باطل شتافت و بعلت برخورد موشک 107 به سنگر آن دلاور مردان جنازه نامبرده بهمراه هم سنگرش شهید حسین گرجی در آتش خشم صدامیان سوخت.

و اگر برادر شهید سید حسین موسوی در منطقه حاضر نبود احتمال مفقودالاثر بودن خیلی زیاد بود خاطره ای که برادر ایشان نقل می کنند می گوید نیم ساعت قبل از شهادت شهید سید مجید ایشان (شهید) به برادر بزرگ خود سید حسین اعلام می کند برادر هر چه سریعتر سنگر را ترک نما برادر شهید می گوید دفعه اول توجهی به این موضوع نکردم بعد از لحظه ای مجدداً شهید اعلام می کند چرا سنگر را ترک نمی کنی.

سید حسین برادر شهید می گوید من سنگر را ترک نمودم و نزدیک سنگر شهید سنگر تخریب شده ای بود بعلت خستگی زیاد در سنگر ده دقیقه استراحت کردم در عالم خواب دیدم بقدری ملائک از آسمان به زمین آمده و شهدا سنگر فوق را دارند به بالا می برند من در عالم خواب دیدم پای شهید مجید را گرفتم ایشان پای خود را از دست من رها کرد و عالم ملکوت پیوست.

آری به حقیقت شهدا راه خود را شناختند و با شناخت کامل به این راه قدم گذاردند و اگر نبود شناخت واقعی از پروردگار یکتا و راهی که سید الشهدا در روز عاشورا برای شیعیان خود هرگز پیروزی متصور نمی گردید و این خون سید الشهدا و شهیدان هست که امروز چراغ هدایت ما انسانها قرار گرفته است و انسان وقتی که به کربلا ایران می رود این خون شهدا پاک هنوز صدای هل من ناصراً ینصرنی می گویند و آرزو دارند در راه ارباب خود هزاران بار بسوزند تا راه هدایت باقی بماند.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده