به مناسبت سالروز «ولادت»
نمايشنامه ای به نام روستا ي محمد اباد که تاثير زيادي در تماشا چيان گذاشت با همکاري برادرا ن ودوستان ديگر اجرا کرد اوايل سال 58 بود که خانوادگي به اسلام شهر مهاجرت کرده وساکن شدند...
نگاهی به دفتر زندگی طلب «شهید التفات شرافتی» در سالروز شهادتش

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید التفات شرافتی در سراب اذر بايجان روستايي به نام "اسيگران"وجود دارد . به سال 1342در يکي از خوانواده هاي مسلمان ومتدين اين روستا "الطفات "چشم معصومانه به گيتي گشود .
دوران کودکي وي چون ميليون ها روستا زاده اين اين مرز و بوم در همان روستا گذشت به تدريج که بزرگتر مي شد به اشنايان واطرافيان خود صميمانه تر برخورد مي نمود .

از شانزده سالگي علاوه بر انکه اعمال ودستورات اسلامي را به جاي مي اورد در جلسه ي هيئت محلي هم که هر پنجشنبه برگذار مي شد شرکت مي کرد پدرش دوران سربازي را طي کرده بود که خانواده اشبه تهران امدند ودر محل ياقچي اباد ساکن شدند .

مقاطع تحصيلي دتبستان وراهنمايي را طي کرده ودانش اموز دوره ي متوسطه بود که شعله هاي نقلاب اسلامي براي سوزاندن ونابود کردن رژيم ستم شاهي ظاهرو علني گشت که الطفات همراه با مردم در تمام فعاليت ها از قبيل تظاهرات وراهپيمايي ها شرکت مي کرد.

به نگامي که پيروزي چون بهاري در بیست و دوم بهمن سال 57 شگفت وشکوفه ي عدل وازادي بار گرفت وي برا ي حفظ دستا ورد هاي انقلاب کوششي راستين را اغاز کرد :در سازمان زنان انقلاب اسلاميواحد فرهنگي وهنري (بخصوص تاتر فعاليت فراواني را اغاز کرد) .

نمايشنامه ای به نام روستا ي محمد اباد که تاثير زيادي در تماشا چيان گذاشت با همکاري برادرا ن ودوستان ديگر اجرا کرد اوايل سال 58 بود که خانوادگي به اسلام شهر مهاجرت کرده وساکن شدند.

انگه که جنگ نخست ورود خويش را بر شهر های مرزي وروستا ها ي جوار مرز اعلان داشت واتشي که به مزارع ودهکده ها ي حاصل خيز غرب وجنوب کشور زد الطفات هم دوره ي اموزش نظامي وفنون جنگي را به مدت سه ماه در اصفهان گذراند . پس از طی ان به علت عدم احتياج جبهه

به نيرو به تحصيال خود ادامه داد و در رشته ي علوم انساني موفق به اخذ ديپلم گشت .در اثر شوق  فراوانش به اسلام و روحانيت شيعه به سوي مدارس علميه روي اورد و تحصيل علوم اسلامي را در مدرسه ي شيخ عبد الحسين تهران اغاز کرد.

پس از انکه حدود شش ما ه در انجا تحصيل نمودبه حوضه ي علوم اسلامي ولي عصر واقع در تبريز هجرت کرد از انجا به اتفاق مسئولان ان حوزه علميه براي باز ديد از مناطق جنگي وتقويت روحي رزمندگان به انجا رفنتد پس از 7ماه تنحصيل در ان مدرسه از طريق سپاه پاسداران تبريز لشکر «سيد الشهدا» با چهل و هفت نفر ديگر با طلاب ان حوزه علميه در طرح «لبيک يا خميني» براي مدت دو ماه راهی جبهه ها ي حق عليه با طل گشتند.

در حالي که با خواهش وتضرع موافقت مسئولان علميه را جلب کرده است گويا تاريخ است که تکرار ميشود واين ياران امامحسين (ع)هسنتد اخر در بين انان جواناني هم وجود داشتند با ارزوهاييوطره هايي براي زندگي اينده در حالي که ميدانستند اين کاروان را مرگ در پي است مي گفنتند از مرگ چه باک ؟

به سوي هدف ميروبم برخي از انان تازه داماد بودند واز بستر عيشو لذت به ميدامن کارزاز امده بئدند نه بدان علت که از زندگي خود ناراضي واز کامجويي ها سير شده باشند بلکه فيض ولذت شهادت را بيش از لذت و عيش و عشرت دوست مي داشتند انان مرگ را پايان زندگي نميدانستند وفکر نمي کرند.

که امروز وفردا خاتمه ميابد بلکه مرگ از نظر انان مرحله اي از تکامل بود وقتي ادمي به اينده اي اين چنين اميدواري داشته باشد تملق وچاپلوسي و ترس و بز دلي ندارد يک ماه از دو ماه را با مزدوران بعثي مبازره کردند.

که به هنگام به جاي اوردن نماز صبح با اصابت ترکش وخمپاره بعثيون مزد ور به سر (الطفات )چشم از هستي فاني به جهان باقي گشود وبه فيض شهادت نائل امد .واز انجايي که قبل از شهادت ضمير پاکش اين مطلب را درک کرده بودقبل از اعزام به خط مقدم جبهه پاکت محتوي خرماي خود رابهديگران داد وگفت "من شهيد خواهم شد "پروردگار در انوار رحمت خويش جاودانه اش بدارد.

منبع: پرونده فرهنگی شهدا/ اداره هنری، اسناد و انتشارات/ شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده