نامه شهید «محمدرضا گل کوند» در سالروز شهادتش منتشر شد؛
يکشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۵۱
ما در روز دوشنبه پس از اعزام شدن از ورامين به پادگان توحيد رفتيم و پس از آنجا به شاه عبدالعظيم رفتيم و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را در آنجا خوانديم. و پس از زيارت كه جای شما خالی بود به پادگان امام حسن واقع در تهران رفتيم و شب را در آنجا گذرانديم...
روایتی از خانه تا پادگان دوکوهه به قلم شهید «گل کوند»
به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید محمدرضا گل کوند/ یکم اردیبهشت 1346، در روستای قوهه تابعه شهرستان پاکدشت چشم به جهان گشود. پدرش رمضان، کارمند دانشگاه بود و مادرش خاتون نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و یکم بهمن 1364، در فاو عراق به شهادت رسید. پیکر وی مدت ها در منطقه بر جا ماند و شانزدهم مهر 1376، پس از تفحص در گلزار شهدای روستای ده امام تابعه شهرستان زادگاهش به خاک سپرده شد.

متنی شیوا از نامه شهید «محمدرضا گل کوند» را در سالروز ولادتش می خوانید؛

روایتی از خانه تا پادگان دوکوهه به قلم شهید «گل کوند»

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدمت پدر و مادر گراميم سلام عرض مي كنم اميدوارم كه حالتان خوب بوده باشد و هيچ گونه كسالتي نداشته باشيد باری اگر از حال اينجانب خواسته باشيد به حمدالله سلامتی برقرار است و به دعاگوئی شما مشغول می باشم ما در روز دوشنبه پس از اعزام شدن از ورامين به پادگان توحيد رفتيم و پس از آنجا به شاه عبدالعظيم رفتيم و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را در آنجا خوانديم.

و پس از زيارت كه جای شما خالی بود به پادگان امام حسن واقع در تهران رفتيم و شب را در آنجا گذرانديم و سپس روز سه شنبه از خيابان امام خميني تا جلوي مجلس پياده روی كرديم و مورد استقبال مردم قرار گرفتيم و در آنجا آيت الله رفسنجانی و آيت الله خامنه ای و آقاي محسن رضائی فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي صحبت نمودند و بعد به دانشكده افسری رفتيم و غذا را در آنجا صرف كرديم و سپس به راه آهن رفتيم.

و با قطار به پادگان اعزام شديم اكنون ما در پادگان دوكوهه واقع در انديمشک هستيم و جای ما خيلی خيلی خوب است و در آسايشگاه ما همه امكانات وجود دارد و هيچ ناراحتی ندارم جز دوری شما من و علي دائی قربانعلی و اسدالله و بهروز و نوری و مجتبی پسر حاجی حيدر و رحمت پيش هم هستيم البته اسدالله در مرخصی است ولی بعدا می آيد پيش ما.

سلام مرا به برادرانم عليرضا و علي ميرزا و غلامرضا و خواهرانم شوكت و نصرت و عفت و زن داداشها حشمت، اعظم و فاطمه و بچه ها قاسم، حسين و فاطمه و زهرا و محمد و نادره و فائزه و فاطمه و كمال برسانيد و همه بچه ها را از طرف من ببوسيد راستي سلام مرا به دائي و زن دائي ها و پسردائي ها و دختردائي ها و كلا تمام فاميل ها و همسايگان برسانيد ديگر عرضي ندارم خداحافظ شما ان شاءالله خداوند به شما ايماني خالص عنايت بفرمايد.

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار / از عمر ما بكاه و بر عمر رهبر افزا

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده