نصیحتی به دوستان پس گوش کنید. ای دوستان بدانید که زندگی نه شیرین است و نه مرگ آنقدر تلخ، که انسان شرافت و وجدان خود را به خاطر آن بفروش برساند
اسناد شهید/ سرودهای ناب از «شهید علیرضا پژمان»

به گزارش نوید شاهد شهرستان های استان تهران؛ شهید علیرضا پژمان/ بیست و پنجم تیر 1350، در شهرستان تهران به دنیا آمد. پدرش اسکندر و مادرش روح انگیز نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار وظیفه بود. دهم خرداد 1370، در شهرک کوخانه بانه توسط نیروهای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر وی را در امامزاده عماد شهرستان رباط کریم به خاک سپردند.

به نام خداوند جان آفرین

گفتنی ها و نوشتنی هایی از زبان شهید علیرضا پژومان

اسناد شهید/ سرودهای ناب از «شهید علیرضا پژمان»

آنگاهان که به دنیا آمدم همه می خندیدند و من می گرییدم، پس باید که آنگونه باشم که در وقت مرگم همه بگریند و من بخندم.

اسم: گمنام/ شهرت: آواره / شغل: عاشقی/ جرم: جوانی

محل تولد: غم آباد/ محکوم: به زندگی/ مدت: پیش از سی سال

نام پدر: دریای غم *** نام مادر: سلطان غم

شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن*** از کنارت می روم اما فراموشم نکن

اسناد شهید/ سرودهای ناب از «شهید علیرضا پژمان»

اگر روزی مادر ترا کردم فراموش*** بدان شمع وجودم گشته خاموش

بسوزد آن که خدمت را به پا کرد *** تمام مادران را چشم به راه کرد

از روی تو من همیشه گلشن بودم مادر *** وز دیدن تو، دو دیده روشن بودم مادر

فکر کردم که خدمت دو سال است *** ندانستم که عمر یک جوان است

حاصل از عمر به نادانی گذشت *** آنچه باقی ماند آنهم به سربازی گذشت

در غریبی ناله کردم کسی یادم نکرد *** در قفس بودم و صیاد آزادم نکرد

آنقدر رنج کشیدم ز جهان سیر شدم *** صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم

بیا مادر بکن شیرت حلالم *** به سربازی می روم شاید نیایم

اسناد شهید/ سرودهای ناب از «شهید علیرضا پژمان»

از اون روزی که سربازی بنا شد *** ستم بر ما نشد، بر مادرا شد

خداوندا کی سربازی بنا کرد *** تموم مادرا رو چشم به راه کرد

چرا مادر مرا بیست ساله کردی *** به این شهر خراب آواره کردی

نصیحتی به دوستان پس گوش کنید. ای دوستان بدانید که زندگی نه شیرین است و نه مرگ آنقدر تلخ، که انسان شرافت و وجدان خود را به خاطر آن بفروش برساند

دلم دور است و احوالش ندونم *** کسی خواهم که پیغامش رسونم

خداوندا ز مرگم مهلتی ده *** که دیداری به دیدارش رسونم

تقدیم به مادر عزیزم

تو آنی و من اینجا بی قرارم *** دل صبوری تو داری من ندارم

به قربان دل صبور تو گردم*** کبوتر می شوم دورت می گردم

علیرضا پژومان/ بیست و پنجم اسفند 1369/

منبع: پرونده فرهنگی شهدا/ اداره هنری، اسناد و انتشارات/ شهرستان های استان تهران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده