فریاد عزت و شرافت شهدا به قلم «شهید عباس گلستانی»
ای کافران و ای بعثیان اگر گلوله و خمپاره های شما قلب مرا را سوراخ سوراخ کند یک کلمه ضعف و زبونی از دهانم نخواهید شنید اگر پیکرم را قطعه قطعه کنید باز فریاد مرا می شنوید که می گویم اسلام پیروز است و این ملت شهید داده تسلیم شما نخواهد شد.
شهید

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید عباس گلستانی/ نهم آبان 1340، در روستای زلف آباد از توابع شهرستان ری به دنیا آمد. پدرش اکبر، کارگر بود و مادرش زهرا نام داشت. تا دوم متوسطه در رشته حسابداری درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هجدهم اسفند 1362، با سمت فرمانده گروهان در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. پیکر وی مدت ها در منطقه بر جا ماند و سال 1380 پس از تفحص، در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپرده شد.

 وصیت نامه شهید «عباس گلستانی» که در تاریخ بیست و هشتم خرداد 62 نوشته است را در ادامه می خوانید؛

الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ

با درود و سلام بی پایان به روح پاک و پر فتوح رهبر انقلاب امام خمینی این قلب تپنده مستضعفین و فریاد رس مظلومان و سلام بیکران به روان پاک شهدای راه حق

پدر و مادر جان! سلام سلامی که از صمیم قلبم بر می خیزد و نثارتان میدارم امیدوارم که این سلام گرم و خالصانه فرزند حقیر و کوچکتان را از فرسنگها راه دور تقدیم میدارد بپذیرید.

پدر و مادرگرامی ام! من برای پاسداری از قرآن و اسلام خودم را آماده جهاد فی سبیل ا... می کنم و شاید در این راه و مسیری که می روم کشته شوم و به همین جهت خواستم هدف و ایده خود را مشخص کنم و هیچ گونه ابهامی در بین نباشد و فرصتی حاصل شد وصیتی نامه ای بنویسم شاید با این وصیت به وعده خود عمل کنم :

اینجانب عباس گلستانی فرزند اکبر عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می باشم بنا بر مسئولیتی که بعهده دارم و زمان جهاد فی سبیل الله فرا رسیده و خواستم و این مسئولیت به من اقتضا نمود که مقداری بازم سخن بگویم و من این سخنانم را از درون سنگر با شما می گویم سنگری که برای من مقدس ترین مکانها است.

سنگری که هرگز آن را رها نمی کنم تا اینکه دشمن اسلام را به یاری خدا قلع و غم کنیم و از اینجا فریاد می کشم از مکانی و سنگری فریاد می کشم که خداوند بر آنچه لطف و الطاف دارد و صاحب الزمان هوشیاری است چون دشمنان اسلام دست به دست همدیگر داده اند و به خیال باطل خود می خواهند اسلام را نابود کنند ولی این آرزو را به گور خواهند برد تا وقتی که این مملکت این چنین جوانان فداکار و ایثارگر دارد و تا زمانی که شهدایی دارد که وقتی جان دادن صدای اسلام پیروز است از حلقشان بلند است هیچ وقت دشمن نمی تواند این اسلام را نابود کند.

سخنی به کافران بعثی دارم : ای کافران و ای بعثیان اگر گلوله و خمپاره های شما قلب مرا را سوراخ سوراخ کند یک کلمه ضعف و زبونی از دهانم نخواهید شنید اگر پیکرم را قطعه قطعه کنید باز فریاد مرا می شنوید که می گویم اسلام پیروز است و این ملت شهید داده تسلیم شما نخواهد شد .

پدر و مادر بزرگوارم!  راهی که من قدم گذاشته ام ذره ای در آن شک و تردید ندارم و من در این راه به یقین و حق رسیدم این یقین را امام به من داد نه به من بلکه به هزاران جوانان و این راه انسان به خدا می رسد پس وجود رهبر و امام در این زمان برای ما نعمتی گرانبها و پر ارزش است و بر همه واجب است که قدر این نعمت را بدانند و خداوند را شکر کنند و برای امام همیشه دعا کنیم طول عمر با صحت و سلامتی بر او از خدای منان بخواهیم و همیشه گوش به فرمان امام باشیم انشاء الله.

پدر و مادر عزیزم!  من نمی دانم چطور و چگونه و با چه قلبی و فکری سخنم را بر روی کاغذ بیاورم چون خجالت می کشم نمی دانم از رنجها و سختیها که برای من کشیده اید یا زحمت هایی که من به شما تحمیل کرده ام هر چه به گذشته خودم بر می گردم و آن را مرور می کنم به نقطه مثبتی نمی رسم چون وجودم من همیشه باعث ناراحتی و زحمت برای شما بوده است حیران و سرگردانم که روز قیامت جواب تو را چه بدهم ولی امیدی دارم در وهله اول امید بخدا و دوم امید به شما که مطمئن هستم که شما مثل همیشه بخاطر خدا از زحمتهایی که برای من متحمل شده اید مرا مورد عفو قرار می دهید .

شهید

پدر و مادر جان! من اشتباه زیاد کرده ام از شما خواهشمندم که از این اشتباهات و خطاهای من بگذرید و مرا حلال کنید چون می خواهم بدون اینکه احساس سنگینی کنم به سوی معشوق و معبود رهسپار گردم در طول زندگیم ناراحتیهای فراوانی برای شما بوجود آوردم و شاید اعمالی مرتکب می شدم که مورد رضایت شما بنوده است لیکن برای رضای خدا مرا ببخشید و من هم به این صحبت و لطفی که به فرزندتان از خداوند منان برای شما اجر عظیمی در دنیای کنونی و آخرتی مسئلت دارم :

برادر جعفر و ایوب و اعضای خانواده تان می خواهم که این حقیر را حلال کنند از خواهرانم یک بیک معصومه ، منصوره ، طاهره ، محبوبه و کبری می خواهم بخاطر خدا از اذیتهایی که من به آنها کرده ام مرا حلال کنند و همیشه زینب وار باشند و صبر و استقامت داشته باشند.


مادر جان! از چیزی که من در رنج و عذاب بودم و ناراحتی هایی در خانه بوجود می آوردم همه اینها فقط از حجاب بود از شما استدعا دارم حجاب اسلامی خودتان را کامل حفظ کنید شما را بخدا قسم میدهم بخاطر خدا هم شده حجاب تان را حفظ کنید

پدر و مادر ارجمندم! اگر یکی از اقوام و شخص دیگری می خواست عروسی و جشن بگیرد باید به آنها بگوید فرزند من راضی شما عروسی تان را برگزار کنید و اگر می توانید خودتان هم در آن جشن شرکت کنید که خدا نکرده کشته شدن من باعث جلوگیری از ازدواج انها گردد از نظر من هیچ گونه اشکالی ندارد که در مراسم ختم من هم جشن بگیرید پس شما باید هیچ گونه گله و شکوه نکنید انشاء الله .

هیچ وقت شک و ناامیدی و یاس در قلبهایتان راه ندهید چون شک و ناامیدی را شیطان در قلب انسان قرار میدهد پس مواظب قلبهایتان باشید شیطان نفوذ نکند و شما را ناراضی نگه دارد، در راهی که طی می کنم امکان کشته شدن من زیاد خواهد بود یک وقت برای من متاثر و افسوس نخورید بلکه افتخار کنید که خداوند که چنین افتخاری نصیب شما کرده است .پس خدا لطف و عنایت داشته است .و همیشه صبر و بردبار و با شجاعت باشید.

پدر و مادر من عاشقم ، عاشقم خدا عاشقی که در پوست خودم نمی جنبم این عاشق و فقط خدا می پرسد و از او یاری می جوئید و آرزو دارد که خدا او را به مقام والای شهادت برساند شهادتی که جز آن غیر از معبودش چیز دیگری نباشد شهادتی که والاترین شهادتها باشد . انشاء الله .

والسلام عباس گلستانی

دستخط وصیت نامه شهید «عباس گلستانی»؛

منبع: پرونده فرهنگی شهدا/ اداره هنری، اسناد و انتشارات/ شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده