روایتی خواندنی از شهید «عیسی شاه محمدی»
چهارشنبه, ۰۹ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۱۸
روز خواستگاری بود تا خواستیم راه بیفتیم که یکدفعه برق محله قطع شد و همه جا در تاریکی و سیاهی فرو رفت .گفتیم : در تاریکی به خونه مردم رفتن ، درست نیست باشد برای یک روز دیگر . اما عیسی گفت : تاریخ عروسی را می گذاریم بعد از تمام شدن جنگ ، این اولین شرط من است .صبح روز بعد ، به هنگام خداحافظی عیسی به پدر و مادرش می گوید : اگر به شهادت رسیدم برای من گریه نکنید بعد از خانه بیرون می رود.
داماد حجله های نور!

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید عیسی شاه محمدی/ هفتم آبان ماه 1341 در بغداد متولد شد. وی تحصیلات خود را تا مدرک سیکل به پایان رساند. ایشان قبل از شهادت نجار بودند. از خصوصیات اخلاقی شهید در بیشتر اوقات قرآن تلاوت می کرد. وی از سن هشت سالگی نمازخواندن را شروع کرد و در سن 14 سالگی به روزه گرفتن پرداخت. شهید همواره در جلسات مذهبی شرکت فعال داشت.

او در تظاهرات حضور فعال داشت و شهید عضو بسیج سپاه پاسداران در اردیبهشت ماه 59 از جانب سپاه پاسداران برای دفاع از میهن به سنندج اعزام شد و سپس در تاریخ دوازدهم اردیبهشت 59 به اتفاق دوازده تن از همرزمان خود برای پاکسازی از وجود ضد انقلابیون وارد سنندج شد و بر اثر اصابت تیر به بدن ، وی در تاریخ دوازدهم اردیبهشت 59 در درگیری با ضد انقلابیون در سن نوزده سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. مزار شهید بزرگوار عیسی شاه محمدی دربهشت زهرا واقع شده است.

روایتی خواندنی از شهید «عیسی شاه محمدی» را در سالروز شهادتش می خوانید؛

وقتی آن روز عیسی از کار پاسداری اش به خانه بازگشت ، با مهربانی و خوش رویی مادر خود را بوسید و با او شوخی کرد. سپس به حضور پدرش رفت تا سلامی به او کرده باشد. مادر بسیار خوشحال بود زیرا قرار بود آن روز بالاخره به خواستگاری دختری بروند که مدتها بود می خواستند او را برای عیسی عقد کنند. و خود عیسی هم به این ازدواج علاقه مند بود. کمی عجله داشتند و علت عجله شان نیز این امر بود که قرار بود فردا صبح ، عیسی به جبهه برود. پدرم ، هم به این انتخاب ازدواج راضی بود و از اینکه بالاخره پسر خود را داماد می کرد شاد بود.

او در هفتم آبان ماه 1340 در بغداد متولد شده بود وقتی به همراه خانواده به ایران آمدند ، هشت کلاس درس را خواند و سپس به عضویت سپاه پاسداران در آمد. یک ، نجاری کوچک و جمع و جوری هم در سر سبیل تهران داشت و اوقات بیکاری در آنجا به کار نجاری مشغول می شد. خانواده عروس درباره او تحقیق کردند و پی بردند که او جوانی مذهبی و مومن است .

داماد حجله های نور!

روز خواستگاری بود تا خواستیم راه بیفتیم که یکدفعه برق محله قطع شد و همه جا در تاریکی و سیاهی فرو رفت .گفتیم : در تاریکی به خونه مردم رفتن ، درست نیست باشد برای یک روز دیگر . اما عیسی گفت : تاریخ عروسی را می گذاریم بعد از تمام شدن جنگ ، این اولین شرط من است .صبح روز بعد ، به هنگام خداحافظی عیسی به پدر و مادرش می گوید : اگر به شهادت رسیدم برای من گریه نکنید بعد از خانه بیرون می رود.

عیسی به جبهه رفت و دلیرانه با عراقیها جنگید. همه ما منتظر بودیم او باز گردد تا وادارش کنیم که تاریخ ازدواجش را جلو اندازد ، اما او نیامد. تا اینکه خبر شهادتش در تاریخ دوازدهم اردیبشهت ماه سال پنجاه و نه ، به ما رسید. او در منطقه سنندج ، در اثر اصابت سه گلوله ی تیر به فیض عظیم شهادت رسید و به آسمانها پیوست .

منبع: پرونده فرهنگی شهدا/ اداره هنری، اسناد و انتشارات/ شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده