وصیت نامه شهید «مصطفی امیری» در سالروز شهادتش می خوانید؛
وظیفه ما و شماست که جای او را پر کنیم و راه او را دنبال کنیم به قول دکتر علی شریعتی من علاقه ام به بسیج بیشتر از سپاه است. وقتم را در بسیج گذرانده بدم و فعالیت در آن را بهتر می توانستم پیاده کنم از اینکه عضو سپاه بودم برای من اصلا مسئله ای نبود چون ما برای مقام خدایی نکرده کار نمی کردیم می دانم اگر فردا من شهید بشوم داغی را بر دل می ستاندارم و می روم و رفتن من ارزشش بیشتر از ماندم است.
شهید
به گزارش نوید شاهد هشرستان های استان تهران؛ شهید مصطفی امیری/ چهاردهم مهر 1339، در شهرستان ری دیده به جهان گشود. پدرش محمدحسین، کارگر بود و مادرش راحله نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفتم مرداد 1361، با سمت تک تیرانداز در کوشک بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. مزار وی در بهشت زهرای شهرستان تهران واقع است.

وصیت ارزشمنداز شهید «مصطفی امیری» به یادگار مانده است که در ادامه می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به کلیه دوستان و برادران بسیجی برادران که یک عمر با هم بودیم و در تشکیل بسیج با هم هماهنگ بودیم برادرانی که عده ای از آنان (عباسعلی زنگنه و حسین و عدبالله معروف) به درجه رفیع شهادت نایل گشتند .

برادرانی که شب و روزشان کمک به این انقلاب بود . آری ای برادر ای برادری که شبها را به نگهبانی و روزها را در سنگر مدرسه و کارخانه مبارزه بر من خوساتی امروز مسئولیت من و شما بسیار سنگین است هر شهیدی از این انقلاب بارور می شود.

وظیفه ما و شماست که جای او را پر کنیم و راه او را دنبال کنیم به قول دکتر علی شریعتی من علاقه ام به بسیج بیشتر از سپاه است. وقتم را در بسیج گذرانده بدم و فعالیت در آن را بهتر می توانستم پیاده کنم از اینکه عضو سپاه بودم برای من اصلا مسئله ای نبود چون ما برای مقام خدایی نکرده کار نمی کردیم می دانم اگر فردا من شهید بشوم داغی را بر دل می ستاندارم و می روم و رفتن من ارزشش بیشتر از ماندم است.

و از دوستانم می خواهم مرا ببخشند امیدوار که بنده را بخاطر دلایل گوناگون وجود داشت مورد عفو قرار دهند برادران بسیجی از شما هم طلب عفو می نمایم و امیدوارم که مرا ببخشید مرتضی پورشر می دانم چه دردهایی می کشی می دانم چه رنجهایی می کشی ولی آیا می دانی درد همه ما یکی است لیکن در طول مدت فعالیت در بسیج با هم مانند دو دوست صمیمی بودیم.

بیشتر از همه ما بسیجیها به هم نزدیک بودیم و در طی این مدت خیلی تو را اذیت کردم خیلی صحبت ها را می خواستم در این کاغذ بیاورم لیکن می دانم احتیاجی به آن نیست زیرا بودن در کنار هم خاطره اش بیشتر ارزش دارد تا سخنی آوردن بر روی کاغذ ولی مرتضی کلی برایت بگویم شفاعت تو را نزد خدا می کنیم که درجه شهادت را نصیب تو و دیگر براردان بسیج گرداند لیکن همانگونه که شماها می خواهید من شفاهت شماها را بکنم شماها هم دست ها را برای دعا به سوی آسمانها بلند کنید واز خدای مهربان بخواهید که شهادت را هم قرار دهد تا گناهانم را با خونم پاک کنم .

شهید

داود کیوان به فعالیت خود ادامه بده و هیچگاه دست از فعالیت برندارد هر گاه دیدید خسته و کوفته سدبد به اتفاق مرتضی پورشر و دیگر برادران به سر خاک شهدا به بهشت زهرا برو و قرآن را قرائت کن تا روحت آرامش بگیرد.

حسن بنی هاشم تو خوب فعالیت می کنی و من تو را به مقداری مانند دیگران برادران اذیت کردم آنچه که من بر تو گفتم توبه می کنم و امیدوارم که همراه با فعالیت خویش مبارزه با نفس خویش را هم به کاربری با عباس فرج اللهی بیشتر کار کن در نقاشی هم تمرین کن که هدف بهتر می شود از عباس رمضانی و محمد شجاعی و حسین صفاری هم می خواهم که برادران بسیجی را در ایدئولوژی همراهی کنید (در همین مطالعه ای که می کنید) از علی صادقی و حسین صادقی و صادق جمشیدی و علی پورشر و ماشااله پورشر هم از کمکهایی که به بسیج می کنند.

خیلی سپاسگزارم و امیدوارم که خداوند پاداش آنان را به شماها بدهد سلام مرا به مرتضی پورشر و عباس آذر و اسماعیل خوشرفتار و علی عبدی پور و علی عبادی برسانید و به عباس مالکی (فامیل پورشر) بگوئید که خط حزب الله را رها نکند اگر فشاری برایش در زندگی پیش آمد از محمد زنگنه و مرتضی زنگنه و علی زنگنه و محمد رضائی هم می خواهم بیشتر به بسیح بیایند و حرفه های خود را به کار اندازند و از محمد رضوی هم می خواهم از هم اکنون به فکر زندگی و آینده خویش باشد حتما شفاهت شهادت ایشان را نزد خداوند تبارک و تعالی می کنم در صورتی که در خودسازی خود هوشیار و فعال باشد .

از ناحیه خلیلی هم که خیلی با ایشان شوخی می کردم معذرت می خواهم و از کلیه ی برادران که نام آنان اکنون در ذهنم نیست از اینکه خدمت به بسیج کردند و می کنند تشکر و قدردانی می کنم از جاجی ابوالقاسمی و برادرش جواد مقا خداحافظی می کنم و عبسعلی زنگنه کمر مرا شکست و رفت زیرا من بودم و می دانستم درد وی را مرتضی پورشر تو مسئول اجرای وصیت من همراه حاجی ابوالقاسمی هستی جنازه مرا اگر پیدا شد یک شب در مسجد می گذاری و اگر شب جمعه و شب چهارشنبه بود.

دعای کمیل و دعای توسل می گذاری (اگر امکانش وجود داشت) از پدر و مادرم و برادرم به خاطر این خداحافظی نکردم زیرا می خواستم همانند آن شهید بی مزاری که بدون خداحافظی از خانواده خویش به شهادت رسید به شهادت برسم اگر جنازه ام پیدا نشد هیچ مسئله ای نیست روحم نزد خداست و آن مهم است می دانم پدرم گریه می کند اشکالی ندارد زیرا تنها توقع من از پدر و برادرم این است که به مسئله روزه و نماز اهمیت خاصی قائل شوند از کلیه بستگان و آشنایان که نتوانستم از آنان خداحافظی کنم مرا ببخشند .

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

دستخط وصیت نامه شهید «مصطفی امیری»؛


منبع: پرونده فرهنگی شهدا/ اداره هنری، اسناد و انتشارات/ شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده