به مناسبت سالروز «شهادت» وصیت نامه شهید «محمدرضا حلواییان» منتشر شد؛ +دستخط شهید
حال خواهران وبرادران من چطوراست. سلام مرا به تک تک آنها برسانید. سلام مرا به دائی وخانواده وی برسانید و بگوئید که حال من خیلی خوب است کمی ازشهرستان دزفول برای شما تعریف کنم. ما دربیست کیلومتری مرز هستیم روزها هوا اینجا خیلی خیلی گرم است و مگسهای زیادی دارد و شبها هوا کمی خنک ولی پشه های زیادی دارد. آمدن من به تهران باخداست ، امیداور نباشید شاید من شهید و شاید هم زنده به تهران برگردم، نگران من نباشید.
شهید

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید محمدرضا حلواییان / یکم شهریور 1339، در شهرستان تهران دیده به جهان گشود. پدرش علی اکبر، در بازار کار می کرد و مادرش فاطمه سلطان نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. خیاط بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. نهم آبان 1359، با سمت تک تیرانداز در کرکوک عراق بر اثر اصابت گلوله توپ به شهادت رسید. مزار وی در بهشت زهرای زادگاهش قرار دارد.

وصیت نامه شهید «محمدرضا حلواییان» را در سالروز شهادتش می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به پدر ومادر گرامی امیدوارم که حال همگی شما خوب بوده باشد ودر زندگی خوش وخوب باشید باری اگراز احوالات اینجانب خواسته باشید بحمد الله خوب وسلامت هستم ودر اینجا به من خیلی خوش می گذرد چون مرا در این اردوگاه میچگونه خطری تهدید نمی کند ما از همه جا یکدیگر را مراقبت میکنیم نگران ما نباشید فقط ما در اینجاحمام نداریم ، آب و غذا ومیوه را هم سپاه پاسداران برای ما می آورد لازم است.

شهید

کمی از جنگ برای شما بگویم در این موقعیت فقط وفقط تانکها وتوپ خانها وجلو میروند؛ نیروی پیاده را فعلا استفاده نمی کنند چون زمان، زمان توپ هاست نیروی پیاده را زمانی از آنها استفاده میکنند که دشمن به عقب برودو دراین صورت نگران مانباشید پدر ومادر قدری برای من و هموطنانم دعا بکنید که ما پیروز بشویم باز برمیگردیم به وضع خودمان.

خوب کمی ازاحوالات خود برای من بنویسید حال خواهران وبرادران من چطوراست. سلام مرا به تک تک آنها برسانید. سلام مرا به دائی وخانواده وی برسانید و بگوئید که حال من خیلی خوب است کمی ازشهرستان دزفول برای شما تعریف کنم. ما دربیست کیلومتری مرز هستیم روزها هوا اینجا خیلی خیلی گرم است و مگسهای زیادی دارد وشبها هوا کمی خنک ولی پشه های زیادی دارد. آمدن من به تهران باخداست ، امیداور نباشید شاید من شهید وشاید هم زنده به تهران برگردم، نگران من نباشید.

شهید

ماقبل از رفتن وصیت نامه خودرا نوشتیم ، مثلا درباره تاهل که من نوشتم خیر، درصورت شهادت یا فوت محل دفن خود را معین نمائید. من نوشتم بهشت زهرا، چون به آنجا خیلی نزدیک است ومادرم نمی تواند راه زیادی برود. دیگرعرضی نیست به جزدوری شما ، امیدوارم که من به خواست خدایا شهید بشوم ویا زنده به تهران برگردم. امیدوار من نباشیدخداحافظ پدر ومادروخواهران وبرادران گرامی ودوستان وآشنایان من.

منبع: پرونده فرهنگی شهدا/ اداره هنری، اسناد و انتشارات/ شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده