متن کامل وصیت نامه «شهید رضا کریم لو» منتشر شد
خدا یک عروج مرا در آن زمینی قرار بده که گامهای رزمندگان عزیز تا خلوص نیت برای سرنگونی خصم ستمگر این دشمن اسلام بر آن نهاده اند. معبودا من که لیاقت آن را ندارم که خونم آغشته با خون شهیدان عزیز گردد ولی این افتخار را برای من قرار بده تا بلکه بواسطه پاکی خون شهدا باری از گناهانم برداشته شود و شاید شاخساری از نهال انقلاب بارور شود.
شهید

به گزارش نوید شاهدشهرستانهای استان تهران:شهید رضا کریم لو/ یکم شهریور 1340 درشهرستان تهران به دنیا آمد. پدرش محمد و مادرش ایران نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. خیاط بود. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت . سیزدهم آبان 1362 درپنجوین عراق به شهادت رسید. پیکر وی را در بهشت زهرای زادگاهش به خاک سپرده شد. برادرش احد نیز شهید شده است.

متن کامل وصیت نامه  «شهید رضا کریم لو» را در سالروز شهادتش بخوانید؛

بسم رب الشهداء والصدیقین

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی الله . بعد از قرنها سپری از اولاد پیامبر از لگدمال شدن حقوق مردم و از بیراهه رفتن مردم و مهم از به انوزا کشاندن اسلام و فریاد مظلومان را در گلو خفه کردن چهره پلید کفر و ظلم و ناحق و باطل را ماسک حق زدن و حق را در کنج نشاندن و خون مردم را مکیدن و بعد قهقه مستانه بر آن زدن بخاطر خدا خشم کرد و خشمی مقدس و عزم را جزم کرده و با سفیر الله اکبر و لا اله الا الله کربلای خونین حسینی را عینیت بخشید.

تا به ندای هل من ناصر ینصرنی پاسخ گفته و مردم را در پی پاسخ آن برآورد. دعوت خویش را آغاز کرد و ملت مسلمان و قهرمان ایران این دعوت را لبیک گفته و بکمک این مرد خدا به پشتوانه الله طاغوت را سرنگون و دشمن را بیرون راندند ولی دشمن دندان طمع را نکشیده از همه جانب به سوی این نهال بسته سپس این جنگ را آغاز نموده تا این ملت را به زانو در آورد.

در اینجا تکلیف دیگری بر همه مسلمین و امت حزب الله ایران گذاشته شد تا از این هجوم های ناجوانمردانه به دفاع برخواسته تا هم اسلام خودمان را و هم دیگر مستضعفین جهان را نجات بدهند و در پی همان پاسخگوئی به ندای حسین و تکلیف بود که من نیز به جبهه آمدم تا باری از دوش انقلاب برداشته تا بهتر و سریعتر به سیر تکاملی به سوی کمال مطلق ادامه دهد تا به نهضت مهدی ( عج ) بپیوندد. بار الها این آمدنها و زحمت کشیدنها را بپذیر و مورد قبول قرار بده .

خدا یک عروج مرا در آن زمینی قرار بده که گامهای رزمندگان عزیز تا خلوص نیت برای سرنگونی خصم ستمگر این دشمن اسلام بر آن نهاده اند. معبودا من که لیاقت آن را ندارم که خونم آغشته با خون شهیدان عزیز گردد ولی این افتخار را برای من قرار بده تا بلکه بواسطه پاکی خون شهدا باری از گناهانم برداشته شود و شاید شاخساری از نهال انقلاب بارور شود.

خداوندا دوست دارم که ذره ذره ضمائر وجودم را فدای تو کنم لذا دوست دارم که بدن من تکه تکه شود بگونه ای که نتوان آنرا پیدا کرد مگر سر مرا آنهم برای شناسائی دلم می خواهد که با تمام ذرات تکه تکه شده بدنم تو را فریاد زنم و به سوی تو پر کشم ولی نمیتوانم و جرات آنرا ندارم که خواسته ام را مقدم بر حکمت و مصلحت تو قرار دهم . لذا مییخواهم آنگونه که تو برای من عروج میپسندی به من عطا کنی .

مادر جان سلام میخواهی که راه سعادت را نشانت بدهم ؟ میخواهی که همیشه راه حق را گم نکنی و بر صراط مستقیم باشی ؟ و هیچ وقت دست از اولی الامر بر نداری ؟ و اسلام را از دهان مبارک روحانیون و ولایت فقیه بگیری بخصوص هیچگاه دست از حمایت از اسلام امت که همانا حمایت از اسلام است بر ندارید .

شهید

مادر و برادران عزیزم مبادا از دیدن شهدای پر پر شده در راه احیای اسلام و یا سختیها و مصیبتها شما را از هدفتان دور و منحرف مسازد و خدای ناکرده جمله و یا حرفی به زبان نیاورید که تمام آن ارزشها و ثوابهای خیر خود را در آتش بزنی . به شهدا و یا تعدا آن و مشقات آن و مصیبتها و سختیهای آن و نارسائیها منگرید بلکه به هدف و آرمان آن شهیدان بنگریید و این حقیقت را درک کنید که این سختیها برای چیست ؟ اگر به هدف و ارزش واقعی آن پی ببرید آنگاه آروز خواهید کرد که ای کاش صدها فرزند داشتید و فدا میکردید و خود نیز صدها جان داشتید و آنها را در راه اسلام میدادید.

مادر جان مبادا برای من گریه زیاد بکنید میدانم که بالاخره از روی احساس هم که شده گریه خواهی کرد ولی زیاد عجز و ناله نکن و برای من گریه نکن. خود را مصیبت زده ننگر بلکه خود را سربلند و مفتخر این مقام بدان که مادر دو فرزندی هستی که با رضایت به راه خدا فرستادی و آن ها را هدیه نمودی و این امانت الهی را برگردانده ای . هر گاه که خود را در سختی زیاد دیدی به مصیبتهای حضرت زینب بنگر به سختیهای حضرت زهرا ( س ) بنگر که چگونه حضرت زهرا ( س ) 18 ساله بودند که موی مبارکش سفید شده بود. حضرت زینب را بنگر که چگونه برای همه مصیبت استوار و مقاومتر از پیش در پی انجام اهداف آن شهیدان بزرگوار بر آمد.

مادر جان خواهش میکنم برای مراسمهائی که میخواهید بگیرید کم خرج کنید. خرجهای زیادی و بیخودی را کنار بگذارید و سبک بگیرید. خیلی دلتان میخواهد که خرج کنید پول آنرا به کسانی که محتاج هستند به مستمندان بدهید. دوست دارم قبرم در گلستان شهدا یعنی بهشت زهرا باشد پهلوی دیگر شهیدان عزیز و تا حد امکان اگر ممکن بود به قبر برادرم احد نزدیک باشد.

مادر جان هنگامی که جبهه میرفتم میخواستم بگویم که برایم دعا کنی تا خداوند توفیق شهادت را نصیب من بگرداند ولی میدانستم که هرگز این دعا را در حق من نخواهی کرد ولی حالا که دیگر من در این دنیا نیستم خواهش میکنم از دست من راضی باشید و مرا حلال کنی و از دیگر دوستان و آشنایانم و خویشاوندانم نیز طلب حلالیت میکنم .

شاید «خونم» شاخساری از نهال انقلاب را بارور کند

در آخر نیز مادر جان میخواهم که گذشت را پیشه کنید و صله رحم را بجا آورید چنانچه در اسلام سفارش به صله رحم ششده حتی به یک سلام . این سنت اسلامی را فراموش ننمائید و دیگر از شما میخواهم که همیشه خداوند و قوانین الهی را در نظر داشته باشید در کارهایتان خوش آمدن و یا خوش نیامدن مردم را معیار کارهایتان قرار ندهید آن عملی را انجام بدهید که خداوند سفارش نموده است و برای رضای خدا انجام دهید.

دیگر عرضی ندارم جز توفیق همه شما عزیزان در راه انجام دستورات الهی و انجام مسئولیتهائی که به گردن شما میباشد. و در پایان نیز از پدر بزرگوارم آقا رضا شعری نیز حلالیت میطلبم از تمام زحماتی که برای من و مادرم کشیده اند تشکر میکنم . انشاءالله خداوند اجر و پاداش بسیار به شما عنایت بفرماید. در آخر خواهش میکنم این دعای مسلمین جهان را فراموش ننمائید

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار...

منبع: پرونده فرهنگی شهدا/ اداره هنری، اسناد و انتشارات/ شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده