ولادت؛ بیست و سوم بهمن 1348
من دوستانم را دیده ام که چگونه جلوی چشمان من جان داده اند من دیده ام که دوستانم فرمانده ام آنکه در کنار یک سفره غذا می خوردم آنکه در کنار من بود و گریه می کرد و آن که در کنار من سینه می زد و خلاصه آن پاره تنم چگونه به روی زمین افتاد. چگونه مقابل چشمانم بال و پر می زد، دیدم تا چند ثانیه قبل در کنار من بود ولی در یک قدمی من با چند گلوله خشم بر زمین افتاد و در مقابل من جان خود را به جانانش داد و چگونه در آخرین لحظات نام مقدس و مطهر ابا عبدا...را به زبان می آورد و بسوی یار خود میرفت.
شهید

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید حمید رضا پورفخر/ بیست و سوم بهمن 1348، در شهرشستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش ابوالقاسم، تعمیرکار گاو صندوق بود و مادرش عزت نام داشت. در حد دوره راهنمایی درس خواند. خیاط بود. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. پنجم مرداد 1367، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر او را در بهشت زهرای زادگاهش به خاک سپردند.

شهید «حمیدرضا پورفخر» در بیست و ششم دی ماه 1365 وصیت نامه را به یادگار گذاشته است که در ادامه می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود

بار خدایا روزی روزی که بر تو وارد میشوم شفاعت حسین (ع) را نصیبم گردان

بنام او شروع می کنم که هستی بخش تمامی عالم آدم موجودات است بنام او شروع می کنم که تمام وجود این دنیا از آن ذرات کوچک مولکولی تا آن کهکشانهای بزرگ آسمان در ید قدرت اوست بنام او شروع می کنم که جان به موجودی می دهد و در همان لحظه او موجودی می گیرد.

بنام یکتا خدای شروع می کنم که هیچ شریکی برای او نمی دانم قل هوالله احد و بنام خدای شروع می کنم که محمد (ص) و دین او را بسوی جهانیان فرستاد دینی که هستی بخش است دینی که جنت بخش است و سلام صلوات بر محمد (ص) و آل او که این دین را برای ما حفظ کردن و سلام بر آخرین ایشان امام عصر و الزمان که در انتظار فرج او هستیم بیایید دشمنان باقی مانده دین خدای خود را نابود سازد و پرچم دین محمد (ص) را بر فراز دنیا به اهتزاز در آورد.

و سلام بر امام عزیزی که روح دوباره به بدنهای مرده ملت ایران دمید و دوباره آنان را زنده کرد و دوباره این اسلام را زنده ساخت و به پرستش خدای یکتا خواند آری به پرستش خدای یکتا چون هر کدام بنده چیزی و یا کسی هستیم. یکی بنده پول یکی بنده قدرت یکی بنده شهادت یکی بنده ریا و تکبر و خلاصه بیشتر بنده شیطان هستیم. تا بنده خدا.

ان الانسان لفی خسر و درود بر امامی که جانشین مهدی موعود است و زمینه سازی می کند تا فرزند زهرا ظهور بفرمایند و جهان را نورافشانی کند پس ای مسلمانان نکند بخواهیم با این پیر جماران با این پیر زاهد با این نایب امام زمان به مبارزه برخیزیم چه در خفا چه آشکارا.

چه کم چه زیاد چه با زبان چه با عمل که در آن زمان در مبارزه با اهلیت و معبود جهانیان است و حتما بدانید که هلاک می شود و چه زیبا فرموده شهید که دشمن خمینی کافر است. که کافر نیز با تمامی سنت دین الهی مخالف است و خداوند بی همتا را هم قبول ندارد نکند که ما کافر بشویم در عین حالی که مسلمان بودیم آن هم به اسم و در روز جزا بگویند به این دلیل کافر محسوب میشوی.

و سلام خدمت خانواده های محترم و گرانقدر شهدا که فرزندان ایشان تاریخ سازان و تاریخ نویسان بزرگ شدن و با رفتن خود حماسه های بزرگی در جای جای خطه کشور اسلامیمان بوجود آوردند و تمامی ما را مدیون خون خویش ساختند و سلام بر خانواده های محترم مفقودین که عزیزان آنان در میان آن کویرهای سوزان شلمچه و یا در جزایر مجنون یا در فاو و یا در میمک و یا در ماوت و یا در اطراف حلبچه و یا در مهران و یا در هزاران جای دیگر جبهه جنگ در میان خاک و سنگ به خاک سپرده شده اند و کسی خبری از آنان ندارد بار خدایا چه می شود این بدنها دوباره بسوی مادران که انتظار بدنهای آنان را می کشند تا برای فرزند خود قبری بسازند و هر زمان که پریشان حال شدن به کنار او بروند آیا بدست آنان می رسد و ناله آنان را در این آرزو باقی می گذارد.

خدایا، الها به حق درگاهت هر چه سریعتر خبر خوشی از آنان به خانواده شان برسان انشاء الله. و سلام به خانواده های اسرا و چشم به در خانه دوخته اند تا خبر از عزیزش و یا خودش بیاید که حتی بعضی از آنها چندین سال است که انتظار آنان را می کشند و در نبود آنان می سوزند بار خدایا هر چه سریعتر آزادشان فرما و سلام بر خانواده ها . جانبازان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی که شهدا زنده تاریخند.

سلام بر این استوره های صبر و مقاومت، سلام بر این یاران وفادار امام و سلام بر این عاشقان حقیقی خداوند،حافظ شما مردان الهی باشد و سلام بر تمامی خانواده های محترم رزمندگان کفر ستیز و سلام بر این شیران روز و زاهدان شب سلام بر تک تک بسیجیان این معلمان ایثار ، شهامت ، مردانگی ، شجاعت ، صبر ، مقاومت ، آزادگی ، ایمان، سلام بر این مردان خدا، سلام بر این فرزندان رسول اکرم ،سلام بر این حامیان واقعی امام امت که هرگز دست از امام خود بر نمی دارند، حتی اگر جان خود را از کف بدهند. خداوندا نیرو و ایمانی قوی برایشان بده تا برای دین تو با دشمنان دین تو جهاد کنند.

و سلام خدمت خانواده عزیزم امیدوارم در همه حال موفق و پیروز باشید و سپاس می گویم خداوند بالامرتبه را که چنین خانواده ای نصیب من کرد و مرا با جهاد در راه تو آشنا ساختند و هیچ گاه جلو دار من نبودند بلکه مشوقی هم بودند،خداوندا حفظ شان فرما.

نمی دانم چگونه شروع کنم با چه مطلبی ؟ از شهدا بگویم ؟ از جنگ بگویم ؟ از امام بنویسم ؟ از جهاد بنویسم ؟ از چه بنویسم از کجا شروع کنم ؟ بار الهی دین رسول تو که همان بهترین دینهاست و کامل ترین آنهاست

ای خفتگان ای خواب ماندگان در شهری اگر خدایی نکرده دشمن به پشت دیوار شهرمان برسد دیگر پدر و مادر به چه دردمان می خورد دیگر زندگی و خانه به چه دردمان می خورد دیگر این دنیا به چه دردمان می خورد و وای بر ما اگر دشمن در خانه ما باشد و ما فکر دنیای خود باشیم.

شهید

ننگ بر ما اگر بخواهیم بی خیال نسبت به جنگ یا خون شهدا باشیم من والاترین و بهترین ثوابها را که همانا جهاد در راه خداست می خواهم آخر چگونه میتوانم آرام بگیرم و به تهران بیایم که بدنهای دوستانم در خاکهای شلمچه جا مانده چگونه میتوانم بیایم که خون دوستانم در کنار دریاچه ریخته. چگونه می توانم بیایم در حالی که خون دوستانم در ارتفاعات غرب ریخته شد چگونه میتوانم برگردم در حالی که دوستانم اسیر در دست بعثیان کافر هستند آخر چگونه جواب خانواده های آن را بدهم چگونه می توانم در فردای قیامت جواب خون دوستان شهیدم را همچون رحیمی ، مهدوی ، ظفری ، مهتاب خواه ، زندی ، ، مقصودی ، صفری ، مومنی ، احمدوند ، قزلو دامغانی وووو...که حتی بعضی از آنها را نمی دانم که شهید شده اند یا نه، و یا اسیر شده اند و یا آن رزمنده ای که نام او را نمی دانستم ولی چهره او را در خاطر دارم که چگونه تیر تا ترکش خشم آن گل را پر پر کرد و به کنار خاکریز یا به کنار سنگری افتاد را جواب آنان را آخر چه بدهم.

من دوستانم را دیده ام که چگونه جلوی چشمان من جان داده اند من دیده ام که دوستانم فرمانده ام آنکه در کنار یک سفره غذا می خوردم آنکه در کنار من بود و گریه می کرد و آن که در کنار من سینه می زد و خلاصه آن پاره تنم چگونه به روی زمین افتاد.

چگونه مقابل چشمانم بال و پر می زد، دیدم تا چند ثانیه قبل در کنار من بود ولی در یک قدمی من با چند گلوله خشم بر زمین افتاد و در مقابل من جان خود را به جانانش داد و چگونه در آخرین لحظات نام مقدس و مطهر ابا عبدا...را به زبان می آورد و بسوی یار خود میرفت.

شاید کسی باشد با تمام این احوالات بتواند برگردد ولی من نمی توانم چون به او قول داده ام که انتقام او و دیگران را بگیرم البته این کی از اهداف من دور است ، چون من نمی توانم دل از جبهه بکنم چون نمی توانم بی تفاوت باشم چون نمی توانم به سخن رهبرم بی اعتنا یی کنم.

و وای به روزی که این جنگ تمام شود و این بسیجیان مخلص به شهرها برگردن و این مردان و جوانانی که خود را به صورت زن در آورده اند و آن دختران و زنانی که خود را بصورت مرد در آورده اند که در هر صورت هیچکدام مرد نیستند را ببینند، آن وقت است که دیگر برای آنان آخر خط است چون نمی شود هم یاد شهدا بود و هم آن خاطره ها از آن دوستان را داشت و هم این ننگ را دید.

چند کلام با شما خانواده عزیزم میگویم که امیدوارم به آنها عمل کنید .

1- مادر عزیزم یکی از بهترین دوستانم شما بودید یکی از عزیزترین عزیزانم شما بودید یکی از محبوبترینها نزد من بودید شما بر من بسیار حق دارید شما به من بسیار لطف و مهربانی کردید و من در عوض جواب این همه مهربانی شما را با بی مهری خود میدادم. در هر زمان در نگرانی و فکر من بودید در کودکی مواظب بودید یک موقع مریض نشوم و اگر میشدم با تمام وجود برای من زحمت می کشیدید تا سلامتی خود را بدست آورم و در جوانی من نیز وقتی در جبهه بودم نمی دانم جواب اینهم مهر و محبت را چه بدهم ولی یک لطف دیگر هم بفرمائید و از این بنده حقیر بگذرید و مرا حلال کنید .

2- پدر بزرگوارم شما هم از بهترین دوستان طول عمر و زندگی من بودید شما هم در همه حال مواظب من بودید تا پایم کمتر بلرزد و در هم حال در کنار من بودید تا یک موقع خدای نکرده به راه کج هدایت نشوم شما هم صبح تا شب زحمت می کشیدید تا ما راحت تر باشیم و خود در مشقت و رنج با تمام وجود مرا با اسلام آشنا کردید مرا از جبهه رفتن نهی نکردید مانند بعضی پدر ها و من هم در عوض اینهم تلاش و زحمت محبت شما بشما کم محلی میکردم و شیطان درون مرا به راههای دیگر به جزء راهی که شما به نظر داشتید میخواند پس پدر عزیزم از ته دل و با تمام وجود میخواهم که مرا حلال کنید .

3- برادر بزرگوارم شما را آزردم اذیت کردم بی احترامی بشما کردم حق بزرگی شما را دا نکردم ولی شما به بزرگواری خودتان و به حقی که بر گردن من دارید و من آن را نسبت به شما اداء نکردم به لطف بزرگی خودتان این بنده حقیر این عبدنافرمان خداوند را حلال کنید .

4- خواهر مهربانم شما نیز اگر خواستید مرحمتی بر من گنهکار کنید و کمی از بار سنگینم بردارید این برادر ناتوان و این برادری که شما را هم مورد آزار و اذیت قرار دادم حلال کنید .

چند نصیحت به شما خواهر و برادر عزیزم میکنم که میدانم به جان میخرید و عمل میکنید و تا قبل از آن هم عمل میکردید:

1- برادر و خواهر عزیزم نماز را هرگز سبک نشمارید و همیشه در اول وقت بخوانید 2 در کنار نماز قرآن را هم فراموش نکنید 3- به سخنان رهبر انقلاب گوش دهید و عمل کنید 4- جبهه ها را خالی نگذارید 5- همیشه دعا توسل و دعا کمیل بخوانید حدیثی از یکی از معصومین نقل شده که فرموده اند اگر میخواهید از گناه دور باشید دو کار را همیشه انجام دهید یکی اینکه نماز شب بخوانید و دوم اینکه هر روز زیارت عاشورا بخوانید ای عزیزان نسبت به مصیبتهای که بر سر معصومین و پیشوایان آوردند مخصوصاً واقع کربلا بی تفاوت نباشید.

خواهر مهربانم حجاب تو کوبنده تر از خون شهید است تو با حجاب خود مشت محکمی بر دهان دشمنان اسلامی میکوبی چه ان منافق چه آن غربی چه آن شرقی چه آن و چه آن گروهکهای دیگر ضد اسلام و نگاه به دیگران نکن پس حجاب خود را حفظ کن تا شهدا از شما خوشحال باشند

6- من نمی گویم در نبود من گریه نکنید اما با گریه خود دشمن را شاد نکنید .

7- راضی نیستم کسی که با این دولت و با این امام و این پیر جماران مخالف است به سر مزارم و یا به مراسم ختم این حقیر بیاید و در هر کجا که دیدید کمتر دیده میشود و خوانده میشود و بنویسید وصیت خود اوست هر که باشد با خمینی بدگمان حق ندارد پا نهد در این مکان و اگر هم آمد بداند از حق خودم نسبت به او نمی گذرم

8-بدنم را در بهشت زهرا به خاک بسپارید.

9-از تمامی اقوامی و دوستان آشنایان برایم حلالیت بطلبید و التماس دعا دارم

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار/ والسلام


منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده