وصیت نامه شهید «احد امامی زاده»/ غرور آفرین کربلای پنج
همسر و از تو می خواهم که بعداز شهادت هیچ گونه ناراحتی به خود راه ندهی تا می تواید با یکدیگر مهربان باشید و از خواهرانم می خواهم که کاملاً حجاب اسلامی را رعایت کنند که همیشه رعایت کردید.
با دست خالی به جبهه رفتم/ چون خونم را می خواهم اهدا کنم

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید احد امامی زاده/ بیست و سوم دی 1340، در شهرستان اردبیل به دنیا آمد. پدرش محمد، کشاورزی می کرد و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. شغلش آزاد بود. سال 1360 ازدواج کزد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. پنجم بهمن 1365، با سمت تک تیرانداز در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و دست، شهید شد. مزار وی در بهشت زهرای شهرستان تهران واقع است.

فرازی از وصیت نامه شهیئ «احد امامی زاده» را در سالروز شهادتش می خوانید؛

خدا را شکر می کنم که مرا دوباره سعادتی نصیب کرد که دوباره به جبهه های حق علیه باطل بازگردم پدر و مادر و خواهرانم و همسرم و فرزندانم از شما می خواهم که صبر کنید و هیچ ناراحت نباشید چون خودم کلی دعا کردم و گرنه که خدا آنچه نظر خودش است نصیب گرداند و از شما می خواهم همه صبور باشید و از همه شماها می خواهم که در حق من و همه شهدا دعا کنید.

چون خیلی به دعا احتیاج دارم و همسر و از تو می خواهم که بعداز شهادت هیچ گونه ناراحتی به خود راه ندهی تا می تواید با یکدیگر مهربان باشید و از خواهرانم می خواهم که کاملاً حجاب اسلامی را رعایت کنند که همیشه رعایت کردید.

بچه های مرا اسلامی بار بیاورید حتماً قرآن را به آنها یاد بدهید از دوستان می خواهم که پیرو خط رهبری باشید. خوب همسرم ببخشید که شما را اذیت کردم و ببخش مرا که در پیری اعصای دستان باشم ولی اسلام احتیاج به خون داشت ومن رفتم که خونم را اهدا کنم و به مردم بگویید که من با دست خالی از دنیا رفتم شماها به فکر خود باشید همیشه خون مردم را نمی خواهد و به خدا فکر کنید بلاخره همه باید روزی از این دنیابرویم بهتر که به راه خدا و اسلام برویم.

همسرم مرا ببخشید که همسر خوبی برای شما نبودم و آسایش شما را فراهم نکردم و رفتم ولی خدا می داند که چقدر خودم را به این در وآن در زدم ولی نشد، فرزندانم مرا ببخشید که نتوانستم وسایل راحتی شمارا فراهم نکم و رفتم ولی برایت دعا می کنم که همیشه سرحال سلامت و موفق در زندگی.

اگر راه کربلا باز شد عکس ما را به حرم آقا ابا عبدالله ببرید و ما را فراموش نکنید تو رو خداحق الناس را بر گردنم نگذارید .خدایا مرگ مارا زودتر قرار نده بلکه مرگ سرخ قرار بده در آخر از همه شما التماس دعا دارم پدر و مادرم همسرم و خواهرانم و فرزندانم اگر در این مدت کوتاه شمارا اذیت کردم مرا ببخشید از همه شما راضیمبه شرط اینکه باهم مهربان باشید و اختلافی باهم نداشته باشید.

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده