نذري در خواب

نذري در خواب

علي اصغر توي يكي از مأموريت ها به سختي سرما خورده بود! يك شب دير وقت آمد به خانه، ساعت يازده و نيم شب بود، چون خواب بودم از روي ديوار پريده بود
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد

در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد

شهيد سبزيكار اعتقادات خاصي داشت، تمام اعمال و رفتار و گفتار ايشان براي ما الگو بود، او در نمازش آن طور كه شايسته ي خدا بود ظاهر مي شد و با خدا صحبت مي كرد.
شبي كه دلبر من مثل قرص ماه مي تابيد

شبي كه دلبر من مثل قرص ماه مي تابيد

يك شب تابستاني من محافظ بيت حضرت امام خميني بودم، پست نگهباني من پشت بام خانه ي حضرت امام بود، هنوز يكي دو ساعت به اذان صبح مانده بود
دوشنبه ها خانه را بدهيد به من

دوشنبه ها خانه را بدهيد به من

مي خواهم بچه ها را جمع كنم و درس اخلاق يادشان بدهم . علي اصغر بچه هارا جمع مي كرد، اول توي درس ها كمكشان مي كرد
كوچك كه بود نماز مي خواند

كوچك كه بود نماز مي خواند

سه ساله يا چهار ساله كه بود كنار ما مي ايستاد و با ما نماز مي خواند، نه اين كه فقط يك وعده يا يك روز و دو روز نماز بخواند...
سهمی از بهشت!

سهمی از بهشت!

خاطره کوتاه از نقش زنان در دفاع مقدس از خط مقدم تا صحنه های مؤثر پشت جبهه بر گرفته از کتاب منظومه زینبیه را بخوانید.
۳
آرشیو