وصیت نامه ی شهید «علیرضا توکلی» منتشر شد؛
خدا جان، خودت می دانی که از تو مقام و شهرت نمی خواهم، از تو فقط خودت را می خواهم و در زندگانی من خیلی مهربان بودی و دلیل مهربانیت این است که بارها تو مرا به نیکی فرمان دادی و من نافرمانی کردم. مرا از بدی ها نهی کردی و من مرتکب آنها شدم.
شهید «توکلی» وجود خدا را چگونه توصیف می کند؟

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید علیرضا توکلی/ دوم دی 1343، در شهرستان فریدن به دنیا آمد. پدرش عزیزالله، کارگر سنگبری بود و مادرش ملک نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفدهم اردیبهشت1361، با سمت تک تیرانداز در شلمچه بر اثر سوختگی شدید به شهادت رسید. پیکرش مدت ها در منطقه بر جا ماند و سال 1366 پس از تفحص، در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپرده شد.

وصیت نامه ی شهید «علیرضا توکلی» را در ادامه می خوانید:

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین، لک علی مصابهم، الحمد لله علی عظیم رزیتی، اللهم ارزقنی شفاعة الحسین (علیه السلام) یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین (علیه اسلام) و اصحاب الحسین (علیه السلام) الذین بذلوا مهجهم دون الحسین (علیه السلام)

با سلام و درود بر پدر عزیز و بزرگوارمان حضرت امام خمینی و خانواده ی معظم شهدا، چند وقتی بود در این فکر بودم که هدف از خلقت انسان در این جهان چیست آیا این است که چند صباحی به این دنیا بیایم و همیشه در حال خوشگذرانی و گناه و گناه و معصیت باشیم و بعد از این دنیای فانی برویم ؟ خیر هدف اطاعت کردن از دستورات خداوند و معصومین (علیهم السلام) است و خداوند این دنیا را مکانی برای آزمایش بنده های خودش قرار داده است.

الان در حالی وصیت نامه ام را می نویسم که اکثر دوستان و بهترین آشنایان و و بندگان صالح خدا از این آزمایش پیروز شدند و خدا دست آنها را گرفت و در جوار خود و حضرت اباعبدالله و سایر معصومین (علیهم السلام ) در بهشت برین جای داد و من ماندم با کوله باری از گناه و معصیت.

این بار نیز شرق بصره را انتخاب کردم تا شاید خداوند به برکت خون های گران بهایی که در این منطقه ریخته شده دست ما را بگیرد و با پاره پاره شدن بدن خود فردای قیامت در مقابل حضرت اباعبدالله (علیهم السلام) و سایر شهدا شرمنده و روسیاه نباشم. خدا جان، خودت می دانی که از تو مقام و شهرت نمی خواهم، از تو فقط خودت را می خواهم و در زندگانی من خیلی مهربان بودی و دلیل مهربانیت این است که بارها تو مرا به نیکی فرمان دادی و من نافرمانی کردم. مرا از بدی ها نهی کردی و من مرتکب آنها شدم.

بیشتر از این ها می توانستم برای جبهه و انقلاب مثمر ثمر باشم ولی کوتاهی کردم و در زندگی خود شکرگزار نعمت هایم نبودم. همیشه نفسم بر من مسلط بود و با وجود این همه گناه و خطا باز دستم را گرفتی و هدایتم کردی و نگذاشتی آبرویم در این دنیا برود و الان رو به سویت آوردم و از تو می خواهم مرا از در خانه ات مأیوس برنگردانی و هر چه سریع تر از این زندان دنیا نجاتم بدهی.

و مرا نزد خودت و نزد دوستان شهیدم ببری و در این دنیا فقط دل به تو خوش کردم و همیشه دوست داشتم آقا امام حسین (علیه السلام) رو به رویم بنشیند و برایم روضه ی غریبی خودش و عطش بچه هایش را بخواند و من گریه کنم و آقا با دست های مبارکشان اشکم را پاک کنند و سرم را به دامن بگیرند و آن لحظه یکی از بهترین لحظات شیرین در این دنیا برای من باشد و انشاءالله دل به آن خوش دارم که دم مرگم هم آقا را بفرستی تا سرم را به دامن بگیرند.

چند کلامی با پدر و مادر عزیزم :

ای پدر و مادر رئوف و مهربانم از شما شرمنده ام در مقابل این همه سختی ها و زحمت هایی که برایم کشیدید و من نتوانستم لااقل گوشه ای از آن را جبران کنم. من امانتی بودم نزد شما و خدا را شکر کنید که امانت خود را در راه او دادید و همیشه صبر داشته باشید که «ان الله مع الصابرین» و کاری نکنید که با گریه های خود امام عزیز را دشمن شاد کنید.

البته نمی گویم گریه نکنید زیرا گریه برای شهید، روح انسان را شستشو می دهد و انشاءالله من هم فردای قیامت دست شما را خواهم گرفت و سعی کنید برادرانم را طوری تربیت کنید که فردا دنباله روی خط امام و اسلام و روحانیت باشند.

این را هم بدانید مملکتی که ارکان اصلی آن با خون شهدا درست شده، نمی توانید با شهید ندادن در آن مملکت سهیم باشید و همیشه سعی کنید کما فی السابق فرامین امام مظلوم و عزیزمان خمینی بزرگ را سرلوحه ی کارهایتان قرار دهید.

نماز را در اول وقت به جا آورید و فعالانه در نماز جمعه و مسائل سیاسی و ... شرکت کنید. از تمامی دوستان و برادران حزب اللهی خواهش می کنم به جبهه ها روی آورید و امام عزیز را یاری نمایید و نگذارید اسلحه ی شهدا روی زمین بماند و اگر خدای نکرده فردا به خاطر عدم حضور شما در جبهه ها مسئله ای پیش بیاید، آن وقت از خون تمامی شهدا شرمنده هستید و فردا باید حواب امام حسین (علیه السلام) را بدهید و بی شک آن وقت هیچ عذری پذیرفته نیست. از همه دوستان و آشنایانم می خواهم که حلالم کنند. به امید سلامتی حضرت امام و پیروزی رزمندگان اسلام.

ای همسفران باری اگر هست ببندید *** کین خانه اقامتگه ما رهگذران نیست

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده