13 آبان روز تجلي آزادگی، شجاعت و غيرت انقلاب ملت ايران است
يکشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۱۴
روایتی از«شهید محمد اللهیاری»؛ هر بار که برای ما نامه می فرستاد، کنار آن تصویر امام خمینی(ره) را داخل پاکت برای ما می گذاشت. در نامه هایش می نوشت: «مامان و بابای عزیزم! نگرام من نباشید. من حالم خوب است. من برای دفاع از کشور و اسلام می جنگم. برای امام امت(ره) بسیار دعا کنید.»
سرگذشت پژوهی «شهدای» دانش آموز شهرستان های تهران/ قسمت دوم

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ در حالی که انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) به روزهای سرنوشت سازی نزدیک می‌شد همه اقشار مردم ایران از زن و مرد و پیر و جوان، سعی در ایفا کردن نقش تاریخی خود و عمل به تکلیف الهی داشتند. در این میان دانش‌آموزان و نوجوانان شور و حال دیگری داشتند. صبح روز 13 آبان1357، دانش‌آموزان در حالی که مدارس را تعطیل کرده بودند، به سمت دانشگاه تهران حرکت کردند تا صدای اعتراض خود را به گوش همگان برسانند. این جوانان پر شور و خداجو، گروه گروه، داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجویان و گروه‌های دیگری از مردم در زمین چمن دانشگاه اجتماع کردند. ساعت 11 صبح، مأموران،‌ ابتدا چند گلوله گاز اشک‌آور در میان این جمعیت خروشان پرتاب کردند؛ اما، اجتماع کنندگان در حالی که به سختی نفس می‌کشیدند، صدای خود را رساتر کرده و با فریاد الله‌اکبر، لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افکندند. در این هنگام تیراندازی آغاز شد و جوانان و نوجوانان بی‌گناه، یکی پس از دیگری، در خون خود غلتیدند. در این روز، 56 نفر شهید و صدها نفر مجروح شدند. حضرت امام(ره) در پیامی به همین مناسبت فرمودند: «... عزیزان من صبور باشید، که پیروزی نهایی نزدیک است و خدا با صابران است ... ایران امروز جایگاه آزادگان است... من از این راه دور، چشم امید به شما دوخته‌ام ... صدای آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی شما را به گوش جهانیان می‌رسانم». به خاطر گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان دانش‌آموز،این روز در تاریخ انقلاب اسلامی به نام روز دانش‌آموز نام‌گذاری شده است.
سرگذشت پژوهی «شهدای» دانش آموز شهرستان های تهران/ قسمت دوم

شهید محمد اللهیاری/ یکم فروردین 1344، در شهرستان ری چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن، کارگری می کرد و مادرش صغرا نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیستم مهر 1361، در سومار توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. پیکرش را در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپردند.

روایتی خواندنی از خانواده شهید؛
من حالم خوب است

هر بار که برای ما نامه می فرستاد، کنار آن تصویر امام خمینی(ره) را داخل پاکت برای ما می گذاشت. در نامه هایش می نوشت: «مامان و بابای عزیزم! نگرام من نباشید. من حالم خوب است. من برای دفاع از کشور و اسلام می جنگم. برای امام امت(ره) بسیار دعا کنید.»

سرگذشت پژوهی «شهدای» دانش آموز شهرستان های تهران/ قسمت دوم

شهید محمد خورسندی/ سال 1346، در شهرستان تهران به دنیا آمد. پدرش رحمت الله، کارگر کارخانه روغنکشی بود و مادرش صدیقه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هجدهم اسفند 1362، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وی در بهشت زهرای زادگاهش قرار دارد.

روایتی خواندنی از خانواده شهید؛
حرف هایش بسیار پخته بود

وقتی وصیت نامه محمد به دست ما رسید، بعضی ها که وصیت نامه او را می خواندند، می گفتند:«این وصیت نامه او نیست!» تعداد دیگری هم می گفتند که مغزش را شست و شو داده اند و این حرف های خود او نیست. ولی این بچه علیرغم سنش آن قدر بزرگ شده بود که حرف هایش بسیار پخته بود. سال 74 بود که پیکر مطهرش را پیدا کردند و به ما دادند.

سرگذشت پژوهی «شهدای» دانش آموز شهرستان های تهران/ قسمت دوم

شهید جواد هاشمی/ یکم تیر 1345، در شهرستان دماوند به دنیا آمد. پدرش عیسی و مادرش مولود نام داشت. دانش آموز دوم متوسطه در رشته تجربی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفدهم مهر 1361، در سومار دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای روستای فرامه تابعه زادگاهش واقع است.

روایتی خواندنی از خانواده شهید؛
همیشه جلودار بود

جواد در راهپیمایی ها جلودار بود و همیشه او بود که ما را خبردار می کرد. اگر بخواهم جواد را در یک جمله خلاصه کنم، می گویم:«کسی که فراتر از سنش می فهمید» با وجود سن کمی که داشت، در قبال خانواده اش احساس مسئولیت می کرد. من در آن زمان فقط بچه ی اولم یعنی مهدی را داشتم که فقط دو سالش بود. همسرم که جبهه بود، هر وقت می آمدم منزل مادرم، موقع رفتن می آمد تا سر خیابان و من را رد می کرد یا حتی من را می رساند خانه. همیشه زمانی که من تنها بودم، او پیشم بود و هیچ وقت نمی گذاشت من تنها باشم.

سرگذشت پژوهی «شهدای» دانش آموز شهرستان های تهران/ قسمت دوم

شهید رضا جنیدی جعفری/ ششم اردیبهشت 1344، در شهرستان قم دیده به جهان گشود. پدرش احمد، امام جمعه رودسر بود و مادرش بتول نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. پنجم دی 1362، در چناره مریوان بر اثر سرمازدگی به شهادت رسید. مزار او در امامزاده جعفر شهرستان پیشوا واقع است. برادرانش نصرالله و محمد نیز شهید شده اند.

روایتی خواندنی از خانواده شهید؛
همه لباس ها را شستم

یک روز که من بیرون از خانه بودم و خستگی بر من غلبه کرده بود، هنگامی که به خانه رسیدم دیدم رضا همه ی لباس ها را شسته و روی بند پهن کرده است. وقتی مرا دید گفت:«مامان! من همه ی لباس ها را شستم، اگر طبعت می گیرد، لباس ها را بپوشید، اگر نه دوباره بشویید.» اما رضا لباس ها را کاملاً تمیز شسته بود! این اثر جبهه و صفا و اخلاص آن جا بود.

سرگذشت پژوهی «شهدای» دانش آموز شهرستان های تهران/ قسمت دوم

شهید فریبرز امیرکاویانی/ دوازدهم فروردین 1350، در شهرستان تهران به دنیا آمد. پدرش فریدون(فوت 1362) و مادرش گلزار نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. برفکار ساختمان بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. سی ام اسفند 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. پیکر وی را در بهشت زهرای زادگاهش به خاک سپردند.

روایتی خواندنی از خانواده شهید؛
ما موظفیم از کشور دفاع کنیم

آرام، متین و وباوقار بود. از اعضای فعال بسیج هم بود. در کارها پیگیر و با پشتکار بود. وقتی می خواست برود جبهه، به او گفتم:«الان وقت جبهه رفتن تو نیست!» با یک زبان نرم و با کلی توضیح مرا راضی کرد. می گفت:«الان دشمن به ما حمله ور شده و ما موظف هستیم که از کشور و اسلام دفاع کنیم. اگر ما در صحنه نباشیم، کشور دست اجنبی ها خواهد افتاد.»

بالاخره ما را قانع کرد و رضایت دادیم. با خوشحالی عازم مناطق عملیاتی شد و در یکی از شبهای نورانی شلمچه به سوی آسمان پر کشید.

منبع: کتاب قبله از این طرف/ سرگذشت پژوهی شهدای دانش آموز/ شهرستان های استان تهران
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده