وصیت نامه شهید «غلامعلی ابوالفضلی» به همراه دستخط شهید منتشر شد؛
اگر خدا می‌خواست از کافران انتقام می‌کشید و هم را بی زحمت جنگ شما هلاک می کرد و در بین این جنگ کفر و ایمان برای امتحان خلق به یکدیگر است و آنانکه در راه خدا کشته شدند خدا هرگز رنج و اعمالشان را ضایع نگرداند.
جنگ تحمیلی، جنگ «کفر» و «ایمان» است

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید غلامعلی ابوالفضلی/ یکم فروردین 1345، در شهرستان تهران به دنیا آمد. پدرش پنجشنبه (فوت 1361) و مادرش فاطمه نام داشت. در حد دوره ابتدایی درس خواند. تعمیرکار خودرو بود. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت.  سی و یکم فروردین 1365، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار وی در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.

شهید «غلامعلی ابوالفضلی» در بیست و هغتم فروردین ۱۳۶۵، وصیت نامه ای نوشته است که در ادامه می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

شما مومنان چون در میدان جنگ با کافران روبه‌رو شوید باید شجاعانه آنها را گردن زنید تا آنگاه از خونریزی بسیار دشمن را از پای در آورید و به کلی مغلوب و تسلیم سازید پس از آن اسیران جنگ را محکم به بند کشید تا مجدداً او را آنها گردانید یا فرا گیرید تا در نتیجه جنگ سختی های خود را فرو گذارد.

یعنی تا کافران تسلیم شوند و جنگ خاتمه یابد تا همه ایمان آورند و جنگ از جهان برافتد، فعلی است و اگر خدا می‌خواست از کافران انتقام می‌کشید و هم را بی زحمت جنگ شما هلاک می کرد و در بین این جنگ کفر و ایمان برای امتحان خلق به یکدیگر است و آنانکه در راه خدا کشته شدند خدا هرگز رنج و اعمالشان را ضایع نگرداند. سوره محمد(ص).

با نام قادر متعال منان و با نام خداوند درهم کوبنده مستکبران حسب به سخن باز می نمایم و از غیر از او یاری نمی جویم؛ اکنون که شوق وصال جانان بی قرارمان کرده و دوری او بی تابمان کرده اکنون که ما را به سوی خدا دعوت می کند، و خود نیز سعادت دعوت شدن را هم به ما عطا فرموده اکنون که حسین زمان ندای هل من ناصر ینصرنی داده و اکنون که شهدای لاله گون ما را می طلبند.

و من نیز در فراق آنها بیقرارم و اکنون که جز به آنها به چیز دیگر فکر نمی کنم مولا جان از شما خواهش می نمایم که این سعادت بزرگ نصیب من نیز گردانی، تا این جسم خاکی را به خاک سپرده و در جوارت باشم چرا که با این جسم شما را نمی شود درک کرد همچنین مولا از شما سپاسگزارم که مرا از گمراهی و جهالتی که در آن غوطه ور بودن نجات دادی.

و به راهی آمدی که بندگان پاک و عاشقت دادی همون کردی مولاجان از اینکه سعادت در این راه او در این دوره از عصر را به من حقیر عطا نمودی سپاسگزارم، و بعد از پدر مادر و خواهرانم، برادرانم می خواهم که بعد از رفتن من اگر سعادت داشتم صبر و شکیبایی پیشه کنند و اگر می‌خواهند من از آنها راضی باشم و همچنین از مادر خود می خوام که مرا حلال کند از خواهران و برادرانم خداحافظی می نماید. دیگر عرضی ندارم همه شما را به خدا می سپارم، و قرآن نیز برایم زیاد بخوانید. مادر و خواهر بزرگم صاحب اختیار هستید.

و السلام علی من تبع الهدی. علی ابوالفضلی التماس دعا

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده