سالروز شهادت
آرزویم شهادت است و افتخار میکنم در این راه به شهادت برسم و امیدوارم ملت حزب ا... و مادرم و کلیه دوستان و آشنایان را هم را ادامه دهند تا ظهور حضرت مهدی (عج) و از مادرم تقاضا دارم که بعد از مرگ من گریه نکند تا اینکه دشمنان اسلام و قرآن و روحانیت شاد شوند حتی فامیلهایم و دوستانم گریه نکنند ولی دوست دارم که بعد از شهادتم لباسهای نو دربر نمائید و برایم شادی کنند که لیاقت داشتم چنین سعادتی نصیبم شود.
قرار عاشقانه یک  شهید با مادرش؛ لب حوض کوثر منتظرت هستم وعده تا قیامت ...
به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران: شهید علیرضا فتوحی بافقی/ یکم فروردین 1342، در شهرستان ری به دنیا آمد. پدرش حمزه (فوت 1341) نانوا بود و مادرش خدیجه نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته تجربی درس خواند. مدتی در کارگاه قالب سازی کفش کار می کرد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهارم خرداد 1361 با سمت تیربارچی در خرمشهر بر اثر اصابت گلوله به سر، شهید شد. پیکر وی در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپرد.
وصیت نامه به یادگار مانده از شهید «علیرضا فتوحی بافقی» را در ادامه می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که تمام دنیا را بلرزه درآورد و همه را از خواب غفلت بیدار کردکه خداوند انشاءا... تا ظهور حضرت مهدی (عج) این امام عزیز را برای ما نگهدارد و درود به روان پاک شهدای اسلام که با نثار خونشان ایران را آبیاری کردند. ملت را از چنگ ظالمین درآورند و درود و سلام به ملت شهید پرور ایران که انشاءا... با چنین رهبری و چنین ملتی جمهوری اسلامی ایران را در تمام نقاط جهان عرضه کنند و درود و سلام بر مادرم عزیزم  که انشاءا...  بعد از شهادتم راهم را ادامه خواهید داد.

 آری مادرم که از لحظه ولادتم تاهم اکنون با رنج فراوان و شوق مادری به تربیتم همت گماشت و با تشکر از پدر خوانده ام حاج یوسف که با نصیحت های سودمند و پدرانه همیشه راهنمای من بود چند جمله به عنوان وصیت مینویسم.

اینجانب علیرضا فتوحی پدرم را از دست داده ام و تنها یار و مونس برای مادرم بوده ام و تاکنون ازدواج نکرده ام و مالی ندارم که با مال باین انقلاب کمک کنم ولی اینک حاضر شدم جانم را فدای اسلام کنم زیرا جان بالاتر از مال است و بنده بالاتر از جوان امام حسین (ع) نیستم.

آرزویم شهادت است و افتخار میکنم در این راه به شهادت برسم و امیدوارم ملت حزب ا... و مادرم و کلیه دوستان و آشنایان را هم را ادامه دهند تا ظهور حضرت مهدی (عج) و از مادرم تقاضا دارم که بعد از مرگ من گریه نکند تا اینکه دشمنان اسلام و قرآن و روحانیت شاد شوند حتی فامیلهایم و دوستانم گریه نکنند ولی دوست دارم که بعد از شهادتم لباسهای نو دربر نمائید و برایم شادی کنند که لیاقت داشتم چنین سعادتی نصیبم شود.

 اگر شما شاد باشید من هم شاد هستم و در غیر اینصورت من هم در آن دنیا شاد نیستم ولی میدانم که مادرم افتخار میکند که تنها فرزندی داشت و آن هم در راه اسلام فدا کرد.

تقاضای من اینست که خط امام را دنبال کنید و گوش به فرمان امام باشید تا میتوانید امام را دعا کنید به همه بگوئید امام را دعا کنند و فرج امام زمان (عج) را از خداوند متعال بخواهند خداوند در آیات قرآن ما را امر به صبر مینماید و حضرت زینب سلام ا... علیها با آنکه داغ چند برادر دید صبر نمود من هم میخواهم مادرم زینب وار صبر کند که ... بهترین عزاداری برای من است.

 سخنی با مادرم : مادرم خوبی هایت یادم نمی رود و حتی خجالت میکشم آن همه خوبی را بیان کنم چون در مقابل خوبیهایت ارزشی قائل نشدم وشرمنده ام ولی آرزو دارم بعد از شهادتم اسلحه ام را برداری و با دشمنان داخلی بجنگی.

 مادر جان میدانم دوست داشتی ازدواج کنم ولی میدانی شهادت بالاتر از ازدواج است اگر نصیبم شود و به قول حجت الاسلام محسن قرائتی که چند روز به محله آمد و در سنگر و گفت خوب کالائی دارید می فروشید و خوب مشتری پیدا کرده اید و خوب خریداری است زیرا خریدار خداست و خوب قیمتی هم میخرد مادرم لب حوض کوثر منتظرت هستم وعده تا قیامت. 

" و السلام "  

منبع:برگرفته از اسنادشهید در مخزن اداره کل شهرستانهای استان تهران      

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده